داعشی وجود ندارد

داعشی وجود ندارد

مقدمه:

در ادامه یادداشت کوتاهی را خواهید خواند که در سایت سوره اندیشه (پرونده ویژه گروههای تکفیری) منتشر شد (اینجا). به دلیل اختصار آن یادداشت تصمیم گرفتم مقدمه ای بر آن بیافزایم تا شاید کمی امکان برقراری ارتباط با آن فراهم شود. از این که به دلیل تعلل سوره اندیشه آن را زودتر منتشر می کنم، عذرخواهم.

از ابتدای جنگ سوریه و نیز با ظهور گروه داعش که تا حد قابل توجهی القاعده و النصره را به محاق برد، شاهد انبوهی از تحلیل های نادرست و در بهترین حالت نیمه کاره هستیم که مهمترین ویژگی مشترک همه آنها، فکر نکردن است. سوسیالیستها، لیبرالیستها، ناسیونالیستها، بنیادگرایان مذهبی، آتئیستها، شبه-فیلسوفها و… هر یک سعی دارند به بهانه این اتفاق، مجدداً ادبیات خود را به ساده ترین شکل ممکن بازتولید کنند و آن را همچون چماقی بر سر رقیبان بکوبند. در این میان، هیچ کس متوجه نیست که داعش خطری بزرگ است که از درون ما را می خورد و برای تک تک ما که از پشت مونیتور لم داده ایم و آن را تماشا می کنیم یک تهدید است. حجاب بین ما و داعش روزی از بین خواهد رفت و اگر فکری برای این حال فزاینده نکنیم خیلی زود وقت را از دست خواهیم داد.

قبلاً در یادداشتی (اینجا) گفته بودم که داعش یا طالبان و امور مشابه را نباید و نمی توان خارج از وضع دنیای مدرن دید. دنیایی که بزرگترین و خانمان سوزترین جنگهای جهانی در آن رخ داده است و حیرت آورترین شکنجه ها و جنایتهای جنگی در قلب آن رخ می دهد. البته در این میان نباید منکر وضع خاص خاورمیانه هم شد. خاورمیانه، همواره به عنوان وضع مقابل غرب معرفی می شود. چیزی که اگر اهل آن باشیم باید شرمسار باشیم و اگر نه، هنگامی که از پشت تلویزیون در حال رصد تصاویر آن هستیم، باید خدا را شکرگذار باشیم. خاورمیانه کانون رقابت برای قدرت صرف بین قدرتهای بزرگ و منطقه ای شده است و این می رود تا به زودی خاورمیانه را با انبوه ثروتهایش و تاریخی طولانی از تکوین تمدن در آن، تبدیل به یک ویرانه کند.

همچنان که تاریخ سلفی گری، تاریخ همه گروههای مطلق گرای مذهبی منطقه، تاریخ سیاست بی بنیاد ما و… در سرنوشت شوم ما مؤثر است، تاریخ غرب و نهیلیسم نیز در وضع ما مؤثر است. نهیلیسم، اجازه وجود هیچ معنایی را در حیات انسان نمی دهد. نیچه قبل از جنگ اول جهانی پیش بینی کرده بود که بی بنیادی انسان، به زودی او را در کام جنگهایی مخوف فرو خواهد برد. سخنان نیچه و متفکران امروز به طاق نسیان کوفته شده است و انسان همچنان بر طبل بی معنایی و نهیلیسم می کوبد. امروزه غرب می ایستد و از بین رفتن میراث تاریخی بشر را در موصل مشاهده می کند. غرب می ایستد و قتل عام و به اسارت رفتن غیر نظامیان را مشاهده می کند و نهیبی به قدرتهای منطقه نمی زند. اگر به جای دانشجویان شیعه تکریتی قتل عام شده در سبایکر، هزار و هفتصد سگ بیابانگرد کشته شده بود، همه دنیا آه و ناله می کردند و شبکه های اجتماعی پر می شد از دادخواست این مردگان. اما جهان در برابر قتل عام تدریجی شیعیان و تضعیف همه قدرتهای مخالف غرب به هر قیمتی که باشد، ساکت است. صاحبان ایدئولوژی های به ظاهر بسیار متفاوت از داعش، به راحتی با آن همکاری می کنند. براستی چه معنایی برای ایدئولوژی پس از این باقی مانده است؟ داعش خود به کدام ایدئولوژی وابسته است؟ این چگونه ایدئولوژی است که با همه اضداد خود می سازد و خود نیز معلوم نیست چه می خواهد؟ این چه ویرانگری است که معلوم نیست چه چیزی را می سازد؟

رسانه چه نقشی در هویت داعش دارد؟ آیا جنگ خلیج فارس اتفاق افتاد؟ آیا قتل عام مردم عراق توسط یک گروه خارجی انجام شد؟ البغدادی کیست؟ کجا منبر رفت؟ چرا توئیتربازها زودتر از بخش نظامی عملیات خود را آغاز می کنند؟ چرا داعش تبدیل به یک سریال شده است؟ چه چیزی اجازه می دهد تا جنایات داعش اینقدر تحمل پذیر و جالب توجه باشد؟ اصلاً داعش هست؟ چه کسی آنان را دیده است؟ آیا داعش یعنی یک پرچم سیاه؟

