درباره مهندسی صدا و سیما

درباره مهندسی صدا و سیما

اشاره:

این یادداشت بیان برخی گمانه زنی های پراکنده نگارنده درباره صدا و سیماست و نه مطلبی که بتواند درباره کلیت آن اطمینان داشته باشد و نه مرقومه ای است که بتواند برای آنها ارجاعی ارائه دهد جز البته تجارب شخصی خود نگارنده. امید است صرفاً با نیت تشریک مساعی لحاظ شود و نه ترویج مساوی.

هیچ وقت به یاد نمی آورم که انتخاب مسؤولی در جمهوری اسلامی این قدر طولانی و مبهم شده باشد که انتخاب رئیس جدید صدا و سیما شد. یک دو جین اسم از حدود دو سال قبل از پایان دوره ریاست ضرغامی، دائماً طرح و رد می شد. جالب این جاست که نام خود ضرغامی در بین کاندیداها بود، این در حالیست که ضرغامی حتی برای تمدید ریاستش در دوره دوم نیز با مشکل مواجه شده بود و این تمدید به سختی مورد تأیید نهایی قرار گرفت.

علت این پیچیدگی در کجاست؟ آیا انتظارات از رئیس سازمان وسیع و متنوع است؟ آیا بعد از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی و با وجود انبوهی از مدیران فرهنگی شاغل یا غیر شاغل، جمهوری اسلامی نتوانسته است نیروی مطلوب خود را برای این نهاد بیابد؟

مهندس ضرغامی شاید بر خلاف آنچه بسیاری می پندارند، دارای تجارب زیادی در عرصه رسانه و مدیریت رسانه است. کمتر کسی از فحول هنری و سینمایی را می توانید بیابید که با ضرغامی از نزدیک آشنا نباشد. او با دیدگاههای موجود درباره رسانه در ایران نیز آشناست. همچنین، ضرغامی از نظر سیاسی به جمعیت ایثارگران نزدیک بوده است و طبعاً با دیدگاهها و شخصیتهای کلان نظام جمهوری اسلامی نیز مشکلی ندارد. دست بر قضا او یکی از حامیان همیشگی تنوع سیاسی در سیمایی بوده است که خودش ریاست آن را بر عهده داشت، هرچند اجازه محدودی در اعمال نظر در مسائل سیاسی می یافت. ضرغامی بر خلاف مدیر قبل از خود، کمابیش یک مدیر تمام وقت بود و از همان آغاز با کادر شاغل در سازمان ارتباط نزدیک برقرار کرد. ضرغامی، بسیار تلاش کرد و خیلی چیزها را تغییر داد. با اینحال به معنای واقعی کلمه یک ویرانه تحویل نفر بعدی داد.

ضرغامی مهندسی است از تبار احمدی نژاد یا شاید هم برعکس. (بدون این که تفاوتهای این دو را انکار کنم.) وی گمان می کرد مسائل مربوط به سازمان صدا و سیما صرفاً یک سری معضلات جزئی اجرایی هستند و همچنان که می توان با کمی ترفندهای مهندسی، یک سد را درست کرد، می توان تعداد مخاطبان و کیفیت برنامه ها و… و شاید محبوبیت مدیران صدا و سیما را هم افزایش داد. ساده انگاری ضرغامی آنچنان شد که تصور کرد حالا باید هر آن کسی که مسیر او را در سازمان نمی پذیرد، از سازمان حذف کند. علیرضا پناهیان تا قبل از وقایع سال 88 یکی از محبوب ترین روحانی های کشور بود که افشای این مطلب در روزنامه جام جم و در حالی که ضرغامی او را به دلیل انتقاد از سازمان، ممنوع التصویر کرده بود، باعث توبیخ مسؤولان آن روزنامه شد.

