فیلسوفی در جستجوی زمین

فیلسوفی در جستجوی زمین

اشاره: استادی اهل ادب به من دستور دادند چیزکی درباره شیخ اشراق قلمی کنم. اگرچه صلاحیت این کار را در خود نمی بینم، ولی جهت اطاعت از نظر ایشان، چند سطری درباره شیخ مقتول و ارتباط آن با هویت فرهنگی ایران سیاه می کنم.

 

نگارنده در یادداشتهای دیگری ابهام شدید در چیستی هویت ایرانی را متذکر شده بود. شاید یکی از کارهایی که بتواند کمکی برای فهم هویت ایرانی داشته باشد، توجه به ممشای فکری شیخ شهاب الدین سهروردی باشد. سهروردی در نگاه اول، فقط یک فیلسوف معمولی است و حتی مهمترین فیلسوف دوره اسلامی هم نیست. مهمترین فیلسوف جهان اسلام شاید ابن سینا باشد و شاید هم ملاصدرا. از این دو بزرگ که بگذریم، سهروردی به نظر می رسد نه در تأسیس فلسفه اسلامی نقش مهمی داشته است و نه در اوج گیری آن. اما کمی دقت به متون ملاصدرا نشان می دهد وی هر چند در ادبیات فلسفی تابع ابن سینا و بعضاً ابن عربی است، اما هر جا که یادی از شیخ اشراق می شود -و این یاد معمولاً با نقد دیدگاههای او همراه است- از وی به بزرگی یاد می کند. دقت جدی تری به دیدگاههای ملاصدرا، مثلاً در مسأله «تشکیک وجود» و نیز در «عالم خیال» به خوبی نشان می دهد که ملاصدرا چقدر وامدار شیخ اشراق است. اگر از مثال تشکیک وجود تعجب کرده اید، فقط کافیست به جای کلمه «نور» در فلسفه اشراق، کلمه «وجود» بگذارید و آن را دوباره بخوانید تا ببینید چگونه ملاصدرا دیالکتیکی است بین اشراق و مشاء.

با این حال موضوع این یادداشت نه این است و نه مثلاً نوآوری های دیگر شیخ در منطق و معرفت که تا به امروز هم مورد توجه علاقه مندان به «فلسفه تطبیقی» بوده است. موضوع این یادداشت توجه به این است که چگونه شیخ اشراق موفق می شود سنت فرهنگی سرزمین خود را بازاندیشی کند. رهیافت کلانی که شیخ بکار می گیرد، همان رویه درست تفسیر تاریخی است که اگر مطمح نظر دیگران هم قرار بگیرد می تواند الگویی برای «تفکر تاریخی» باشد. تفسیر تاریخی یعنی مستبصر بودن به این که ما راهی برای فهم چیزها جز از ورای فعل تفسیری خود نداریم و این که این تفسیر به اقتضای ذات انسان، تاریخی است و این اگر نقصی بر انسان باشد، ننگ و عار نیست.

سهروردی از آنچه که دارد روگردان نیست و درباره داشته ها و نداشته های خود گرفتار اوهام و تخیل نمی شود. آنچه پیش روی اوست، مواجهه ای است از چند سنت بزرگ فکری.

نخستین، سنت تاریخی سرزمین خود است. سنتی که ارتباط با روزگار کهن آن قطع شده است. مکتوبات قابل توجهی هم از آن باقی نمانده است. عمده چیزی که باقی مانده، به جز متن اوستا که طبعاً ایجاد موضع گیری شرعی می کند، از طریق مترجمان عرب زبان به دست او رسیده است. اما این سنت از فرهنگ ایرانی ها رخت بر نبسته است. شاعران و ادیبان و دیوانسالاران، زبان فارسی جدیدی را احیا کرده اند و در این زبان، سخنان آشکار و پنهانی وجود دارد که هنوز به تفکر فلسفی درنیامده اند. این باقی ماندن گذشته ایرانی، به واسطه اتفاق جدید یعنی اسلام ممکن شده است. تفسیر اسلامی، جایی برای ایران باستانی پیدا کرده است.

