هیدگر و ایدئولوگهای ایرانی

هیدگر و ایدئولوگهای ایرانی

در دانشگاه اصفهان که بودیم، تقریباً درِ هر کلاسی را که از گروه فلسفه باز می کردید، چه فلسفه اسلامی، چه کانت، چه فلسفه تحلیلی و به ویژه افلاطون، بخش قابل توجهی از درس به «نقد» هیدگر اختصاص داشت. نقد را داخل گیومه گذاشتم تا یادمان نرود در این باره دوباره فکر کنیم.
شاید فکر کنید در آن گروه، هیدگر خیلی جدی و پر سر و صدا بوده که این نقدها را ایجاد کرده است و یا شاید یکی از شاگردان منحوس مرحوم فردید آنجا داشته سخن پراکنی می کرده است. نه؛ تنها استاد هیدگر دانشگاه اصفهان، فردی به شدت خنده رو و راحت بود که با همه تقریباً رفیق بود و هیچ تلاشی برای دفاع از هیدگر نمی کرد. گاهی که خیلی به او فشار می آوردیم موضوع مورد بحث از نظر هیدگر را خیلی مختصر توضیح می داد و رد می شد. اما هر ترم، بخش قابل توجهی از پایان نامه های دانشجویان کمابیش به هیدگر یا متفکران نزدیک به او ارتباط داشت. در دوره دکتری، از چهار نفری که بودیم، یکی کلاً اشتباهی بود و پایان نامه اش هم احتمال می دهم کپی باشد. از سه تایی که بودیم، هر سه کارمان به هیدگر ربط پیدا کرد که البته فکر کنم یکی را اجازه ندادند در این زمینه کار کند. آن دو دوست هیچکدام با هیدگر آشنایی قبلی نداشتند. همان کلاس اندک دکتری و بحثهای کافه ای بعد از کلاس بود.
راستی قرار بود «نقد» را توضیح دهم. نقد بسیاری از استادان بزرگوار، گاهی از فلسفه خارج می شد و درباره مسائل مختلفی مانند این که چرا هیدگر در زمانی رابطه نامشروع داشته است و یا چرا عضو حزب نازی بوده است و… بحث می شد. من اصلاً به این حرفها گوش نمی دادم چون که این چیزها برایم مهم نبود و نیست. ولی چه کنم که در فیس بوک فهمیدم برخی از بزرگان فلسفه کشور چنین دغدغه هایی دارند. صادقانه عرض می کنم که علی رغم مطالعه مکرر دیدگاههای آنان درباره ارتباط تفکر هیدگر با گرایش او با نازیسم هنوز چیزی از منظور آنان متوجه نشده ام. برای توضیح بیشتر به این چند نکته دقت کنید:
1- افلاطون، نیچه و هگل متهم به این هستند که باعث پیدایش نازیسم یا بطور کلی دولتهای توتالیتر هستند. من هیچ یک از این سه فیلسوف را موجد این امر نمی دانم. اما موضوع بحث من آنها نیستند. به هر حال این فیلسوفان چون قبل از رایش سوم بودند می توان تاثیرگذاری آنها را «فرض» کرد. مسلماً چنین تأثیرگذاری را در هیدگر فرض هم نمی توان کرد. بنابراین مسلماً منظور اساتید این نیست.
2- اگر صحبت از سنخیت بین توتالیتاریسم و تفکر هیدگر باشد، پرسش خوبی است. این پرسش را فقط زمانی می توان طرح کرد که نظریه های سیاسی توتالیتر در برابر تفکر هیدگر ارزیابی شود و نه در برابر عملکرد هیدگر. عملکرد هیدگر در فضای رقابتی سه ایدئولوژی بزرگ آن زمان غرب، قابل توجیه است. مثلاً می توان چنین گفت که هیدگر هیچ ایدئولوژی را قبول ندارد و در زمانی که جنگ بزرگی در جهان رخ می دهد، ترجیح می دهد که از راه همکاری با حکومت، فعالیتهای خود را دنبال کند. مسلماً این توجیهی نیست که من قبول داشته باشم! اما می توان با مجادلات دیگری هیدگر را تبرئه کرد. آنچه من قبول دارم این است که هیدگر نباید دامن خود را آلوده به گرایشهای ایدئولوژیکی می کرد که آن را قبول نداشت. به نظر من هیدگر به دنبال استفاده از قدرت هیتلر برای ایجاد کاتالیزور تخریب بود. دقت کنید که این تخریب، تخریب منازل و کشتن انسانها نیست، هرچند وقتی جنگ شروع می شود هر دو طرف می کشند و متفقین هم پس از تصرف آلمان از هیچ جنایتی برای نابودی ملت آلمان اجتناب نکردند. منظور از تخریب، نشان دادن سستی بنیاد عالم مدرن است تا راه برای دنیایی دیگر باز شود. در این میان، دیدگاهی هم وجود دارد که حکومت توتالیتر را مختص به عالم مدرن می داند و این به نظر من خالی از وجه نیست چرا که کنترل ذهن و فکر و جسم و… تنها در یک حکومت مدرن موجه می شود و با تکنولوژی، ممکن.
