عزم تاریخی، مقدمه‌ای برای تحول تاریخی

اشاره: مطلب پیش رو، یادداشتی است که برای نشریه سوره اندیشه نوشتم که در شماره 69-70 تحت عنوان «راه آینده چگونه گشوده می شود»، منتشر شد و سپس در سایت سوره (اینجا) بازنشر شد. این یادداشت را کمی ویراستاری کردم و اینجا بازنشر می کنم. یادداشت بعدی من هم مجدداً درباره تاریخ خواهد بود. امیدوارم در این دو یادداشت توانسته باشم چیزکی درباره حیث تاریخی و تفاوت آن با تاریخی انگاری گفته باشم، هر چند به یک اعتبار این دو صرفاً تقریری از نظر هیدگر هستند. اما به هر حال تاریخ از نظر من بسیار مهم است و اغلب گرایشهای جزم اندیش فلسفی و غیر فلسفی، در انکار تاریخی بودن انسان، مشترک هستند.  (برخی معادلها در این یادداشت و یادداشت بعدی تغییر کرده اند)

1- انسان، وجود تاریخی
نیازی به یادآوری نیست که هیدگر در سرتاسر عمر خود، تفکر را تاریخی می‌دید و سعی داشت نشان دهد که انسان بودن ما ذاتاً سری در تاریخ دارد و ما در هیچ شرایطی نمی‌توانیم خود را از تاریخ منتزع سازیم. بر این اساس دیگر سخن گفتن از تحول فکری برای انسان، به معنای تحول تاریخی او نیز هست و بالعکس، یعنی مدعی تحول تاریخی شدن، همان مدعی تحول فکری شدن است.
هیدگر زمان را شأن وجود می‌داند و از همین رو حیث زمانی را نیز ساختار ضروری دازاین می‌خواند. گذشته، حال و آینده سه وضع همیشگی دازاین است. دازاین واقع بودگی(1) دارد. واقع بودگی آن چیزی است که دازاین از گذشته تا کنون دارد، همه آن چیزی است که از گذشته در وضع کنونی دازاین حاضر می‌شود. از سوی دیگر، زمان آینده، خود را در امکانات دازاین نشان می‌دهد. افق‌های آینده نشان می‌دهد که دازاین دارای آزادی و اگزیستانس است. بالأخره زمان حال نیز با گفتار آشکار می‌شود. حیث زمانی برای دازاین، وحدت‌بخش بین گذشته به فعلیت رسیده تا امکانات آینده اوست. اساساً تمامیت وجودی دازاین را باید در سایه شأن زمانی او فهم کرد.
حیث تاریخی دازاین نیز از حیث زمانی او مشتق می‌شود. دازاین درون سنت تاریخی خودش، خود را می‌فهمد. پس تفسیری که دازاین از خود و وجود دارد، وابسته به تاریخ اوست. از همین روست که فهم وجود جز در سایه فهم تاریخ وجود ممکن نمی‌گردد. می‌توان وامداری هیدگر به نیچه، اشپنگلر و به ویژه دیلتای را در این آموزه دید. جز اینکه می‌دانیم هیدگر واشکافی تاریخ را در بستر پرسش از وجود پی می‌گیرد. همچنین هیدگر معتقد است که دازاینها، با رجوع به تاریخ، سعی دارند تا امکانات جدیدی را طرح‌افکنی کنند که درس‌آموزی از امکانات سنت محسوب می‌گردد. (جمادی/ 1385، صص 525-514)
اتحاد تفکر و تاریخ پس از دوره وجودشناسی بنیادی نیز ادامه یافت طوری که دوره میانی تفکر هیدگر را دوره تفکر تاریخی وجود (2)نیز می‌گویند و در همین دوره است که هیدگر سعی می‌کند نشان دهد تحولات وجودی، تاریخی هستند و همین تحولات تاریخی است که از زاویه دید دیگری، تحولات فکری دازاین نام می‌گیرند. تفکر، داشته وجود است و موهبتی است که به انسان سپرده می‌شود و انسان با مراقبت از آن، تفکر را بسط می‌دهد. پس هرچند می‌توان گفت که تفکری ورای تاریخ وجود ندارد، ولی تاریخی هم بدون تحول فکر، متحول نمی‌شود. او تا پایان فعالیت‌های نظری خود تلاش کرد این حیث تاریخی انسان و تفاوت‌هایش با تاریخ به معنای مرسوم را توضیح دهد.