سنت دوم، سنت اسلامی است که به هر حال به عنوان روایت کلان عالم و آدم در آن زمان پذیرفته شده است. البته این سنت در هر زمینی به یک شکل نبوده است. هر چند اسلام با عرب آمد، اما ایرانی ها به یک معنا مهمترین شخصیتهای مفسر سنت اسلامی را داشته اند. در این میان، فیلسوفان و صوفیان، هر چند تفسیری مطابق رأی فقیهان نداشتند، اما تفسیری غیر اسلامی هم نداشتند. اهل فلسفه و عرفان، تفسیری باطن گرا از اسلام داشتند و این هم در اسلام و هم در سایر ادیان مسبوق به سابقه است.

سنت سوم، سنت مآثر یونانی است. فلسفه و علوم یونانی در طی چند قرن ترجمه شده و مسلمانان با دقت نظر آنها را بررسی کرده بودند. با فارابی، فلسفه بومی مسلمانان متولد شده و با ابن سینا تفصیل یافته بود. با اینحال فلسفه اسلامی درگیر چالشها بود و نه می توانست از عالم اسلامی رخت بر بندد و نه می توانست تبدیل به تفسیر اصلی شود.

این سه سنت اصلی، هیچ یک از افق فکری انسانِ عصر سهروردی غایب نیستند و سهروردی اگرچه شاید نبوغ و بخت بلند شیخ الرئیس را نداشته باشد، ولی این را بهتر از وی می فهمد که راهگشایی برای تفکر سرزمینش با تغافل از هیچ یک از این سه سنت ممکن نیست. این سنتها با ما هستند و ما هم برای پیمودن طریق تفکر، باید با آنها باشیم. هر نوع اعراض از به تفکر در آوردن حقایق انضمامی، اعراض از تفکر انضمامی و بُعد نسبی از «حقیقت وجود» است.

اما آنچه انسان مقیم سرزمین سهروردی ندارد، سخت تر دیده می شود. چرا که نداشته ها، جز به دیدِ اهل نظر درنمی آیند و بقیه ما فقط می توانیم بعد از مرور راه طی شده بزرگان، متوجه این نداشته ها بشویم. به نظر می رسد شیخ متوجه است که تفسیری از وجود که بتواند هم از جانب یک مداقه عقلی و منسجم «یونانی» معتبر باشد و هم ذات تفکر معنوی شرقی را معرفی کند و هم برآمده از حکمت دینی باشد، وجود ندارد و او این را بر عهده خود می داند تا راه جدیدی -راه اشراق- را باز کند تا وجه عمیق تری از حقیقت انسان دیده شود. راهی که به نظر او دیگر طوایف نپیموده اند.

شاید اگر این رهیافت کلان شیخ مقتول را لحاظ کنیم، متوجه می شویم که جایگاه خیال در تفکر او کجاست. شیخِ جوان، به دنبال ساختن زمینی جدید است. زمینی که شیخ قصد دارد بسازد، با عقل یونانی نمی تواند ساخته شود. این زمین باید ابتدا در آسمان ساخته شود و با زمان آسمانی هماهنگ گردد. به همین خاطر شیخ طرح عالم خیال را می ریزد. عالم خیال قبلاً در نظر ابن سینا رد شده بود و فارابی نیز به اجمال از کنار آن گذشته بود. اما شیخ اشراق عالمی را طرح می کند که می تواند لطیف تر از عالم مشهود باشد. عالمی که البته ویژه خواص است و هر آنچه آنجا رخ دهد، راهی به این عالم زمینی هم پیدا می کند.

