کرونا و مصائب انسان واپسین

اشاره:

صاحب این قلم، مدتی پیش در کانال تلگرامی خود، یادداشت کوتاهی درباره ضرورت بازنگری در سیاست بهداشتی کشور در قبال بیماری موسوم به کروناویروس نگاشت. در یادداشت پیش رو تلاش می شود ضمن بیان برخی نکات جدید، نکات مهم آن یادداشت هم شرح بهتری بیابند. آن یادداشت در خبرگزاری ایلنا هم منتشر شد ولی نام بنده اشتباه درج شد. دوستی که این مطلب را در خبرگزاری منتشر کرده بود، خودش هم بیمار شد.

تفاوت متفکر و سایر انسانها -حتی انسان فاضل و دانشمند- در این است که با سخنی که از سر تفکر گفته باشد، چه بسا بتواند راهی باز کند که این راه نه از مسیر همیشگی دانش، بلکه از سیری می گذرد که متفکر در تجربه ای آزاد از وجود به دست آورده است. به همین خاطر است که سخن از سر تفکر، در ظاهر و در نگاهی اولیه، که معمولاً نگاهی است بی تفاوت یا حداقل در تلاش برای مصادره کردن شنیده ای جدید به سمت شنیده ها و دیده های قبلی، چندان مهم قلمداد نمی شود؛ اما با گذر زمان یا اصلاً در همان آنی که مفسری دارای اعتبار، اهمیت سخن را شرح دهد و فریاد زند، بناگاه روشن می شود که راهی جدید گشوده شده است، راهی که بدیهی است تا پایان وفاداران به مسیر قبلی به آن بی اعتماد خواهند بود یا حتی با آن دشمنی خواهند کرد.

دکتر داوری اردکانی در یادداشت کوتاهی که به مناسبت بیماری موسوم به کرونا نوشته بود، چنین گفت: «ظاهرا تكنولوژي با بلاياي طبيعي آسان تر مقابله مي كند تا با شروري كه از خود آن زاده مي شود. تمدن تكنولوژيك چندان كه از نيروهاي مخرب درونش مي ترسد، از قهر طبيعت نمي ترسد.» سخنی از سر تأمل و تأنی است. طب جدید که امروز مجهز به پیشرفته ترین تکنولوژیها هم شده است، کمابیش موفق شد بیماریهای هراس انگیزی مانند وبا و طاعون را «کنترل» کند. اما نه آنها و نه بسیاری از دیگر بیماریها مانند سل، هیچگاه ریشه کن نشدند. امروز و به ویژه در ایران احساس می شود، اغلب ما انسانهای مقیم جهان تکنولوژیک و دستورالعمل ها و راهنمایی های طب جدید، به انبوهی بیماری مزمن مبتلا هستیم. تا جایی که حافظه ما بخاطر دارد، پدربزرگان و مادربزرگان ما که از تکنولوژی و تجدد و آموزش نوین بهره چندانی نداشتند، به این همه بیماری قلبی و عروقی و سرطان و ام.اس و پارکینسون و صدها بیماری دیگر که ما حتی نام آنها را هم نمی دانیم، مبتلا نبودند و عمری درازتر و زندگی فعال تر و ترس کمتری از بیماری و بیمارستان داشتند. به هر حال هر چه بود گذشت و ما امروز ناگزیریم جوامع را با سیستم پزشکی نوین مدیریت کنیم. اساساً طب های قدیمی، توانایی مدیریت سلامت جامعه را نداشتند و چنین سودایی هم طرح نشده بود. «نظام پزشکی» چنان که فوکو به خوبی بحث کرده است، مربوط است به عصر مدرن و طب مدرن هم بازوی اعمال این نظام پزشکی است و به نظر می رسد این مهمتر است تا این که از قرص شیمیایی استفاده کنیم یا قرص گیاهی. حتی قرص گیاهی و شیمیایی هم باید ابتدا نسبت خود را با نظام سرمایه داری و بازار عرضه و تقاضا و طبعاً فعالان این بازار روشن کنند و به نظر می رسد دیگر آن قدر مطالعه و پژوهش وجود دارد که افسانه موهوم عده ای دانشمند سفیدپوش که در حال بررسی و تصمیم گیری درباره مؤثرترین دارو برای بشریت هستند را فراموش کنیم.

غرض اصلی نگارنده اینجا این نیست که به فلسفه پزشکی بپردازد. به نظر نمی رسد فلسفه پزشکی بتواند چیزی از مرگ و میر بیماران کم کند یا حتی آلام آنها را بکاهد و این روزها، این مهم تر است. این مقدمه ای بود برای توضیح این که وقتی صحبت از راههای جدید در مقابله با بیماری می کنیم، برای چه و با چه پشتوانه ای این را طرح می کنیم. ما تا زمانی که چند مثال از پشتوانه سخنان خود بیان نکنیم، نمی توانیم امید چندانی به شنیدن داشته باشیم. وگرنه کاملاً روشن است که حق این پرسش وجود دارد که فیلسوف را چه به پزشکی؟! اما سوال ما هم در مقابل این است که پزشک را چه به پزشکی؟!! اشاره نگارنده به همان سنت قدیمی است که می گوید موضوع هیچ علمی در خود آن علم بحث نمی شود. پزشکی هم در گرایشهای کلاسیک و اصلی خود، به این پرسش نمی پردازد و شاید نیازی هم به پرداختن ندارد. اما به هر حال جای این پرسش برای علاقه مندان به فلسفه پزشکی همچنان باقیست که پزشک کیست و پزشکی چیست؟