ضرغامی واقعاً به اندازه احمدی نژاد و بسیاری از دیگر مسؤولان جمهوری اسلامی، ایدئولوژی زده نیست. شاید بتوان گفت ایدئولوژی او ملغمه ای است که از طریق آن هم بتواند تا حدی عموم مردم را راضی کند و هم مسؤولان و اصناف ذی نفوذ را. در واقع او سعی داشت فشارهای سیاسی را که از جانب جناحهای مختلف وارد می شد، مدیریت کند. مشکلی که وجود داشت این بود که ضرغامی هیچ راهی برای این مدیریت نمی شناخت و بنابراین به ویژه در چند سال اخیر، صدا و سیما شکل سیاسی به شدت مضیقی پیدا کرد.

ضرغامی باید چه می کرد که ما راضی می شدیم؟ در کشوری که گروههای سیاسی مختلف با هم رقابت ندارند، بلکه با هم عداوت دارند و اگر فرصتی پیش می آمد بدون هیچ تعارفی یکدیگر را قتل عام می کردند و به ویژه از زمانی که به لطف وقایع چند سال اخیر، این منازعات سیاسی به درون اقشار عمومی هم بسط داده شد، آیا او حتی به فرض استطاعت مدیریتی، می توانست کاری کند که همه راضی شوند و هر روز یک گروه به داخل خیابانها نریزند؟

آیا ضرغامی می توانست با پایان یافتن بودجه رویایی صدا و سیما و با قرار گرفتن در محاصره باندهای تهیه کنندگانی که هیچ منطقی جز پول بیشتر نمی شناسند و با اعراض خواسته یا ناخواسته بسیاری از هنرمندان، سریالهای بهتری تولید کند؟ آیا او می توانست با این همه موانع حقوقی و ممیزی های فرهنگی، فیلمهای بیشتری بخرد؟ یا شبکه های جدیدی درست کند؟

بله و نه. ضرغامی با روشهای جاری، که همان سبک مهندسی مدیریت فرهنگی است، هیچ کار جدی دیگری نمی توانست انجام دهد. تا زمانی که پول بود آن را ریخت جلوی تهیه کنندگان و واردکنندگان تا مردم راضی تر شوند و وقتی که پول تمام شد و منازعات سیاسی و اقتصادی در کشور اوج گرفت، کاری را کرد که می توانست. او هیچکار نکرد. او از بسیاری از روحانیت، اساتید، مسؤولان و… بهتر می فهمید که مردم با نظام و رسانه حکومتی فاصله گرفته اند، اما کاری بلد نبود که در این باره بکند. از قضا سرکنگبین صفرا فزود، وقتی که از سازمان می رفت، سازمانی با محبوبیت نسبی، بدنه کوچکتر، مشکلات کمتر، بودجه متناسب و نیروهای کیفی چه در بخشهای مدیریتی و چه در بخشهای هنری را با سازمانی عوض کرده بود که از نظر اقتصادی ورشکسته است، از نظر محبوبیت در پایین ترین سطح خود قرار دارد، از نظر سیاسی هیچ گروهی از آن راضی نیست، از نظر نیروهای کیفی هم تقریباً خالی شده است و از همه مهمتر، انگیزه اصلاح و کار جدی و کیفی در آن، چه در صف و چه در ستاد، تقریباً به صفر رسیده است.

(حالا می فهمیم چرا انتخاب این قدر مشکل بود. چون هیچ نیروی کیفی قوی در سازمان باقی نمانده بود. نیروهای بیرون از سازمان هم هیچ اطلاع دقیقی از شرایط پیچیده و تقریباً آنارشیستی سازمان ندارند و محصور تصوراتی خام از سازمان هستند. بماند که علو مقام برخی از آنها اساساً مانع از این می شود که بی اطلاعی آنها در این زمینه ها به ایشان یادآور شود.)