ادبیات سهروردی در توضیح اساس فلسفه خود و در توضیح آنچه در بالا گفتیم، همه جا به ادبیات یک فیلسوف کلاسیک نمی ماند. بخش قابل توجهی از آثار او، چیزی بین فلسفه و قصه هستند. درست در همین آثار است که شیخ ترجیح می دهد بیشتر از زبان فارسی استفاده کند. قصه های شاهنامه حکیم طوس، به شکل و شمایلی درآمده اند که می توانند با مردم عامی هم سخن بگویند. همچنین خواسته یا ناخواسته مهیای تفاسیر ایدئولوژیک و عوام زده امروزی هم هستند. اما زبان شیخ اشراق به گونه ای است که تفسیر ایدئولوژیک و عامیانه را برنمی تابد، اگر چه شاید خارج از طرح کلان فردوسی نیز نباشد، یعنی: جستجوی زمین و زمان ایرانیاز اینروست که شیخ در گذرگاه تاریخ ما تنها مانده است و شاید اگر هانری کربن از آنسوی جهان دوباره از او بحثی نمی کرد، ما نیز امروز نامی از او نمی بردیم.

شیخ اشراق طرحی خیالی در «خیال» دارد که مخصوص به متفکر است. در این طرح، زمان و زمین از هم گسیخته ایرانی، از دل ادبیات باستانی ماقبل اسلام، آیات و روایات اسلامی و بالأخره آراء و اقوال فیلسوفان و عارفان، دوباره گرد هم می آیند. بستر این گردهم آیی، خیال است که امری است آزاد شده از عقل یونانی و سیراب شده از عقل اشراقی. پایه علم اشراقی، علمی حضوری است. علم حضوری، بر اساس دو گانه نفس دریافت کننده و انوار موهبت شده ساخته می شود.

مرور دوباره ادبیات شیخ اشراق و تلاش برای مفهوم کردن آن، امری نیست که روی زمین مانده باشد. پژوهشگران کمابیش درباره وجوه مختلف فلسفه شیخ اشراق سخن گفته اند؛ اما کار سترگ، گشودن راه هنوز طی نشده تفکر شیخ اشراق است. راهی که در آن، صرف نظر از ظاهر کلمات و ادله شیخ و با توجه به ناگفته های او، همه مآثری که امروز ما را ساخته اند، از نو به تفکر درآیند و در مقامی آزاد، طرحی برای آینده بسازند. برای طی این راه، باید با زبان انس گرفت و از تحول کلمات پرسید. همان کاری که سهروردی نیز به آن دل بسته بود…

شاید بی وجه نباشد که افسوس خود را در از دست دادن زودهنگام شیخ اشراق و مسدود شدن راهی که او در آغاز آن قرار داشت، با الهام از بیان مارتین هیدگر در مجلس فوت نابهنگام ماکس شلر، بازگو شویم:
«سهروردی مرده است. ما تسلیم این تقدیر هستیم. اما بار دیگر طریقه ای از تفکر به اعماق ظلمات فرو رفت.»

یک بام و دو هوای حجامت در ایران

یک بام و دو هوای حجامت در ایران

اشاره: این یادداشت کوتاه درباره سیاست یک بام و دو هوای کشورمان در موضوع حجامت نوشته شده است. یادداشت از سند و مدرک ناشناخته‌ای برای توضیح این موضوع بهره نبرده است و متکی بر اطلاعات مشهور است. این چند سطر به دستور استاد گرانقدری نگاشته شد و من منتظر خواهم بود تا خود ایشان طبق وعده ای که فرمودند خاطرات خواندنی خود را به آن اضافه کنند.

