ایران فرهنگی یا امت اسلامی؟

ایران فرهنگی یا امت اسلامی؟

احتمالاً همزمان با نگارش این یادداشت و نیز شاید تا ساعات آتی، فضای مجازی پر خواهد شد با بازنشر سخنرانی جدید آقای سید جواد طباطبایی (در دومین همایش مناسبات فرهنگی، تاریخی و اجتماعی ایران-قفقاز) و البته اغلب با تمجید از ایشان. فکر می کنم این اولین باری است که من درباره ایشان چیزکی می نویسم و همواره سعی کرده ام در برابر وسوسه نوشتن درباره ایشان مقاومت کنم. علت این است که آقای طباطبایی در چند ساله اخیر رشد فکری عجیبی داشته است و سخن گفتن درباره دیدگاههای او خیلی هم آسان نیست. علت این صعوبت نسبی، چند وجهی بودن دیدگاههای ایشان و نیز مبتنی بودن بر مبانی مشخصی است که البته این دومی برای علاقه مندان به فلسفه و هر نوع نگاه انسجام گرا یا کل گرا به علم بسیار جذاب است؛ ولی برای من، اولی جذاب تر است. بدیهی است که اینجا هم در این چند سطر من نمی خواهم و نمی توانم درباره آقای طباطبایی یک نظر جامع بدهم و امیدوارم در آینده با مطالعه مجدد همه آثار اصلی ایشان، بتوانم مطلبی تفصیلی و درخور، عرض کنم.
اما غرض از نگارش این مرقومه توجه دادن به نگاه ایشان در نفی ارتباط فرهنگی ایران با «امت اسلامی» و ضرورت پرداخت به هویت فرهنگ «ایران بزرگ» است. مایلم عجالتاً چند ابهامی را که پیش رو دارم و در این دو سخنرانی اخیر ایشان دیده ام طرح کنم.
آقای طباطبایی معتقد است که کشوری به نام ایران همواره وجود داشته است و کشورهایی مانند عراق، عربستان و… هیچگاه نبوده اند. مسلماً اگر کسی بپرسد منظور شما از کشور، معنای مدرن این کلمه است و اگر بله که خوب ما هم تا زمان رضاخان نمی توانیم خیلی ادعای وجود چنین کشوری را داشته باشیم، ایشان پاسخ خواهند داد که نه دقیقاً معنای مدرن،(که شاید امروز هم نباشد) بلکه چیزی به نام مثلاً فرهنگ ایرانشهری همواره بوده است و این را در آثار شاعران و ادبیان هم می توانیم ببینیم. به عبارت بهتر، کشور مدرن، به صورت بالقوه امکاناتی را در گذشته «ما» داشته است.
اما باید در برابر این پاسخ این دقت را هم مبذول داشت که آن چیز، یعنی ایران شهر یا ایران بزرگ فرهنگی، طبعاً اگر با تعلیق مرزهای جغرافیایی دیده شود، تا زمانی که معنای محصل آن و به ویژه آن چه امروز برای «ما» به ارث رسیده است، مشخص نباشد، ما نمی توانیم بگوییم که مثلاً چرا کشورهای قفقاز که اغلب هم سنی مذهب هستند و در بسیاری از آنها گرایشهای سلفی موجود است، در ایران فرهنگی قرار می گیرند و کشورهایی مانند بحرین و عراق که قرابتهای بسیار زیادی با ایران امروز دارند، نه. اکثریت شیعیان عراق خواهان الحاق کشورشان به ایران هستند و مسلماً اگر مردم بحرین نیز در دوره پهلوی از ایران جدا نشده بودند امروز خود را ایرانی می خواندند. البته همین مثالها می تواند دلالت داشته باشد بر این که عراق و بحرین، فاقد هویت ملی هستند، اما آیا دلالت بر این دارد که آنها خارج از هویت فرهنگی ایران بزرگ هستند؟
یکی از استنادات آقای طباطبایی برای پاسخ، توجه دادن به این است که عرب زبانها همواره حول محوری به نام خلافت و امت اسلام جمع بودند و ایرانی ها نه. واقعیت این است که من نمی توانم تعجب خودم را از بابت این نظر پنهان کنم. ایرانی ها، -اینجا یعنی همه کسانی که محل زندگی آنها یا قوم آنها جایی بوده که قبل از اسلام در حیطه امپراتوری ساسانی قرارداشته است و ایشان آن زمان به عربی نمی گفتند و نمی نوشتند- از مهمترین قوام بخشان به خلافت اسلامی-سنی بودند و هر چند به ویژه در قرنهای اول، ایرانی های مخالف، شورشی یا متفکران دنبال هویتی مانند فردوسی هم حضور داشتند اما در مقابل چه از لحاظ دیوانسالاری، چه از لحاظ نظری، این ایرانی ها بودند که هویت امت اسلامی و دفاع از خلافت اسلامی-سنی را حمایت می کردند. شکی نیست که به مرور گرایشهای رقیب، قدرتمندتر شدند و علی رغم فراز و نشیبهای مختلف سرانجام سالها بعد از فروپاشی خلافت عباسی به دست مغول، این گرایشها، هویت جدیدی را برای شرق عالم اسلام رقم زدند. اما این هویت جدید هیچ برجستگی مهمی جز در وجه مذهبی خود نداشت. زبان فارسی هم در این زمان و هم قبل از آن و هم در امپراتوری عثمانی یعنی رقیب بزرگ ایران، به عنوان زبان دیوانسالاری محسوب می شد و خاندانهای اصالتاً ایرانی یا تاجیک به عنوان افراد زبده در دیوانسالاری. البته نگارش به زبان فارسی هم مرسوم بوده است اما این نگارش جز در ادبیات، نسبت به عربی ثانوی بوده است. (فعلاً وارد این بحث مهم نمی توان شد که اصلاً زبان فارسی بالفعل موجود چه نسبتی با زبان عربی دارد.)