2- تاریخ، زمان و عزم در وجود و زمان
فصل پنجم از بخش دوم وجود و زمان بطور خاص به این موضوع اختصاص یافته است و نکات ذی‌قیمتی در آن بیان می‌شود. هیدگر در این بخش یادآور می‌شود که انسان به دلیل خصلت زمانی خود، بینِ نه-دیگر (گذشته) و نه-هنوز (آینده) فعلیت می‌یابد. اکنونِ بالفعل دازاین، جایی در زمان خاصی نیست، بلکه این خود دازاین است که وجود بینابینی خود را از گذشته تا آینده همواره گسترش می‌دهد. به عبارت بهتر، انسان در زمان نیست، بلکه خصلت ذاتی وجود انسان، زمانی بودن است. تاریخ نیز در همین وجه زمانی بنیاد گرفته است و نه این که علم به موجودات گذشته باشد. (هیدگر/ 1387، صص 779-774)
در ادامه، هیدگر تلویحاً به نقد دیلتای می‌پردازد و تاریخی انگاری موجود در تفکر او را ناشی از نگاه اگزیستانسیل و نااصیل می‌خواند. چرا که در آن نگاه، تاریخ موضوع یک علم است اما از نگاه اگزیستانسیال: «تحلیل تاریخ‌مندی دازاین می‌کوشد نشان دهد که این هستنده از آن رو که «درتاریخ قرار دارد» «زمانمند» نیست؛ بل، بر عکس، تنها از آن رو تاریخمندانه اگزیستانس دارد و می‌تواند تاریخمندانه اگزیستانس داشته باشد که در کنه و بنیاد هستی اش زمان مند است.» (همان، ص780)
هیدگر سپس می‌کوشد تا حیث تاریخی انسان را به مثابه وجه انضمامی تر حیث زمانی او روشن کند. او این کار را با اتصال به معنای صاحب عزم بودن انسان(3) انجام می‌دهد. عزم را در بخش‌های قبل به تفصیل توضیح داده است. آنجا گفته است که: «ما این گشودگی و آشکارگی اصیل را که مشخص و ممتاز است و در خودِ دازاین وجدان به آن شهادت می‌دهد –یعنی این خودفرافکنی بر خویشمندترین مقصر بودگی را که پرده پوش است و آماده ترس آگاهی- مصممیت {یا عزم} می نامیم.» (همان، ص637)
همان جا هیدگر تأکید دارد که عزم داشتن، همان حقیقت اصیل دازاین است و نیز یادآور می‌شود که این حقیقت، دازاین را جدای از عالم خود و چیزی پادرهوا نمی‌کند، بلکه مبتنی بر بودن-در-عالم دازاین است و انسانی که عزم جزم دارد، کاملاً مبالات دیگر انسان‌ها را دارد. دازاین آزاد شده از نسب عرفی و رهایی یافته از خلقیات عامه (مانند کنجکاوی و پرگویی) اکنون می‌تواند زبان وجدان دیگر انسان‌ها شود. در مراحل بعدی هیدگر توضیح می‌دهد که این عزم جزم شده مربوط به امکانات همان عالم است و نیز این که «مصممیت یعنی به خود مجال فراخوانده شدن دادن برای برون آمدن از گم گشتگی در همگنان» (همان، ص 641)
راهی که هیدگر برای اتصال عزم جزم با حیث تاریخی انسان نشان می‌دهد از توجه به تقدیر(4) می‌گذرد. دازاین چون ذاتاً دارای همبودی است، پس تقدیر او هم که از اگزیستانس او حاصل می‌آید، جمعی است. وی متذکر می‌شود که همان طور که نمی‌توان ارتباط دازاینها را باهم بر اساس جمع و ترابط سوژه‌ها دانست، پس تقدیر جمعی هم ماحصل تقدیرهای فردی نیست، بلکه تقدیرهای فردی، قبلاً در تقدیر جمعی رهنمون شده‌اند. (همان، صص 794-793)