امروز تقریباً در هر شهری از ایران که باشید، به راحتی می‌توانید مطب‌ها یا مراکز بهداشتی و تزریقاتی را در خیابان‌ها مشاهده کنید که در آن‌ها انجام حجامت با تابلو یا نوشته‌های مشابه تبلیغ می‌شود. علاوه بر آن، شاید کمتر کسی باشد که طی یکی دو دهه اخیر درباره حجامت و خواص آن چیزی نشنیده باشد. اینجا قصد نداریم خیلی به بحث پزشکی درباره حجامت بپردازیم چرا که این کار نیازمند وقتی موسع است و دیدگاه‌ها درباره این موضوع نیز مختلف است. موضوع این یادداشت در واقع یک معضل اجتماعی یا شاید بتوان گفت سیاسی است که علی‌رغم همه برجستگی که دارد، از چشم‌ها پنهان مانده است و توجه به آن می‌تواند ردپایی باشد برای کشف بسیاری از ناگفته‌های اخلاق پزشکی و اقتصاد پزشکی در کشور ما.
1-حجامت چیست؟ حجامت یا به عبارت دقیق تر، حجامتِ تر (cupping)، همان خونگیری با ایجاد خلاء است که قدمتی از 1500 سال قبل از میلاد (سه هزار سال ق.م هم گفته شده است) تا کنون دارد و هم مسلمانان و هم چینی‌ها مدعی هستند که فن بومی آن‌هاست. در طب سنتی ایرانی یا همان طب اخلاطی، حجامت به صورت مبسوط بحث شده است. حجامت در طب سنتی می‌تواند هم برای پیشگیری و هم برای درمان استفاده شود اما چه برای حفظ سلامت و چه برای درمان و بهبودی، قوانین دقیقی و ظریفی وجود دارند که بی‌تفاوتی درباره آن قواعد، می‌تواند فاجعه‌آفرین باشد. نیازی به گفتن نیست که اگر چه این قواعد زیاد و متنوع هستند اما چون حجامت یکی از بهترین و مجرب‌ترین فنون برای خارج کردن اخلاط زائد حساب می‌شود، همچنان در بین اطبای سنتی محبوبیت زیادی دارد.
صرف‌نظر از اختلافاتی که بین خود اطبای قدیم و جدید طب سنتی وجود داشت و دارد، که البته وضع طبیعی هر علمی است، برخی از متغیرهایی که در انجام حجامت یا در تعیین نوع حجامت باید لحاظ گردد به این شرح هستند:
1.شرایط مربوط به خود بیماری و بیمار: سلامتی یا بیماری فرد، جنس بیمار، سن بیمار، شدت بیماری، مرحله بیماری، مزاج ذاتی بیمار، مزاج عارضی بیمار، مزاج عضو یا اعضای بیمار، نوع خلط ماده بیماری و…
2.شرایط زمانی: سال، فصل، ماه قمری، ماه رومی، روزهای ماه، روزهای هفته، ساعات روز، شرایط خاص فلکی، وضع آب و هوا در هر یک از این موارد و…
3.شرایط مکانی: مزاج جغرافیای محل زندگی، مزاج محل انجام حجامت و…
4. تغذیه و دارو: مزاج غالب غذاهای بیمار، فاصله بیمار با غذای بعد و قبل از حجامت، روند دقیق داروهای مصرف شده توسط بیمار در طی دوره درمان، داروها و غذاهایی که بیمار باید بعد از حجامت مصرف کند و…
5.انواع حجامت: مشخص کردن هدف از حجامت (بهداشتی، درمانی، تسکینی)، توجه به روش درست بادکش و تیغ زدن، شرایط تعیین انواع حجامت سرد و گرم و تر و خشک، تعداد دفعات حجامت و نیز حجامت‌هایی که برای هر یک از اعضای بدن به صورت جداگانه لازم است. برخی از انواع حجامت، ویژگی‌هایی را مختص به خود هم دارا است.
طبیب برای دستور دقیق حجامت باید همه این شرایط را در همدیگر ضرب کند و تشخیص دهد که آیا حجامت در این وضع صلاح است یا نه. بخاطر همین شرایط است که نمی‌توان هیچ قاعده مطلقی به صورت انتزاعی و بدون تشخیص شرایط بیمار در این باره بیان کرد.