متن:

در زمان حمله داعش به عراق، همه تحلیل گران غافلگیر شدند. هیچ کس تقریباً نمی دانست چه شده است و باید چه گفت. مگر می توان شهرهای چند میلیون نفری نسبتاً مدرن عراق را که با ارتش محافظت می شود با استفاده از چند ماشین غیر نظامی تصرف کرد؟ ارتش عراق کجاست؟ سپاه قدس کجاست؟ مستشاران غربی کجایند؟
همه غافلگیر شدند جز تعداد معدودی از فعالان رسانه ای عرب زبان. کسانی که در شبکه های اجتماعی فعال بودند و چندان فریب این نام، «داعش» را نخورده بودند. از نظر آنها، هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده است. این قصه سر درازی دارد…
البته عده دیگری هم بودند که غافلگیر نشدند. این عده هیچگاه غافلگیر نمی شوند. غافلگیر نمی شوند چون اتفاقی برای آنها رخ نمی دهد. نام آنها فیلسوف است. بسیاری از اهل فلسفه در کشور ما، بر این گمان اند که آنچنان در مبادی حکمت و کلیات امور غور دارند، که اگر چیز جدیدی هم رخ دهد که اندکی ارزش فکر کردن داشته باشد، باید برای فهم آن به سراغ کتابخانه خود بروند و از دل این کتاب و آن کتاب فلسفه، راهی پیدا کنند تا پدیدار را توضیح دهد. البته چه بهتر که کار به اینجاها نکشد و در پشت میز تحریرشان، با همان ادبیات همیشگی، یعنی همان چند تا کلیدواژه ای که همه عالم و آدم را با آن توضیح می دادند، این را هم تعیین تکلیف کنند.(رورتی چه خوب اینها را دست می اندازد: «فیلسوفان صندلی تحریری»)
بیچاره فلسفه که در عصر کنونی و در کشور ما از پرسشهای انضمامی جدا افتاده است. فلسفه این دسته درواقع همان الهیات معکوس و منسوخ است. پرسش درباره قرمه سبزی باشد یا داعش، فرقی نمی کند، پاسخ تکرار چند کلیدواژه است که با شأن اهورامزدایی و اهریمنی، پیشاپیش تکلیف همه چیز را معین کرده است. جواب معلوم است، کیفیت آن مجهول است و پرسش از آن بدعت است. این زبان حال است و چه سنخیت عجیبی دارد این جمله با موضوع این یادداشت.
راقم این سطور برای اجتناب از افتادن در همان چاهی که دیگران را از آن برحذر داشته است، به طرح چند ملاحظه در شرط امکان فهم داعش اکتفا می کند.
1- داعش در ارتباط وثیق با رسانه حرکت می کند. عملیاتهای اصلی داعش در شبکه های اجتماعی انجام می شود. طرفداران آنها این عملیاتها را قبل از رخ دادن اعلام می کنند. داعش از تکنیکهای حرفه ای فیلم سازی برخوردار است. این تکنیکها، او را توانا می سازد که در قطر قتل عام انجام دهد و محل آن را لیبی اعلام کند، مراسم اعدام برگزار کند، جشن بیعت بگیرد… تقریباً هیچ یک از مراسمات تصویری آنها نیست که کاملاً حرفه ای و سینمایی اجرا نشده باشد. در استناد اغلب آنها تردیدهای جدی وجود دارد. هر چه هست، این قدر هست که امروزه همه ما مردمی که خود را از داعش دور می بینیم و آن را ابژه مقابل خود قلمداد کرده ایم، هر روز پای تلویزیون، منتظر ادامه سریال هستیم. سریالی که به زیبایی نشان میدهد داعش چقدر تنفر برانگیز است و باید از آن تنفر داشت و شاید روزی هم اجازه داد تا عوامل دیگری، سوپرمنی، بت منی…وارد سریال شوند و کلک آدم بدها را بکنند. اگر بودریار امروز زنده بود شاید می گفت: داعشی وجود ندارد.
2- داعش را نمی توان به همین راحتی از گذشته مبرا کرد. داعش بی هیچ شک و تردیدی خود را به سلفی ها منتسب می کند. درباره آنها و ارتباطاتشان بسیار گفته شده است. حداقل این هست که مردم شیعه عراق، به ویژه مسن ترها از دیدن داعش شوکه نشدند. آنها داعش را قبلاً در کوچه و خیابان و خانقاه دیده بودند. نزدیک ده سال است که آنچه امروز داعش می خوانندش، آنها را در کوچه و خیابان قتل عام می کند و رسانه های دنیا، آن را سانسور می کنند. شیعیان عراق هنوز صدام را فراموش نکرده اند و می دانند اینها همان افسرانی هستند که زمان صدام صدها هزار شیعه عراقی را قتل عام کردند، زنده به گور کردند، سوزاندند، در بین دیوارها گذاشتند و… . مردم شیعه عراق سالهای طولانیست که عادت کرده اند در بایکوت خبری دوست و دشمن، به پای هموطنان غیر شیعه خود بسوزند و بسازند، تا روزی که دیگر شیعه ای وجود نداشته باشد.