در یادداشت قبلی توضیح داده شد که در بهداشت و درمان سنتی، قرنطینه اساس نیست. دوستی چنین برداشت کرده بود که قرنطینه را در گذشته انسان نفی کرده ایم. در حالی که استفاده از قرنطینه از مشهورات تاریخی و از تجویزات اطبا بوده و هست. مسأله اینجاست که قرنطینه چنین جایگاهی را نداشته است که امروز دارد. طب جدید اساس را بر جدا کردن عوارض سوء فرد فرد انسانها قرار می دهد تا بتواند بیماریها را کنترل کند. طب قدیم باید محیط جمعی و بدن فردی را با هم پاکسازی می کرد و این اساس بود. در واقع طب قدیم، طب توجه به بدن به مثابه یک کل و افراد مرتبط با هم و طبیعت مرتبط با افراد بود. به همین خاطر در کنار دستور به قرنطینه در بیماریهای فراگیر، دستور به پاکسازی محیط و بدن و اطرافیان هم داده می شد.

به سخن دکتر داوری برمی گردیم تا به یادآوریم که حتی موفقیت نسبی و پر اما و اگر طب سنتی در کنترل برخی از بیماری ها، ما را از خطر نجات نداده است. ما از سل و آبله و کزاز و… تا حدی رسته ایم، ولی گرفتار ایدز و سارس و ام.اس و امروز کرونا شده ایم. به عبارت بهتر، انسان موجودی است که تا چیزی را از دست ندهد، چیزی را به دست نمی آورد. تا از وجهی رویگردان نشود، به وجه دیگری رو نمی کند. اتفاق فلسفی که باعث پیدایش طب کلاسیک شد، تبعات و نتایجی داشت و این تبعات و نتایج، همه بهروزی و بهکامی نیست. اگر چیزی را به دست آورده ایم باید بدانیم قبلاً چیزهایی را از دست داده ایم، اگر چه که خود ندانیم.

درباره کرونا وضع تفاوت ویژه ای هم دارد و آن این است که یک بیماری فراگیر است. بیماری فراگیر، یکی از بزرگترین کابوسهای بشر بوده است. ما زلزله و سیل و جنگ و قحطی و مانند آن را همواره به خشم خدایان و مقدرات آسمانی برای ابتلای انسان تعلیل می کردیم. بلایای طبیعی آنقدر هم زیاد نبود که به تفسیر دیگری نیاز باشد. انسان مدرن، انسانی که قرار شد روی پای خود بایستد و تفاسیر دینی و اسطوره ای را به خلوتگاه انسانها تبعید کند، سعی کرد با اساسی جدید و مستحکم از شرور انسانی بپرهیزد و یا اتکا بر تکنولوژی و علم از بلایای طبیعی خود را برهاند. درباره اولی، قضاوت دشوار نیست، مگر این که کسی دلبستگی سنگینی به اسطوره های مدرن داشته باشد. درباره دومی، معمولاً چنین گفته می شود که جوامعی آسیب بیشتر می بینند که هنوز مدرن نشده اند و مثلاً منزلی ندارند که ضدزلزله باشد. هر چند نگارنده کلیت آن را رد نمی کند، اما معتقد است اینجا هم سوءتفاهم کم نیست و اصحاب مدعی این رأی، چندان روزنامه نمی خوانند و از اخبار دنیا آگاهی ندارند. بماند که چند سال پیش نگارنده در یادآوری ماجرای زلزله لیسبون در عید پاک که منجر به تزلزل در دیدگاههای دینی کاتولیکها و پیدایش علم زلزله شناسی شد، نوشته بود که بلایای طبیعی می تواند بهانه ای شود برای تزلزل تفاسیر سنتی انسانها و زمینه ساز پیداش تفسیری نوین. کسی چه بسا این را خوانده بود و بهانه ای قرار داده بود برای حمله به اعتقادات دینی مردم و این ادعای واهی که خرافات مسبب این مصائب ماست و غیره. بسیار گفته ایم و تکرار می کنیم که خرافات همزاد انسان بوده اند و هستند ولی اگر منظور گشت تاریخی و فکری است، این گشت ها تابع هیچ رویداد طبیعی و انسانی نیستند، بلکه یک اتفاق فکری هستند که گاهی رخ می دهند و گاهی نه. این ادعا که خرافه گرایی مسبب بسط کرونا در ایران شده است، حتی ارزش نقد کردن هم ندارد. این دعاوی در خوش بینانه ترین حالت، بلهوسی و جاهل بازی است. کرونا، بیماری زاده از دل تجدد و تکنولوژی است و تهدید کننده نه سلامت فرد، بلکه تهدید کننده کل جامعه و اقتصاد و امنیت و سیاست جهان است. امید این که به زودی بگذرد ولی آیا تصور ظهور ویروس بعدی با توان قتل عام بیشتر، امروز دیگر تصوری سخت و دور است؟ آیا کابوسهای منتشر شده ما در سینما، در حال تحقق نیستند؟!