2-طب کلاسیک (پزشکی کنونی) چه نگاهی به حجامت دارد؟ اثرات مورد ادعای طب سنتی درباره حجامت، باعث گشته است که پزشکان کلاسیک هم با روش تحقیق جدید، پژوهش‌هایی در این زمینه انجام دهند. ظاهراً نتایج اغلب این پژوهش‌ها به شکلی بوده است که در آن، آثار مورد ادعا در حجامت نه کاملاً رد و نه کاملاً اثبات شده است. به عبارتی، برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که آثار مثبتِ درمانی و بهداشتی در حجامت هست، ولی این پژوهش‌ها موفق نشده‌اند این آثار را در شرایط متعدد و با متغیرهای مختلف بسنجند و به نتیجه شفاف و قاطعی برسند. به همین خاطر پزشکی جدید همچنان درباره حجامت مردد است. بدیهی است که منظور از پزشکی مدرن، برآیند کلی نظر پزشکان است وگرنه حجامت در بین خود این پزشکان، هم طرفدار جدی دارد و هم مخالف جدی. بنابراین در چند جمله اگر خلاصه کنیم، حجامت در پزشکی مدرن دارای جایگاه خاصی نیست. هیچ یک از متغیرهای فوق‌الذکر در طب سنتی، مانند زمان و مکان حجامت، احوال بیمار، کیفیت حجامت و… در پزشکی جدید معنای محصلی ندارند. به عبارت واضح تر، پزشکی جدید نمی‌تواند هیچ اظهارنظری درباره کم و کیف شرایط انجام حجامت داشته باشد. تنها چیزی که می‌توان از پزشکی جدید درباره حجامت پرسید این است که آیا این کار را می‌تواند به عنوان یک فعالیت بهداشتی-درمانی مجاز بداند یا نه؟ ممکن است در نگاه اول چنین به نظر برسد که پاسخ منفی است، اما دقت داشته باشیم این که پزشکی جدید درباره حجامت به نتیجه خاصی نمی‌رسد، به معنای این نیست که ضرورتاً این کار غیر مجاز باشد، زیرا علم پزشکی حتی در شکل ایده آل خود صرفاً یکی از منابع تصمیم‌گیری سیاسی است و نه تنها مرجع تصمیم‌گیری. به همین خاطر در اغلب کشورهای دنیا، مکاتب طبی بدیل کمابیش آزادانه به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهند. خون درمانیِ سنتی هم (که تا قبل از طب مدرن در اروپا رواج داشت) از این امر مستثنی نبوده است. اما به هر حال مسأله اصلی نوشتار حاضر، این نیست. نتیجه سخن تا بدینجا این است که طب مدرن نمی‌تواند درباره کم و کیف شرایط حجامت، قضاوتی انجام دهد.
3-آیا طب مدرن در ایران، مبنایی برای حجامت قائل است؟ دست بر قضا، در ایران نیز هیچ‌گاه مراکز رسمی بهداشتی و درمانی، حجامت را تأیید نکردند، بلکه حجامت (می‌توان گفت) به وزارت بهداشت و درمان تحمیل شد. بین اطبای سنتی چنین مشهور است که علیرضا مرندی بیشترین مخالفت را با طب سنتی داشت. اما در سال 77 بود که رسماً ممنوعیت حجامت ابلاغ شد. این در حالی بود که همزمان حجامت در برخی کشورهای اروپایی مانند انگلستان آزاد بود. در سال 1380 و در شرایطی که برخی اطبای مشهور سنتی به تحمل مجازاتهایی از جمله زندان محکوم شده بودند، ابلاغیه وزارت بهداشت توسط دیوان عدالت اداری ابطال شد. با این حال دو سال طول کشید تا وزارت بهداشت، مقررات حجامت را اعلام کند. بر طبق قانون ابلاغی وزارت، تنها پزشکان کلاسیک هستند که اجازه حجامت کردن دارند و طبعاً فعالیت آن‌ها باید زیر نظر وزارت بهداشت صورت پذیرد. این مراکز موظف هستند که از درج نام «حجامت» بر روی تابلوی مرکز خود اجتناب کنند. همچنین باید تلاش کنند تا به مردم ارزش معنوی اهدای خون توضیح داده شود تا آن‌ها بجای حجامت به اهدای خون بپردازند. از آن زمان تا کنون، وزارت بهداشت همچنان بیان کرده است که به «مؤسسه تحقیقات حجامت ایران» و هیچ مؤسسه دیگری مجوز نداده است. به این اضافه کنید سیاست‌ها و تعابیر تند سازمان انتقال خون را که همواره اذعان دارد حجامت فعالیتی پرخطر است و باید بجای آن اهدای خون جایگزین شود و حتی گاهی صراحتاً خواستار ممنوع شدن آن می‌شوند و اگر کسی مرتکب این عمل شود، سازمان انتقال خون حداقل تا شش ماه از پذیرش خون او اجتناب می‌کند.
