آیت الله بهجت، احیای حوزه سنتی

دوستان مجازی من از لحاظ دیدگاههای مذهبی تقریباً به سه دسته تقسیم می شوند: دسته اول، کسانی که دیدگاه دینی خاصی ندارند یا اگر دارند اسلامی نیست، دسته دوم کسانی که گرایش اسلامی دارند، اما مسلمان سکولار هستند یا مسلمانهای سنتی و غیر حکومتی، دسته سوم هم مسلمانهایی هستند که نگاه حکومتی هم دارند.
سخن گفتن درباره آقای بهجت علی القاعده برای دسته اول لطفی ندارد. شاید اصلاً تعجب کنند من درباره آقای بهجت چه حرفی برای گفتن دارم؟ در دسته دوم و سوم هم، تعداد قابل توجهی به آقای بهجت ارادت دارند. من با ارادتمندان به آن مرحوم هم کاری ندارم. اما در هر دو دسته دوم و سوم، یعنی هم مسلمانهای سنتی و هم انقلابی، آقای بهجت مخالفان تندی هم دارد. این مسأله برای من خیلی مهم نبود. اما هرچقدر از زمان فوت او که فکر کنم سال 88 بود، می گذرد، می بینم مخالفان او آتششان تندتر می شود. بنابراین تصمیم گرفتم من هم نظر خودم را در این باره بگویم. به ویژه این که قبلاً هم به برخی قول داده بودم نظرم را بدهم.
1- ابتدا از مخالفان انقلابی(حزب اللهی) ایشان شروع می کنم. عمده مخالفت ایشان به آقای بهجت را می توان اینگونه جمع بندی کرد که: ایشان از مسائل سیاسی خود را کنار کشیده بود، از جمهوری اسلامی آنچنان که باید و شاید دفاع نمی کرد و در مسائل سیاسی دخالت صریح نمی کرد.
2- اما طیف مقابل بیشتر از دو زاویه ایشان را نقد می کند. یکی همان نقطه معکوس طیف قبلی است. می گویند چرا از جمهوری اسلامی اعلام برائت نکرد؟ چرا با آقای خامنه ای دیدار می کرد؟ چرا علیه کارهای جمهوری اسلامی موضع صریح نداشت؟ دوم این که می گویند چرا دکان عرفان باز کرده بود؟ چرا مرید داشت؟ چرا اینقدر کرامت از او نقل می شد؟ چرا به سنت خود فقهای شیعه بی توجه بود؟
پاسخ من:
ابتدا یک پاسخ مشترک به هر دو طیف؛ دقت کنید که وقتی می گوییم: «چرا فلان فرد، فلان نقاش، فلان فیلم ساز، فلان موسیقی دان، فلان فیلسوف، فلان دانشمند، فلان استاد دانشگاه یا حوزه و… تابع نظر سیاسی من نبود و نیامد طبق نظر سیاسی من از نفوذ خوداستفاده کند،» یک پیش فرض بزرگ داریم. آن پیش فرض این است که بزرگترین انسانهای روی زمین هم هر چقدر هم که سلوک شخصی مستقلی داشته باشند، دو حالت دارند، یا تابع نظر سیاسی من هستند یا نه. اگر نیستند باید معدوم شوند و اگر هستند که آفرین. اگر تابع نظر سیاسی من نیستند من براحتی همه شوون بزرگی آنها را انکار می کنم. مشابه این را من در ماجرای فلسفه بسیار دیده ام. هر فیلسوفی که تابع ایدئولوژی رایج نباشد، همواره باید محکوم اصحاب ایدئولوژی باشد. آقای بهجت به وضوح تابع هیچ یک از ایدئولوژی ها و جریانهای سیاسی موجود نبود. پیشنهاد من به همه دوستان این است که بزرگان را فارغ از تعصبات سیاسی خود ببینیم و اگر چه که در چارچوب مفروضات سیاسی ما قرار نگیرند، به آنها بی احترامی نکنیم. شاید چیزهای آموختنی داشته باشند که ما از آنها غافلیم. پس:
اولاً، دوستان مخالف جمهوری اسلامی دقت کنند که او تابع محض جمهوری اسلامی نبود، چون علی رغم درخواستهای فراوان، حتی جایی که برای گلایه پیش او می رفتند، جمله ای خطاب به حضار نمی گفت که باعث تشفی خاطر آنها بشود. آقای عباس نعمتی عباس نعمتی می گفت که در ماجرای دستگیری او، دفتر آقای بهجت بود که برای آزادی او اقدام کرده بود. تلاش رئیس جمهور سابق هم برای دریافت تاییدی از ایشان ناکام ماند. دیدار مراجع تقلید با رهبر هم یک امر معمول است و اکثر آنها چنین می کنند. اگر آقای سیستانی هم در ایران زندگی می کرد، با آقای خامنه ای ملاقات می کرد.