درباره ابعاد فلسفی و اجتماعی این ماجرا گفتنی بسیار است؛ اما آنچه فوریت بیشتری دارد، این است که از دل این گفتگوها، طرحی بیابیم که شاید بتواند برای کم کردن دردها و ترسها و کمک به آسیب دیدگاه هم بکار آید. راهبردهای طب جدید در این موضوع، مبتنی بر قطع روابط انسانی هستند تا احتمال انتقال ویروس به حداقل برسد. برای درمان ویروس هم تقریباً مانند اغلب بیماریهای ویروسی مشابه، دستورالعمل خاصی وجود ندارد. اساساً به نظر می رسد بیماریهای ناشی از ضعف یا اختلال سیستم ایمنی بدن، از نقاط بحرانی طب کلاسیک باشد. بنابراین بهتر است از دل همین نقطه فلسفی، سخن را ادامه دهیم.

تقریباً اکثر متخصصان در این باور مشترک هستند که ویروس در سیستم ایمنی های مختلف عملکردهای مختلفی دارد. حتی برخی پژوهشگران چینی ادعا کردند دو نوع ویروس کرونای مختلف وجود دارد. کمابیش قبول دارند که ویروس از بدنی به بدن دیگر ضعیف و ضعیف تر می شود. گفته شده است هشتاد درصد کسانی که ویروس وارد بدن آنها می شود، اصلاً متوجه نمی شوند، زیرا که هیچ علامتی از بیماری را ندارند. به عبارت بهتر، تعداد واقعی کسانی که با ویروس درگیر هستند، حداقل و در خوش بینانه ترین حالت 4 برابر تعداد اعلامی است.

از سوی دیگر می دانیم که در ایران امکانات زیرساختی و قانونی قرنطینه وجود ندارد. سیاست چین، سیاستی که موفق به کنترل نسبی ویروس شد، تعطیل کردن کامل شهر و عدم ورود به شهر یا خروج از آن و توزیع رایگان امکانات بهداشتی و اجبار افراد به استفاده از آنها و رعایت دقیق ضوابط از جمله جدا شدن بیماران از منزل و استقرار در بیمارستان بود. صرف نظر از این که چنین قرنطینه سازی سختی در هیچ جای دیگرِ دنیا قابل پیاده سازی نیست، در ایرانی که همه روزه صدها هزار نفر برای اشتغال باید از شهرهای اطراف تهران یا سایر کلان شهرها، به شهر دیگری بروند و امکان تعطیل کردن مشاغل و توزیع امکانات و … وجود ندارد، حتی دستورالعملها هم کاملاً ترجمه شده و آنی تهیه شده اند، این سیاست نمی تواند سیاست موفقی باشد. البته که معنای سخن این نیست که دستورالعملهای موجود را باید دست کم گرفت و سایر زحمات جامعه پزشکی را باید کم خواند. تقدیر و تشکر از زحمت کشان که باید سرلوحه باشد و فراموش نشود، اما وقتی همه اعتراف دارند که سیستم ایمنی می تواند ماجرا را تغییر دهد، چرا تلاشها متمرکز بر امکانات موجود برای تقویت سیستم ایمنی نمی شود. امروز که بالاخره در ایران هم طب سنتی به عنوان یک مکتب طبی معتبر قلمداد می شود(یا للعجب! که مهد طب سنتی باید دیرتر از دیگران آن را بپذیرد) چرا از توان ثابت شده این طب، در شاخه های اصیل و امتحان پس داده آن، استفاده نمی شود که سیستم ایمنی تقویت گردد؟ وقتی که خطر اصلی متوجه کسانی است که بیماری های زمینه ای دارند و وقتی که نقطه قوت اصلی طب سنتی در همین بیماریهای داخلی و زمینه ای است، آیا این ظلم به مردم نیست که دستورالعمل های طب سنتی به اطلاع مردم رسانده نمی شود؟ از این بالاتر، چرا تمهیداتی اندیشیده نمی شود که راهکارهای طب سنتی به شکل ارزان و دقیق در دسترس قرار گیرند و مردم به استفاده از آنها تشویق نمی شوند؟

البته که نگارنده ندیده است هیچ متخصص واقعی در طب سنتی، دستورالعملهای طب کلاسیک اعم از قرنطینه و … را رد بکند و کم اهمیت بداند، اما این چه اصراری است که دستورهای طب سنتی مغفول می شوند به ویژه که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر درمانی براحتی قابل اجرا هستند و می توانند باعث خلوت تر شدن بیمارستانها شوند و بسیاری از بیماران را در خانه درمان کنند؟

انسان هیچگاه با یک راه زندگی نکرده است و راههایی که انسان در نگاه اول در دست دارد، همیشه بهترین راه نیستند. تصلب بر وضع موجود، گاهی معنایی جز نابودی نمی دهد.

 

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s