به نظر می‌رسد کمابیش مسأله واضح شده است. از سویی پزشکان، مسؤولان سازمان انتقال خون و برخی مسؤولان وزارت بهداشت، گاهی صراحتاً و با تندترین الفاظ ممکن به حجامت حمله می‌کنند و درخواست ممنوعیت کامل آن را دارند و زمانی که چنین حملاتی را ندارند نیز از ارائه مجوز به اطبای سنتی و مؤسسات ایشان ابا دارند، از سوی دیگر در همین وزارت بهداشت، به حجامت مجوز داده می‌شود، آن هم به پزشکانی که طبق رشته و مکتب تحصیلی آن‌ها حجامت هیچ قیود و شرایط شفاف و اثبات شده‌ای ندارد و در خوش‌بینانه ترین حالت به عنوان یک فرضیه در دانشگاهها قابل بررسی است.
4-این تضاد را از نظر علمی و از هیچ نظر معقول دیگری نمی‌توان درک کرد. رد یک فن از نظر علمی و بعد مجوز دادن به همان فن از نظر همان علم، یعنی فلان عمل طبی از نظر ما همزمان هم موجه است و هم موجه نیست و چنان که می‌دانیم درک امتناع اجتماع نقیضین یکی از اولیه‌ترین توانایی‌های هر انسان سالمی حتی در بدوی‌ترین قبایل است. در واقع تنها راهی که مسأله اصل مجوز و نیز انحصاری بودن مجوز انجام حجامت را به پزشکان کلاسیک فهمیدنی می‌کند، دقت به وجه اقتصادی حجامت است. مرکز حجامت مانند تزریقات نیست که محدودیت‌های قانونی چندانی داشته باشد. یک پزشک می‌تواند به راحتی با کسب مجوز و دایر کردن یک مرکز بهداشتی، درآمد قابل توجهی به درآمد ثابت خود اضافه کند. این درآمد اگر وارد چرخه اقتصادی طب سنتی شود، منجر به قدرت‌یابی طب سنتی می‌گردد و این مسأله ای نیست که از چشم سیاست‌گذاران درمانی پنهان بماند. (هر چند هیچگاه در طب سنتی این میزان از حجامت بی رویه و بدون قاعده پذیرفتنی نیست.) اگر این مسأله، یعنی اولویت اقتصادی پزشکی درست فهمیده شود، شاید راحت تر بتوانیم بفهمیم چرا مسؤولان سازمان انتقال خون، این قدر از گسترش حجامت خشمگین می‌شوند و نگران ثواب و آخرت اهداکنندگان خون هستند. (نیازی به یادآوری نیست که خونی که شما اهدا می‌کنید، چند روز بعد که برادر شما بستری شد، به شما فروخته خواهد شد.) امیدوارم فعلاً همین مثال به عنوان یک تلنگر پذیرفته شود تا در آینده توضیح بیشتری درباره وجه نهادی طب و ارتباط آن با اقتصاد و سیاست داده شود.
در پایان یادآور شوم که وقتی گفته می‌شود پزشکی کلاسیک نمی‌تواند در مسأله حجامت چندان ورودی داشته باشد، به این معنا نیست که حجامت را باید به دست دلاک‌ها و افراد ناآگاه دیگری سپرد، چنانکه این مورد هم امروز متداول است. در واقع نقد ما، یعنی فقدان توانایی علمی برای اظهارنظر درباره حجامت به هر دو دسته وارد است، هم پزشکان کلاسیکی که در طب سنتی تخصصی ندارند و هم افراد تجربی و غیرمتخصصی که به صورت مخفیانه و غیر مخفیانه از این راه کسب درآمد می‌کنند.

این پیوند را مطالعه کنید: treatment.tbzmed.ac.ir/uploads/30/CMS/user/file/47/nezarat/hejamat.pdf