شهریار شعر ایران

اشاره:

مدتها بود که قصد داشتم متنی که در خور شهریار باشد بنویسم، اما ضیق وقت و بی بضاعتی نگارنده در ادبیات، مانع از انجام این کار می شود. با این همه تصمیم گرفتم به مناسبت امشب، 27 شهریور 1393، یادداشتی کوتاه و غیر فنی درباره فهم خودم از او بنویسم. به این امید که روزی مجالی به دست آید تا متنی فنی هم در این باره به رشته تحریر در آید. نسخه پیراسته تری از آن در سایت سوره اندیشه منتشر شد که شما را دعوت می کنم آن نسخه را بخوانید. (از اینجا)

اعتراف می کنم تجربه شهریار در من خیلی دیر انجام شد. در واقع چند سالی بیشتر از آن نمی گذرد. آشنایی زمانی بود که شبی در ماشین یکی از اقوام نشسته بودیم و در حال گذار از جاده های زیبا و وحشتناک کردستان بودیم، در این حال بود که حیدربابا را با صدای خود شهریار شنیدم. هرچند ترکی من ضعیف است ولی سخت به شعف آمدم! اگر قرار باشد مقصری برای آن ببافم، ترجیح می دهم انگشت اتهام را به سمت پان ترکها و همه قومیت گراهای افراطی بگیرم که زمینه ای از مفروضات روانی برای آدمی فراهم می سازند. با این ایراد اتهام احتمالاً بخش مهمی و شاید تنها بخش مهم این یادداشت را لو داده باشم! من با شهریار ترک زبان در این یادداشت بیشتر کار دارم تا شهریار فارس زبان. شهریار که به مقام فاخر و عالی زبان فارسی واقف بود، شعر را با زبان فارسی تجربه کرد. شعر فارسی شهریار، چیزی از علو و فخر کم ندارد و اینقدر هست که می دانیم او با شاعران بزرگ معاصر دمخور بوده است و برخی از ایشان او را در همان آغاز جوانی توثیق و تایید کرده اند و حداقل این است که علی ای همای رحمت او را بسیاری از مردم کوچه و بازار از بر هستند و این امتیاز، یعنی ارتباط مردم عادی با شعر، موهبتی است که نصیب هر شاعری نمی شود. اقبال اهل ادب به شاعر فقط زمانی مهم است که شعر آن شاعر در قلوب مردمان هم نافذ باشد.

با این همه باید پذیرفت که شهریار در شعر فارسی بی رقیب نیست. شاعرانی متعدد می توان نام برد که شاید هر یک از جهتی بر شهریار برتری داشته باشند. برای راقم این سطور، آنچه که مسأله است، نه یک شاعر بزرگ است، چرا که امکان تولد یک شاعر بزرگ را برای ایران امروز تقریباً منتفی می دانم، نه یک شاعر ناظر به ایدئولوژی ها و اهداف مشخص. البته نباید گمان کرد که شاعر می تواند بی توجه به اجتماع و فرهنگ زمانه خود باشد. شاعر قوی و برجسته، بی هیچ شک و تردید از میانه فرهنگ خود برخاسته است و چنین فردی درد و دغدغه همان مردمی را دارد که از دل آنان به پا خاسته است و شهریار نیز از این امر مستثنی نیست.

اما چیزی که درباره شعر ترکی شهریار خواهم گفت، همان چیزی است که در شعر فارسی او هم وجود دارد. تنها تفاوت این است که شهریار این توفیق را یافت که در شعر ترکی چیزی را برجسته کند که در شعر فارسی چندان برایش فراهم نشد. شعر فارسی شهریار هم شعری است سنتی و برای ما تذکر دهنده. فرم شعر سنتی ما، اگر صرف بازی با الفاظ و اوزان نباشد، تذکر است. با فرم شعر سنتی این احساس در ما برانگیخته می شود که شاید قرار است سری به حافظ و سعدی و نظامی زده شود. با این وصف، شهریار شعر فارسی را کمتر برای اغراض سیاسی و نیز برای مدح های فاخر بکار گرفت و بلکه بسیاری از اشعار فارسی او نیز اشعاری هستند متوجه حال و هوای عمومی مردم. نباید گمان کرد این حال و هوای عمومی، یعنی هزل و سطحی سرودن؛ شعر شهریار در همان فارسی هم روان و است و زلال. آزار نمی دهد، پناه می دهد. متذکر می کند، ولی آشفته نمی کند. شهریار شاعری است که مادرانه مراقب ماست و نه مردانه معاقب ما.