به هر حال فیلسوف، فلسفه دارد و فلسفه است که می تواند فهمیده شود. عملکرد انسانها به هزار و یک شکل قابل توجیه است و نه هیدگر و نه دیگر فیلسوفان معصوم نبوده اند، ولی اگر قرار باشد خطاهای اخلاقی و سیاسی فیلسوفان اصل قرار گیرد، فلسفه محو می شود. فلسفه یعنی بحث نظری و بزرگی فیلسوفان به فلسفه های آنان است و نه به اخلاق و ویژگی های شخصیتی دیگر آنان.
3- این روزها بالاخره شاهد حضور بررسی های دیگری هستیم که سعی می کنند نشان دهند بین فلسفه هیدگر و نازیسم، سنخیت وجود دارد. هر چند نفس این اتفاق مبارک است، اما واقعیت تلخ این است که در اغلب موارد این نظریه پردازان به این مبنا وفادار نیستند و وقت زیادی را صرف جمع آوری نقل قول از این و آن می کنند و یا اینکه دوباره به شماره دو بازمی گردند. خوب به هر حال با انتشار دفترچه های سیاه (عجب اسمی!) علاقه مندان به این نکات موفق شده اند که به دلایل جدیدی برسند. من بی صبرانه منتظر این دلایلی هستم که هنوز ندیده ام. شنیده ام یک نشریه هم در این باره پرونده ای منتشر کرده است که هنوز نخوانده ام ولی آن نشریه احتمالاً بیشتر در دفاع از هیدگر آن مطالب را منتشر کرده است. نکته سوم را اینطوری جمع بندی کنم: شما می توانید به عنوان یک ایدئولوگ به هیدگر اعتراض کنید که چرا لیبرال نیستی یا چرا سوسیالیست نیستی، اما انتظار نداشته باشید که من دانشجوی فلسفه به این بحث ایدئولوژیک شما علاقه ای داشته باشم. اگر برنده جنگ آلمان بود احتمالاً الان ژورنالیستها و گزارشگران در حال بازخواست فیلسوفانی دیگر بودند که چرا ناسیونالیست نیستید؟ شما می توانید به مثابه یک فیلسوف، دلایل فلسفی خود را برای نازی بودن فلسفه هیدگر بیان کنید، ولی خواهش می کنم برای ما جمع آوری نقل قول از فرانکفورتی ها و کاتولیکها و … انجام ندهید. مبدا عزیمت این افراد متفاوت است و برای جمع آنها در یک متن فلسفی، دشواری های زیادی پیش رو خواهد بود.
4- این بخش را اختصاص می دهم به آخرین یادداشت آقای موقن. (البته بسیار دوست داشتم که متنی تفصیلی و فنی در این باره بنویسم، اما انگیزه من برای چنین کاری با دیدن این یادداشت که قرار بود نظر کامل ایشان در این باره باشد از بین رفت) البته درباره این موضوع قبلاً زیر پستهای قدیمی ایشان (اگر پاک نشده باشد) بحثهای تفصیلی درگرفته است و من سخن جدیدتری ندارم.
1-4 من قبلاً هم این را احساس کرده بودم و امروز هم مطمئن شدم که دغدغه اصلی آقای موقن این است که با هیدگر تفکری دینی و سیاستی دینی باز می گردد. فهمیدن این که حاق اندیشه هیدگر دینی است، البته تأملی جدی می طلبد و این سخن ایشان تحسین برانگیز است. اما این که ایشان گمان می کنند با فلسفه می توان به گذشته بازگشت، این که فکر می کنند نازیها گرایش دینی داشتند و این که فکر می کنند هر نوع دینی و هر نوع سیاست دینی توتالیتر است، از نظر این حقیر یک سخن سرتاپا شعاری و بی دلیل و مبناست. همینجا یادآوری کنم که من می دانم عده ای سودای بازگشت به گذشته دارند، ولی من در بین آنها فیلسوف نمی شناسم. گذشته بازنمی گردد. اما شناخته می شود.