ضرغامی یک اشتباه بیشتر نداشت و آن این که گوشی برای شنیدن باز نمی کرد. او فرهنگ را نمی فهمید و نمی دانست که نقدها و طرح ها برای پیشبرد کار اوست و نه برای تضعیف او. ضرغامی در بدو ورود یکی از اقدامات آغاز شده در اواخر دوران لاریجانی را که نحوه ای تلاش برای ضابطه مند کردن و معیارسازی در برنامه ها بود، تقریباً کنار گذاشت. در گزارشهای مکرر نظارتی به او، گوشزد شد که برنامه های تولیدی سازمان، فاقد هر نوع استانداردی هستند. منظور من برنامه های تولید شده در آغاز کار ضرغامی است، برنامه هایی که یکی از آنها به صد تا از برنامه های تولید شده اکنون می ارزید. به او گوشزد شده بود که از نظر محتوایی و ضوابط ممیزی باید جمهوری اسلامی بتواند به یک جمع بندی برسد. (ضابطه نداشتن، به شما کمک نمی کند که از چیزی فرار کنی، بلکه باعث تشدید فضای آنارشیستی و فشارهای بیرونی می شود.) به ضرغامی گفته شده بود که صدا و سیما در انحصار تهیه کنندگانی عجیب و غریب است که به هیچ ضابطه و استانداردی جز استانداردهای دزدی اعتقاد ندارند. به ضرغامی گفته شده بود که صدا و سیما مجموعه ای از جزایر جدا از هم است که فقط نفت مصرف می کنند و معلوم نیست چه ربطی به هم دارند. به او گفته شده بود که این ساختار عریض و طویل هیچ بازده واقعی ندارد. به او گفته شده بود که این روند چقدر خطرناک است.

با اینحال ضرغامی در برابر انتقادات تنها یک کار را پیشه خود می کرد و آن سخنرانی و برخورد دیپلماتیک بود. (شما را یاد کی می ندازه؟) ضرغامی اشکالات را انکار می کرد. به خیال تشویقِ (تشویق کدام کار ممتاز؟!) نیروها، دهان همه را می بست. خود و مدیرانش را به چهره های ثابت تلویزیون تبدیل کرد. اندک عرف های به درد بخور باقی مانده از گذشته را می شکست. تلاش کرد با دور زدن شورای نظارت بر صدا و سیما، پنهانی قانون صدا و سیما را در مجلس به تصویب برساند. چرا که گمان می کرد راه حل مواجهه با نقدها، لابی کردن است و نه تن دادن به یک قانون واقعی. ضرغامی به امیدِ واهی به دست آمدن محبوبیتی اقیانوس وار (باز یاد کی افتادید؟) کارشناسی را رها کرد و بدون این که شبکه های حجیم و بی محتوای کنونی را اصلاح کند، انبوهی شبکه بدون پشتوانه تأسیس کرد. حتی وقتی صدا و سیما ورشکست شد، بجای آن که به دنبال کوچک سازی و کیفی کردن برنامه ها شود، چوب حراج را بر آنتن صدا و سیما کوفت و اجازه نداد در راه این جنگ برای پول درآوردن، هیچ حد و مرزی باقی بماند.

ضرغامی یا هر رئیس دیگر صدا و سیما باید چه کند؟

شاید حدود ده سال پیش، راه حل معضلات صدا و سیما به گوش کسانی که باید رسیده شود، رسید. این راه حل، البته اتوپیستی نیست، بلکه اصلاح موضعی است که اگر اعمال شود، موانع مهمی از پیش رو برداشته می شود. پس به چشم یک شرط لازم به آن نگاه کنید. در آن سالها تاکید بر دو مسأله شد. نخست این که صدا و سیما فاقد ناظر قانونی است. نهادی به وسعت و برجستگی صدا و سیما نیازمند یک نهاد حرفه ای نظارتی است تا ضمن تدوین استانداردهای قوی و دارای ثبات، مانع تبانی های مکرر و اعمال سلیقه مدیران و ترکتازی تهیه کنندگان بی فرهنگ سازمان شود. تنها نهاد قانونی که می تواند نظارت کند، شورای نظارت است، اما این شورا علی رغم تلاشهای چند سال اخیر، فاقد بودجه، ضمانت قانونی، پشتوانه معنوی بین مسؤولان، بدنه کارشناسی قوی و… است و تا زمانی که این چنین است، نمی توان اصلاح سازمان را حتی در خواب هم دید. اگر نهاد نظارتی واقعی برای صدا و سیما درست شود، اصلاح این سازمان و مطالبه از او ممکن می شود و گرنه، نه.