تنها دازاینی می‌تواند تقدیر خود را بر عهده بگیرد و به استقبال زمان آینده برود که از قبل حیث زمانی متأصل را تجربه کرده باشد. چنان دازاینی در واقع از دل امکانات خودِ عالم به عزم می‌رسد و با بازخوانی همین امکانات است که عزمی تاریخی رخ نشان می‌دهد. چنین دازاینی باید نخست خود را از پریشانی گذشته متعارف خود رها کند تا بتواند در دل این جمعیت خاطری که می‌یابد، راهی برای پرسش پیدا کند. آن پریشانی گذشته، پریشانی تاریخی دازاین در عالم است. بنابراین، سرگشتگی تقدیری-تاریخی دازاین و نیز میان مایگی او در فرار از مقام عزم، هر دو هم ریشه هستند. به زبان ساده‌تر، عدم ورود آدمیان به ساحت تفکر و تحول تاریخی، هم ریشه است با عدم ورود او به ساحت مسؤولیت پذیری و فرا رفتن از زندگی غافلانه.
3- عزم، در سایه تفکر تاریخی وجود
هرچند بیان هیدگر در وجود و زمان تقریباً مکفی به نظر می‌رسد، اما بد نیست نیم‌نگاهی هم به نظر او در کتاب افادات به فلسفه (5)بپردازیم که برخی آن را محور تحول فکری بعدی هیدگر دانسته‌اند. هیدگر در فصل پیش چشم، صفحاتی را به این موضوع تخصیص می‌دهد که البته محتوای آن چندان با وجود و زمان متفاوت به نظر نمی‌رسد.
هیدگر در این اثر به صراحت بیان می‌دارد که آن چیزی که اختصاص به عزم دارد، در واقع اختصاص به گذار از مدرنیته به چیزی غیر از آن دارد. جالب آن که در ادامه، پس از طرح چند پرسش درباره عزم، این بار هم به توضیح حقیقت تاریخی وجود می‌پردازد و به این بهانه اشاراتی به وضع تاریخی فلسفه و منطق نیز انجام می‌دهد. سپس اذعان می‌کند: تذوت ذاتی وجود، در از آنِ خود کردن عزم است که ذات بخشی می‌کند و این را چیزی می‌داند که ما به آن علم نداریم، بلکه به آن نیاز داریم و اینجاست که برای وجود، میدانی باز می‌شود. هر آن چیزی که عزم را بنیاد می‌گذارد، همان چیزی است که پرسش از حقیقت وجود را بیدار می‌کند. (Heidegger, 1999/ pp. 65-66 )
هیدگر در ادامه و پس از توضیح بیشتر درباره ارتباط عزم با تذوت وجود و حقیقت تاریخی وجود، می‌پرسد: به چه وسیله‌ای عزم جزم می‌شود؟ و چنین پاسخ می‌دهد: به وسیله ‌آیندگان. آیندگان کسانی هستند که جلوتر از بقیه مردمان فکر می‌کنند و البته بعدها تابعان فراوانی پیدا خواهند کرد. (Ibid / p 66) هیدگر معتقد است که اصحاب عزم، کسانی هستند که خود را محو در فضای غول سان تکنیکی نکرده‌اند، بلکه آن‌ها به خاموشی و استنکاف وجود توجه دارند. اما با اینحال چون سرنوشت مردمان گره خورده به این روزگار ماشینی و کمیت زده است، ناگزیر چنین عزمی، باید تا حدی، سری هم در این ایام و روزگار داشته باشد. اما عزم باید بتواند زمان-مکان را افتتاح کند، در چنان مجالی است که لحظاتی ذاتی و عمیق‌ترین تأملات رخ می‌دهد. bid / pp. 67-68) )
هیدگر سپس سعی می‌کند بیشتر از وجود و زمان محتوای عزم را توضیح دهد و نشان دهد که اولاً این عزم درباره بنیادی‌ترین وجوه تاریخ و انسان است، ثانیاً این عزم با انتخاب‌های عرفی تفاوت فراوان دارد. در انتخاب با چیزی حاضر در پیش رو مواجه هستیم (و در این باب شاید با حیوانات تفاوت زیادی نداشته باشیم) اما در عزم به دنبال امری هستیم که هنوز نیست. عزم باید درباره عمیق‌ترین چیزها باشد، عزم برای نجات انسانهاست. نجات انسان‌ها از خطری که به نهایت خود رسیده است. (نیست انگاری) Ibid / p69 ))