2-4 این که بگوییم اگر ساینس بی مبناست پس چطور هواپیماها پرواز می کنند، یعنی (جسارت من را ببخشید)، چیزی از نظر هیدگر درباره علم نفهمیده ایم. هیدگر بی بنیادی را تقریباً وضع هستی می داند، اما هر چیزی را دارای بنیادی تاریخی می داند و البته این یعنی امکانی کردن معرفتی مطلق به نام ساینس. هیدگر حتی هیچگاه با علم و تکنولوژی مخالفت نکرد، هر چند که واضح است عالم او یک عالم فیزیکالیست و یا تکنیکی نیست.
3-4 سایر استدلالهای موجود در آن یادداشت را من حتی شایسته ذکر هم نمی دانم و تنها مناسب شأن اصحاب نشریات زرد تلقی می کنم. (همینقدر یادآوری کنم که فرگه هم از طرفداران نازیها بود ولی بعید است بین فکر او و هیدگر سنخیتی بتوان یافت) در یادداشتهای دیگران هم هنوز مطلب درخوری پیدا نکردم. در خور یعنی این که مدعایی را به تفصیل و خارج از زبان رمز و کنایه و به صورت فلسفی طرح کنند.
5- در پایان یک تکمله مهم باید افزود و آن این است که تمامی سخنان من صرفاً نقضی هستند و هر آن اندیشمندی که بتواند نظری یا پرسشی در خور در این زمینه طرح کند، مسلماً باید مورد توجه و ارزیابی قرار گیرد. اما واقعیت این است که چنین کاری با آثار کسانی مانند فاریاس و بیان جملاتی خیال پردازانه مانند این که آسمان بر سر فلان فیلسوفان خراب شد و… ممکن نیست. البته بنده در غرب زندگی نکرده ام، اما این قدر را می فهمم که برجستگی آکادمیک با برجستگی رسانه ای دو چیز مختلف است. تمام دنیا مایکل جکسون را می شناسند اما نوام چامسکی با آن برجستگی آکادمیک، به سختی اجازه رسانه ای شدن می یابد. بنابراین اگر کسی به این دست موضوعات علاقه مند است، بهتر است نحوه ورود خود را روشن کند. ژورنالیستها و فیلسوفان «معمولاً» یک جور وارد بحث نمی شوند. (فیلسوفانی مانند هابرماس وقتی ژورنالیستی وارد بحث می شوند که می دانند در فلسفه متاعی برای عرضه ندارند.) مفسران بزرگ هیدگر مانند سارتر، دریدا، لویناس، گادامر، ریکور، مارکوزه، آرنت و دیگران، چیزهایی در این فلسفه یافته اند که راهگشای تفکر آنها بوده است. تحویل پرسش از وجود، پرسش از علم، نقد انسان روزمره، توجه به امکانات وجودی انسان و… نسبتی وثیق با مسائل روز سیاسی پیدا نمی کند و اگر می کند، باید حداقل کتابی در خور برای نشان دادن این نسبت تهیه شود. به ویژه وقتی خود آن متفکر از بحث سیاسی و اخلاقی استنکاف کند و ایدئولوژیها را حتی ایدئولوژی ناسیونالیسم را طرد کند. (می دانم این جمله آخری را خیلی ها نشنیده اند.)
بگذریم… اگر دغدغه رسانه های غربی در مساله نازی بودن هیدگر بیشتر به مسائل ایدئولوژیک و جنگ جهانی ربط دارد، در ایران این موضوع تقریباً بدون هیچ تعارفی مربوط به انقلاب اسلامی است. روشنفکران که اغلب مخالف انقلاب اسلامی و سیاستهای جمهوری اسلامی هستند، به دنبال بدیل هیدگر در ایران اند تا نوعی رسالت خود را برای نشان دادن موانع مدرنیزاسیون نشان دهند. به این موضوع باید جای دیگری به تفصیل پرداخت، اما خلاصه این که در ایران اغلب هیدگرشناسان، سنخیتی با سیاستهای جمهوری اسلامی ندارند و کمابیش مانند سایر اساتید دانشگاه در این زمینه دیدگاههای مختلفی دارند. مرحوم فردید هم چه قبل از انقلاب اسلامی و چه بعد از آن در محوریت انقلاب اسلامی قرار نداشت و صرفاً حاشیه ای بر یک متن بود که گاهی توسط اصحاب قدرت مصادره می شد.