بنابراین هویت «ایرانیِ» ایرانی ها، نه با اعراض از خلافت بود که اعراض از خلافت یک آموزه مذهبی بود، نه فقط با زبان فارسی که محوریت یافتن زبان فارسی مربوط به چند قرن اخیر است، بلکه هویت ایرانی ما، همچنان مبهم است و این ابهام نه فقط درباره چیستی این هویت ایرانی است، بلکه اصلاً درباره «ما» است. به عبارت دیگر، پرسنده این پرسش که «هویت ما ایرانی ها به چیست؟» کیست و چگونه شما به این پرسش او پاسخ خواهید داد؟ میلیونها عرب زبان و ترک زبان که در ایران زندگی می کنند ایرانی هستند یا نه؟ کردها را چه کنیم؟ چرا؟ تاجیکهای آن سوی مرزها؟ مردم جمهوری آذربایجان؟ شیعیان عراقی که تعداد بسیار زیادی از آنها به صورت خانوادگی از ایران به عراق مهاجرت کرده بودند و امروز البته نمی توانند فارسی صحبت کنند…
تا زمانی که ما به دنبال ایجاد نظریه ای برای «ایران بزرگ فرهنگی» هستیم اما نمی توانیم ابهامات جدی درباره چیستی این ایران فرهنگی و کجایی ایران و کیستی ایرانی را که در طی تاریخ دگردیسی های فراوان داشته است و از آن مهمتر، ارتباط آن ایران فرهنگی را با «ایران امروز» برطرف کنیم، خیلی نمی توان درباره آینده هویتی ایران امیدوار بود.
ابهامی که من عرض کردم نظر به این بود که کسی بخواهد سخنان سید جواد طباطبایی را به صورت فلسفی و یا در انسجام با دیدگاههای فلسفی او بفهمد. اما اگر این نگاه کل گرایانه معلق شود، سخنان او حاوی نکات ارزشمند فراوانی است که لازم است به آنها توجه شود. بسیاری از این نکات، سیاسی هستند و اگر مد نظر تصمیم سازان عرصه سیاست قرار گیرند، می توانند مفید واقع شوند. از جمله آنها توجه ویژه طباطبایی به کشورهای منطقه قفقاز است. کشورهایی که دست بر قضا بعد از جدایی از شوروی علاقه زیادی به ارتباط جدی با ایران داشتند ولی متاسفانه ما نتوانستیم به ارتباط معقول و با برنامه ای با آن کشورها دست پیدا کنیم و چنین می شود که امروز از شاه عربستان برای حضور در تاجیکستان دعوت به عمل می آید. مسأله زا بودن تعریف خود در «امت اسلامی» بعد از انقلاب اسلامی هم نکته مهم دیگری است. البته این نکته نیاز به تشریح زیادی دارد که جای آن نیست و سیاستمداران نیز به آن حساسیت زیادی دارند.
جهت رعایت اختصار فقط به یک تذکر دیگر اکتفا می کنم. تجربه شکست خورده سلسله مستبد پهلوی که با اتکا بر پان ایرانیسم و جعل تاریخی که هنوز هم در زبان عوام الناس به عنوان یک امر مطلق و مقدس جاریست و با افزودن انبوهی اکاذیب به همان جعلیات، دستمایه بازی های شبکه های مجازی قرار می گیرد، اقوال و کل پروژه فکری اخیر سید جواد طباطبایی را در معرض نوعی استفاده ایدئولوژیک قرار می دهد. اگر نبود سخنرانی های از قبیل سخنرانی امروز (24 ژانویه 2016)، شاید تذکر من بی وجه بود، چرا که هر تفکری و هر ادبیاتی می تواند دستمایه سوءاستفاده های ایدئولوژیک قرار گیرد اگرچه خود ایدئولوژی نباشد، اما سخنرانی های اخیر سیدجواد طباطبایی و به ویژه سخنرانی به صراحت سیاسی امروز او، این نگرانی را تقویت می کند که دوباره به سان این چند صد سال اخیر از چاله ای به چاه بیفتیم. این بار به سوی پان ایرانیسم جدیدی که هم فراملی است و هم مستظهر به حرکت تاریخی روح قوم ایرانی و هم در عین حال مدرن… خوب ترکیه هم همین را می گوید. این بار از روی دست ترکها ننویسیم.