مسأله دوم، در طی زمان تغییر کرده است. در آن زمان تأکید شد که برای رهایی از باندهای رانت خوار در صدا و سیما که هر گروه جدیدی را بایکوت می کنند و همه چیز را در انحصار خود دارند، سازمان باید محوریت را از تهیه کنندگان به سمت تأمین برنامه بدهد. در این حالت انحصار شکسته می شود و انبوه استعدادهایی که بیرون از سازمان هستند می توانند وارد شوند. دیگر فایده این طرح این بود که می توانست سازمان را متقاعد کند که معیارهایی مشخص و عینی برای تولیدکنندگان بخش خصوصی به صورت آشکار تهیه کند و از شکل خائوس وار کنونی فاصله بگیرد. از دیگر فواید این طرح این بود که صرفه جویی مالی بسیار خوبی برای سازمان به ارمغان می آورد.

آن روز بیان این طرح با مخالفتهای فراوانی مواجه می شد. بسیاری به دلیل از دست دادن منافع و بسیاری هم به حکم «دوستِ نادان» بودن مخالفت می کردند. همین عزیزان امروز متوجه شدند که صدا و سیما در حال حاضر به هیچ وجه قابل مدیریت نیست و زمزمه تبدیل صدا و سیما به سمت بنگاه خرید و نه تولید، شنیده می شود.

چه خوب که این آگاهی ایجاد شده است و افسوس که این آگاهی امروز فایده ندارد چرا که زمان آن سپری شده است. امروز سازمان بدنه ای عظیم، تنبل، ناکارآمد، غیر متخصص، ریاکار و رانت خوار دارد و نمی توان با طرح فوق الذکر کاری برای آن کرد. اصلاً هیچ طرح مدیریتی خاصی را امروز نمی توان در صدا و سیما اجرا کرد. (زوال اصلاح و امتناع تحول!!)

راه حل امروز پیش پای صدا و سیما، راه حلی که البته بسیار بعید است شنیده شود، واگذاری بخشهای اصلی این سازمان به بخش خصوصی و شکستن انحصار مدیریتی در آن است. تنها راهی که بتوان در آن به کوچک کردن واقعی سازمان، کاستن نیروهای ستادی بی فایده، قطع کردن حقوق افرادی که معلوم نیست کجا هستند و چه می کنند، توجه واقعی به بازده کاری، توجه واقعی به خواست مردم، کنار گذاشتن تعارفات و نظارت پذیری و… اندیشید، همین است. دو شبکه ملی، شبکه های خبری داخلی و خارجی، شبکه های استانی و بین المللی لاجرم باید مستثنی شوند. بقیه شبکه ها باید با یکدیگر ادغام شده و توسط یک یا چند نهاد حقوقی اداره شوند و منافع اقتصادی احتمالی آنها نیز در اختیار همان نهادها باشد. از نظر قانونی این طرح می تواند با الحاقیه ای به سیاستهای اصل 44 از تغییر قانون اساسی بی نیاز شود و با تصویب طرحی دقیق که در آن حقوق و اختیارات همه اطراف ذی نفع و مسؤول مشخص شده باشد، نسبت خود را با رئیس سازمان و شورای نظارت بر صدا و سیما مشخص کند. در این حالت است که تمامی راههایی که برای صرفه جویی اقتصادی، بازکردن انحصار، توجه به خواستهای مردمی و… بیان می شود، شنیده خواهد شد.

این البته ایده اجمالی اولیه است. بسیاری از مسائل دیگر باید دراین طرح دیده شود. برای مثال باید یکی از دو شبکه ملی در اختیار دولت باشد یا با نظر دولت اداره شود و یک بار برای همیشه شائبه بدون بلندگو بودن دولت برطرف شود. باید سیاستهای شبکه های غیر ملی بازتر تعریف شود تا اغلب طیفها و اقشار موجود جامعه در آن لحاظ گردند. این دیدگاه، در تضاد آشکار با دیدگاه دوستانی قرار دارد که همچنان در سودای خام تغییر از بالای صدا و سیما به سر می برند. (دوستان بزرگواری که کتابهای قطور سبز آنها حتی توسط نزدیک ترین همفکرانشان در بخشهای تولیدی خوانده نمی شد.) صدا و سیمای ایران به دلایل متعدد، نمی تواند به نفع معیارها و سلیقه های فرهنگی و سیاسی هیچ گروهی مهندسی شود.همه معیارها و ارزشهای مورد علاقه جناحها و طیفهای مختلف، زمانی می توانند تحقق یابند که برای آنها حوزه ای متعین با ضوابط مشخص طرح شده باشد.