ثانیاً، دوستان حزب اللهی دقت کنند که آقای بهجت مرجع تقلید است و بنابراین خود نسبت به مکلفان دارای مسوولیت است. شما تکلیف او را تعیین نمی کنید، او تکلیف مکلفان را تعیین می کند. یک مرجع تقلید ضرورتاً و همواره سیاسی است و او هم گاهی اظهارنظر سیاسی می کرد، اما اظهار نظرهای او به شدت محتاطانه بود. این که شما این احتیاط را نمی پسندید به دیدگاه شما مربوط است، مراجع تقلید شیعه بطور سنتی اهل احتیاط هستند. ولایت فقیه طبق نظر شما هم نه جزو اصول دین است و نه فروع دین و هر مجتهدی ممکن است در این زمینه به نظر دیگری برسد. به یاد داشته باشید که اگر سنت فقهی شیعه نبود، نه امام خمینی بود و نه انقلابی و نه ولایت فقیهی. پس شاخه ای که روی آن نشسته اید را نبرید. همچنین بخاطر داشته باشید که آقای بهجت هیچگاه منزوی و گوشه گیر نبوده است و در مسائل مختلف سیاسی نظر می دهد، اما این که نظر او بغایت اجمالی است به این برمی گردد که وی هیچ یک از گروههای سیاسی را دارای امتیاز خاصی نمی داند. اما البته برای افعال سیاسی شما نصایح فراوانی کرده است که می توانید مراجعه کنید و بخوانید.
ثالثاً، همه دوستان از جمله دوستانی که گمان می کنند ایشان اهل عرفان دود کردن و اینها بوده است، دقت کنند که کمی احتیاط کردن در هنگام ایراد اتهام به «پیرمردی که به اندازه هیچ یک از آقایان دفتر و دستک نداشت و تا پایان عمر با ساده زیستی زندگی کرد و حاضر نشد مسجد و منزل خود را از آن محله فقیرنشین و از نظر بسیاری بی کلاس، تغییر دهد،» بد نیست. آقای بهجت تا جایی که می دانم از آخرین شاگردان آقای قاضی بود. 1) اختلاف نظر درباره عرفان و فلسفه، یک اختلاف نظری است و هیچکس حق ندارد به سبب این اختلاف نظر دیگری را تکفیر کند. سنی بودن ابن عربی، همه عارفان را سنی نمی کند. بخاطر خدا کمی هم منطق داشته باشید. 2) آقای بهجت کلمه ای سخن از عرفان نظری ندارد. او به صراحت با هر نوع تظاهر به عرفان و سلوک مخالفت می کرد. تا جایی که من تعجب می کردم و می گفتم چرا فردی با این همه محبوبیت و شهرت در این زمینه، هیچ سخن بوداری نمی زند؟ جز سخن از این که گناه نکن و استغفار کن، سخن دیگری از او می شنیدید؟ 3) آقای بهجت یک استاد عالی رتبه فقه بود و این را استادی که خود مسلط بر علوم نقلی و عقلی بود می گفت که اگر لهجه و بیان ضعیف ایشان نبود، شهرتش در فقه از این هم بالاتر بود. او همچنین حوزه ها را به صراحت برخاسته از مکتب فقهی شیعیان می دانست و نه از فلسفه و عرفان. دست بر قضا از مخالفان فلسفه صدرایی بود و کسی که با فلسفه ملاصدرا مخالف باشد با عرفان هم نمی تواند خیلی روی خوشی داشته باشد. کرامتهای ذکر شده از آقای بهجت را می توان باور نکرد. اما باید برای این کار همه علما و فقهایی که این چیزها را تعریف کرده اند و بعضاً بدون واسطه آن را تجربه کرده اند، (مثلاً آقای امجد از منتقدان جمهوری اسلامی و آقای فاطمی نیا از علاقه مندان به جمهوری اسلامی) از عدالت خارج دانست و شیاد خطاب کرد(!) یا هم باید به فکر دلایل محکم تری بود. 4) این ویژگی آخر، همان ویژگی است که باعث علاقه من به او شده است. آقای بهجت جزو احیاگران دوباره طرز تلقی سنتی به حوزه ها بود. این طرز تلقی، یک طرز تلقی محتاطانه است. منشاء این طرز تلقی محتاطانه که بیت الغزل همه نصیحتهای ایشان بود، پذیرش آخرالزمان و غیبت امام عصر(عج) به عنوان تقدیر ما شیعیان است. در عصر غیبت، برخلاف آنچه بسیاری از علمای امروزی قائلند، نمی توان زیاد سینه ستبر کرد و دم از جهانی بودن اسلام زد. خوشمان بیاید یا نیاید، اگر اهل احتیاط، محافظه کاری، مراقبت و تقوای سلبی نباشیم، دچار مهلکه ها می شویم. استادی می گفت وقتی عمامه سر من می گذاشت گفت (نقل به مضمون): «فلانی دقت کن که حرف هیچ کس را مطلق ندانی جز امام زمان و مرجعت.» فقط اضافه کنم که حرف مرجع هم صرفاً از لحاظ عملی مهم است و حجیت دارد و گرنه آن هم جنبه نظری ندارد. از نظر معرفتی و نظری همه انسانها بالسویه آزاد هستند و باید خود معارف و علوم را در حد توان بیاموزند. این روح حاکم بر مناسبات علمای شیعه بود که چند صباحی است تخریب شده و بسترساز توهین به دین شده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s