همه آنچه که در این یادداشت گفته می شود، تقریباً در همان دو سطر اخیر گفته شد. تفاوت اینجاست که شهریار تا جایی که می دانیم برای اولین بار، چنین کاری را با شعر ترکی انجام می دهد. شهریار این توفیق یافتن در ترکی و تفاوت شعر فارسی و ترکی خود را امری می داند نه ارادی بلکه مربوط به تفاوت دو زبان ترکی و فارسی یا به عبارت رساتر، تفاوت دو سنت شاعرانه ترکی و فارسی.شعر فارسی، سنتی را محقق کرده است که در این سنت جز به سختی می توان شعر فاخرانه نگفت و اگر شعر فاخرانه نگوییم، به سختی می توانیم از شعر بودن اثر خود دفاع کنیم. همین فاخر بودن است که شعر فارسی را محکوم به پرمغزی کرده است تا جایی که حتی امروز همه شاعران عادی و تمرین کنندگان شعر فارسی هم برخود واجب می دانند که شعر پرمغز بگویند و حال آن که لب و اساس شعر از جان، مایه می گیرد و اگر ما بیش از آنچه هست، بنمایانیم، شعر پر مغزی نگفته ایم بلکه به دامان شعرنمایی سقوط می کنیم.

شعر ترکی شهریار و به ویژه شاهکار بی نظیر او، حیدربابا، همه آنچه را که یک شعر بزرگ باید داشته باشد داراست. این چند ویژگی را با هم مرور می کنیم.

1- منظومه حیدر بابا، بر عوام و خواص تاثیر گذار است. شهریار خود خاطرات متعددی دارد از این که چگونه عامی ترین انسانها با یک بار شنیدن این منظومه به گریه می افتاده اند. گذشت سالیان سال از روی این منظومه باعث نشده است گرد کهنگی به دامان آن بیفتد.هنوز گویی برای امروز ما سروده شده است. رواج و تاثیرگذاری که شعر ترکی شهریار بر آذری ها گذارده است بعید می دانم «شعر» هیچ شاعر پارسی در صد ساله اخیر بر فارس زبانهای ایران گذاشته باشد. چنان که گفتیم، ویژگی شعر شهریار، همراهی با مردم است. این از عهده بسیاری از بزرگان شعر امروز برنیامده است. شهریار از ابتدا تا انتها با مردم بود و از نزدیک مردم را تجربه می کرد.

2- شهریار اعتراف دارد که او این شعر را نسروده است، بلکه خود این شعر، بر او آمده است. تلاش خود شهریار برای سرودن منظومه دومی مشابه آن هیچگاه موفقیت آمیز نشد. شهریار جوان در معرض این شعر قرار گرفت و خود نیز نتوانست در موج آن مقاومت کند و با وجود تواضع و ادب فراوان نمی توانست از مدح این شعر خودداری کند. حیدربابا یک رخداد است و نمی توان این رخداد را به بند هیچ قاعده ای درآورد. جز این که می دانیم زبان ترکی در گذار سالهای سال آمیختگی با زبانهای فلات ایران، زبانی شده بود سخت عامیانه.

3- نقل شده است که جمالزاده برای فهم این منظومه شروع به یادگیری ترکی کرده است. شاید البته نبوغ حیرت آور جمالزاده به کمک او می آمد و با شعر هم تجربه می شد. حیدربابا نه تنها به نظر قریب به اجماع صاحب نظران از جمله خود مرحوم شهریار، غیر قابل ترجمه است، بلکه به اعتقاد نگارنده اگر کسی تجربه زندگی در آذربایجان را نداشته باشد، به سختی می تواند حیدربابا را درک کند. چیزی که حیدربابا را بزرگ می کند، امکانات زبان ترکی است و تجربه آذریها از سرنوشتی که در صد یا شاید دویست ساله اخیر بر آنها رفته است. درباره این تجربه، در ادامه خواهم گفت.

4- آیا شعر شهریار یک فولکور عامیانه است؟ آیا شعر شهریار، اندرزنامه است؟ آیا به دنبال برانگیختن اغراض سیاسی است؟ تمام ظرافت شگفت آور اشعار ترکی شهریار این است که همزمان هم بیان کننده درد مردمان است و هم در این بیان درد نه محصور در سیاست است و نه خود را در منبر وعظ قرار می دهد. شهریار بسیار ساده و روان می گوید، اما نه قبل از او و نه بعد از او کسی نتوانسته است چنین چیزی بگوید. شهریار روان می گوید اما آنچه که روان می گوید، امری ساده و سطحی نیست. گاهی البته به بیان خاطرات و دردهای شخصی و کوچک هم اکتفا می کند، اما آیا می توان حیدربابا را هم امری سطحی یا یک گزارش فولکوریک دانست؟ چه چیزی باعث نفوذ حیدربابا در قلب مردمان است؟ آیا داستانی عاشقانه بیان شده است؟ آیا می توان گفت منظومه ای که نه روایتی حماسی است و نه عاشقانه، نه ایدئولوژیک است و نه سیاسی، صرفاً با یک گزارش ساده آن هم در زبانی که سابقه چنین اشعاری را نداشته اند، بخاطر وزن و قافیه آن نافذ است؟ وزن و قافیه و آرایه های ادبی می تواند برای اهل ادب و شعر جذاب باشد، اما آن چیست که حیدربابا را با گذشت سالها همچنان در قلوب مردمان عمیق و پایدار کرده است؟