3- داعش هر چه هست، سازمان نیست. سالها قبل، حمید اسماعیلی در کتاب القاعده از پندار تا پدیدار، نشان داده بود که القاعده هیچ سازمان قابل ردیابی نیست. القاعده شبکه ای شبه ایدئولوژیک است. داعش رادیکال شده القاعده است. داعش اراده به قدرت القاعده، -اگر چنین گروهی باشد- در شکل برهنه است. راقم این سطور سالها قبل در کتاب وهابیت در جهان اسلام پس از 11 سپتامبر تأکید کرده بود که وهابیت دیگر یک مذهب نیست. وهابیت را حتی نمی توان یک ایدئولوژی خواند. وهابیت و شکل امروزی آن داعش، حال و هوای امروزی بخش عمده ای از جوامع اهل سنت است. همانجا توضیح داده شده بود که وهابیت تلاشی است برای انتقام گرفتن از تاریخ. این ایده مشترک وهابیت و سلفیها که باید به دوره پرقدرت و پرشکوه خلافت بازگشت و مسببان این انحطاط را که در درجه اول شیعیان هستند، نابود کرد، امروز شکلی عینی پیدا کرده است. بنابراین است که داعش همه جا هست. داعش در پی آن است که تاریخ را حذف کند. تاریخ از نظر او وجود ندارد. می توان همه چیز را مهندسی کرد و از نو ساخت. داعش به دنبال بازگشت به تاریخی است که وجود ندارد. اتفاقاً داعش اینجا به دلالی ایدئولوژی، بسیار فیلسوفانه عمل می کند. مگر شما اهل فلسفه نمی گویید: پیش به سوی عقلانیت ناب؟! پیش به سوی وحدت اروپا؟ پیش به سوی روح مطلق؟ بجای این تعابیر بگذارید: پیش به سوی اقتدار خلافت مقدس. این سرنوشت هر آن تفکری است که تاریخی بودن ذاتی انسان را نمی بیند و بر این توهم است که می توان با دور زدن تاریخ، به تمنای خود رسید.
4- داعش هر چه باشد غیریتی است حلولی از خود غرب. تاریخ بنیادگرایی به صراحت نشان می دهد که سازماندهی بنیادگراهای اسلامی توسط غرب انجام شده است. نگاه ایدئولوژیک به دین، یعنی نگاهی مهندسی-ضدتاریخی هم ازدل غرب و تفسیر مدرنیستی دین برآمده است. امروز هم چنانچه بسیار گفته شده است، داعش قرابت غیرقابل انکاری چه در سازماندهی و رزم و چه در کیفیت معرفی خود با سایر ایدئولوژی های غربی دارد. کیفیت قتل عامها و جنگ داعش، تقریباً همان است که در غرب هم متداول بوده است. اگر کسی حوصله مطالعه درباره قتل عام و هتک حرمت مسلمانان الجزایر توسط فرانسوی ها را ندارد و یا نمی داند در جنگهای داخلی اروپا چه اتفاقاتی رخ داده است و یا درباره هولوکاست هم شک دارد، لااقل به حافظه خود مراجعه کند و ببیند که چگونه صربها همه این جنایات داعش را علیه هموطنان خود انجام داده اند. خوی شکنجه گری و لذت سادیک بردن از قتل و تجاوز، یک رخداد غربی است و نه شرقی. در شرق جنایتهای جنگی برای تحکیم قدرت حاکم و ایجاد سیطره تام او انجام می شد. این در غرب است که با رسانه ای شدن عالم، برای قتل و تجاوز شکلی زیبا و جذاب یافته می شود. بی شک بسیاری از جوانان غربی حاضر در داعش، خود را در حال انجام یک بازی رایانه ای می بینند.
5- «ولی نصر» سالها قبل گفته بود که جنگ شیعه و سنی در خاورمیانه ظاهر تئولوژیک دارد و باطن آن، جنگ برای قدرت است. هر چند این سخن کاملاً هم درست نیست، اما نمی توان انکار کردکه داعش هیچ ایدئولوژی خاصی ندارد. داعش یعنی منازعه ایدئولوژیک بدون ایدئولوژی. در این منازعه، تقریباً با همه معامله می کند. همه ایدئولوژی های به ظاهر دشمن، از او گاهی حمایت می کنند. داعش حتی با خودش هم درگیر است و نمی تواند آنقدر ایدئولوژی منسجمی داشته باشد که لااقل در نزد خود به اتحاد برسد. برای این که داعش، وجود خاصی ندارد. داعش یک ضد وجود است. داعش یک نابودگر و بت شکن است. او همه بتهایی را که ما در تاریخ پرستیده ایم می شکند. او حتی تبر خود را هم می شکند و شکسته های آن را بر گردن بت بزرگ، یعنی اراده به قدرت می آویزد. داعش قدرت برهنه نهیلیستی است. داعش آخرین سخن تاریخ است.