در مجموع می‌توان از کلام هیدگر چنین برداشت کرد که عزم، حرکت انسان برای گذار از زندگی عرفی و نیز محو کردن خود در فضای نهیلیستی رایج است و اگر چنین عزمی در کمال خود صورت پذیرد، منجر به پرسش‌های عمیق تاریخی و تحولات بزرگ می‌شود. به هر حال، عزم مقدمه واجب باز شدن امکان چنان پرسش‌هایی است.
4- عزم، مقدمه واجب برای ایران امروز
وقتی مدعای آن را داشته باشیم که قومی می‌تواند تحول تاریخی را تجربه کند، یعنی پذیرش آن که توان تجربه تحول فکر برای آن‌ها فراهم است. این خود به معنای آن است که می‌توان پیشاپیش انتظار داشت چنان قومی به معنای عزم برسد یا حتی رسیده باشد. از کجا می‌توان فهمید که ملتی عزم خود را برای تحول جزم کرده است؟
بی‌شک وقتی عزم را به معنای عزم تاریخی و مقدمه‌ای برای تحول تاریخی بدانیم، نمی‌توانیم آن را تحویل به انتخاب‌های جزئی بکنیم. اما پرسشی که اینجا خود را نشان می‌دهد این است که آیا اگر ملتی یا قومی، در مقدمات حرکت به سمت یک عزم اگزیستانسیال، که طبعاً ترک معضلات اخلاقی و محوشدگی در زندگی عرفی، از اقتضائات آن است، لنگ بود، می‌توان از او انتظار عزم تاریخی داشت؟ مگر نه این که عزم تاریخی یعنی حرمت زبان را داشتن و از ژاژخایی دوری گزیدن؟ مگر نه این که عزم تاریخی نیازمند توقف و احتیاط است نه شعف و انبساط؟ مگر نه این که عزم مقامی است نیازمند فرصت و نه طرح‌های عجولانه؟ غرق‌شدگی در عجله و پرگویی و کم شنوی، فرصت هر قومی را برای عزم زایل می‌کند.
یکی از بهترین پیشنهادها برای تحقق عزم، نگاه به عزم به مثابه امری انفسی و فکری است که لازمه ذات چنین چیزی، اجتناب از منهیات و رذائل است و جدیت در زندگی. اساساً عزم جز با جدی گرفتن ممکن نمی‌شود و نمی‌توان جز به این طریق، از پریشانی رها شد. عزم در همان آغاز تحقق، خود را در زندگی همین عالم نشان می‌دهد و بیانگر آن است که قومی عزم خود را جزم کرده‌اند تا نجات بیابند و نجات دهند. مناسب تر آن که برای چنین خواستی بجای اصطلاح عزم ملی که تداعی گر تصمیم‌های جزئی است، از عزم تاریخی بهره برده شود. عزم تاریخی، همان چیزی است که به واسطه آن راه آینده یک قوم آشکار می‌شود و البته چیزی از خود را نیز در عالم امروزی آن‌ها نشان خواهد داد.

پی نوشت:

(1)Faktizität / Facticity

(2)Seynsgeschichtliches Denken/ Be-ing-historical thinking

(3)Entschlossenheit/ Resoluteness

(4)Geschick/ Destiny

(5)Beiträge zur philosophie/ Contributions to Philosophy

منابع:
1- جمادی، سیاوش، (1385) زمینه و زمانه پدیدارشناسی، جستاری در زندگی و اندیشه‌های هوسرل و هایدگر، تهران، ققنوس، چاپ اول
2- هیدگر، مارتین، (1387) هستی و زمان، جمادی، سیاوش، تهران، ققنوس، چاپ دوم
3- Heidegger, Martin, (1999) Contributions to Philosophy (From Enowning), Trans. Emad, Parvis& Maly, Kenneth, Indiana University Press, Indiana

Advertisements

یک دیدگاه برای ”عزم تاریخی، مقدمه‌ای برای تحول تاریخی

  1. بازتاب: بازگشت به سرآغاز تاریخ | وبلاگ سید مهدی ناظمی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s