حیدربابا، ماندگار و عمیق است چون بیان کننده سخنی است که در روح مردم ایران و اینجا آذری های ایران، نقش بسته است. سخنی که زبانی برای بیان آن یافت نمی شد ولی با حیدربابا گویی زبان جدیدی یافت شد تا ناخودآگاه جمعی آذری ها بیان گردد.آن امرِ بیان نشده، همان است که می توان آن را تهی شدن، بن بست، تخریب شدن داشته ها یا تعابیری از این دست نامید. حیدربابا چنانچه احوال خود شهریار هم بعداً شاهد این مدعاست، حکایتِ از دست دادن است. حکایت به تاراج رفتن خود. خودی که شهریار توصیف می کند با کلماتی سرتاپا تمثیلی بیان نمی شود و مثلاً مانند اخوان ثالث، بیانی صرف از آشفتگی نیست. اخوان شاید بیشتر درگیر تفکر ایران است و زبان بهتری برای نخبگانی دارد که در جستجوی فهم وضع فکر در ایران اند باشد. اما شهریار، بیانی است از همان تجربه، با این تفاوت که او نه مدعی راه نشان دادن است و نه درگیر صرف گذشته. شعر شهریار مادرانه است چون بحران را تحمل پذیر می کند. شهریار راهی برای بیرون رفت ندارد و اگر سخنی هم در این باره می گوید، تکرار سنت است، اما این تکرار هم تکرار مکررات نیست، بلکه تکراری است که در زبان او تازگی یافته است و ما در حد و اندازه خود و سخن شاعر می توانیم با آن انس بگیریم. این انفعال مادرانه شهریار به ویژه در شعر ترکی او بهتر یافت می شود. آنجا که شهریار از این منظور دور می شود جایی است که به سراغ زبان فارسی رفته است.

حیدربابا برای ما که در روستا زندگی نکرده ایم و نه چشمه ای دیده ایم و نه کوهی و نه باغی و … باز هم قابل تجربه است. چرا که زبان شاعرانه شهریار ما را برمی انگیزاند تا سنت از دست رفته خود را از دل خود سنت حس کنیم. سنتی که اینقدر زود تخریب شد که اصلاً نفهمیدیم چگونه تخریب شد. روستای حیدربابا، همان عالم معصومانه سنتی ماست. ما اگر هزاران بار از این روستا رد می شدیم، شاید چیزی جز زشتی و سختی و سرما و … نمی دیدیم. شهریار اما، چنان در دل این عالم از دست رفته رسوخ دارد که وقتی به زبان در می آید آینه ای می شود از کم و کیف آنچه ما ایرانی ها از دست داده ایم و دیگر هیچگاه به دست نخواهیم آورد. این مرثیه ای سنگین می طلبد. مرثیه ای که اگر با آن انس بگیریم می تواند مقدمه ای باشد برای تفکر و راهگشایی آینده ما. شهریار اما چندان اهل راهگشایی نیست چون شاعر آینده نیست. البته نه این که شهریار ضعف داشته باشد، بلکه سخن اینجاست که شهریار آن چنان صاف بود که از آنچه بود تخطی نمی کرد و کمتر به دنبال بیان تصنعی می رفت. شاید دلبستگی او به شعر ترکی هم از این رو بود که می دید زبان ترکی بسیط تر از آن است که ما را درگیر تصنع و تکلف کند و شهریار بهتر می تواند در آن، آنچه که هست باشد، نه آنچه که از او می خواهند. شهریار در این شاعرانگی صادقانه خود، پناهگاهی فراهم کرد تا انسان ایرانی در نهیلیستی ترین آنات خود، فرصتی بیابد برای تحمل بار سنگین زندگی امروزی. او همچنین در زبان ترکی امکاناتی فراهم کرد تا فراتر از یک گویش باشد و ترک زبانان راهی داشته باشند برای زبان آوری و اگر قومی زبان آوری نداشته باشد، بالندگی فرهنگی نخواهد داشت.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شهریار شعر ایران

  1. بازتاب: شهریار و آذربایجان؛ دیالکتیک شاعر و زبان – وبلاگ سید مهدی ناظمی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s