تمام آنچه گفته شد صرفاً گام اول این اصلاح است و البته اگر درست برداشته شود، امید است گامهای بهتری هم طرح گردند.

Advertisements
انار، سلطان قلبها!

انار، سلطان قلبها!

فصل اثرگذاری میوه محبوب (بلکه معشوقِ!) من انگور سپری شده است و من البته با تاخیر، میوه حاکم در فصل پاییز را معرفی می کنم. انار نه تنها سلطان میوه های پاییز است، بلکه از نظر بسیاری از اطبای سنتی، بهترینِ همه میوه هاست و تأثیرات معجزه آسای خودش و اجزای مختلفش حتی با انگور هم قابل مقایسه نیست.

مهمترین اثر انار این است که خون را تصفیه می کند. اگر کسی قبلاً رژیم انگور گرفته بود یا رژیم دو هفته ای پاکسازی دستگاه گوارش بگیرد، این تأثیرات را بیشتر می بیند. به همین خاطر است که توصیه شده پس از حجامت نیز انار مصرف شود تا پاکسازی خون بهتر انجام گیرد. با پاکسازی خون که از مهمترین بخشهای بهداشت و طب سنتی است، تمامی دستگاههای مهم بدن هم به مرور پاکسازی می شوند. بنابراین، هر کسی اعم از سالم و بیمار(این بیماری هر چه که باشد) می تواند انار مصرف کند. بهتر این است که روزی یک تا سه انار را بطور معمولی (یعنی همراه با هسته های آن) میل کنید. افراد کهنسال یا کسانی که دستگاه گوارش ضعیف دارند، می توانند بجای انار یک لیوان آب انار، آب اناری که صد در صد طبیعی باشد و خودتان دیده باشید که چیزی با آن مخلوط نمی شود، مصرف کنند. به افرادی که بیماری های مزمن داخلی مانند سرطان یا بیماریهایی مانند فشار خون و… دارند توصیه می کنیم هر روز سه لیوان آب انار خالص مصرف کنند.

همه دوستان به ویژه افرادی که ممکن است گاهی دچار افت فشار یا ضعف شوند، توصیه می کنیم که بعد از مصرف آب انار یا انار زیاد، کمی نمک یا عسل هم میل کنند. به بیمارانی که انسولین تزریق می کنند پیشنهاد می شود بلافاصله بعد از انسولین، انار مصرف نکنند. (یعنی فاصله بدهند بین این دو) بهتر است انارها را در روز بیشتر بخورید تا شب، چون در روز هضم غذا راحت تر است.
نوع انار زیاد مهم نیست. مشهور این است که انار ترش، سرد و خشک و انار شیرین، سرد و تر است.(گاهی گرم و تر هم گفته اند)  با این وصف شاید انار شیرین بهتر باشد و انار ترش احتیاط بیشتری بخواهد ولی از اینها مهمتر این است که این فرصت را برای پاکسازی بدن از بیماریها از دست ندهیم و در حد وسع خود از این نعمت بزرگ بهره ببریم.

همچنان که انگور با استفاده از سرکه و شیره برای فصول آتی حفظ می شود، انار را هم می توان به صورت رب انار فرآوری کرد و بر خلاف رب گوجه فرنگی که اما و اگرهایی درباره آن وجود دارد، استفاده از این رب بسیار خوب است. برای نمونه خانمهای بارداری که حالت تهوع دارند، می توانند کمی نان خشک نازک را با رب انار آغشته کنند و بخورند و از قرصهایی مانند دميترون بی نیاز شوند.