عصر نوستالوژی

شهر موشها، کلاه قرمزی، مسابقه محله… . اینها نمونه های درست تر خارجی هم دارد. اغلب فیلمها و داستانهای مشهوری که بازسازی می شوند، یادآور آن شاهکارهایی هستند که زمانی دیده بودیم: کینگ کنگ، بدمن، فرانکشتاین، تقریباً همه ژانرهای قدیمی و ترکیبی… تمامی ندارند. هر نوع افسانه باستانی و داستان کلاسیکی که بخواهید امروز بازسازی و بازتولید می شود. هیجان آمیزترین لحظات زندگی را این فضای نوستالوژیک برای ما می سازد. گویی از یاد برده ایم که این نمونه های کلاسیک، زمانی نبوده اند، سپس بود شده اند و آنجا برای ما زندگی آفرینی و معنابخشی کرده بودند.
نگران از بین رفتن بقایای زاینده رود و دریاچه ارومیه هستیم. من که هم ارومیه ای هستم و هم اصفهانی، وقتی صحبت می کنم با عامه مردم، می بینم بخش قابل توجهی از آنها نگران نوستالوژی های قدیمی خود هستند. خود من هم هر چه به یاد می آورم، خاطرات شاد و البته گریه آور قدیمی است از این دو. وقتی زاینده رود چند صباحی آب داشت، در پل خواجو چنین زمزمه می کردم که آیا دوباره آن رود پرآبِ وحشیِ زیبا، بازخواهد گشت؟
واقعیت این است که ما به شدت در حال تکرار هستیم. مدل گوشی همراه و مدل ماشینهای کلاسیک برای بسیاری جذاب است. صدالبته که این مدلها، بدلی صرف اند. ما را یاد گذشته خود(این بار نه صد سال پیش که مثلاً 15 سال پیش) می اندازند و ما از طریق نگاهی موزه ای به گذشته، در لذتی موهوم به سر می بریم تا فراموش کنیم که در امروز خود، چیزی نداریم.
کسانی که این سخن را جدی نمی گیرند و گمان می کنند گذشته با یک حال و هوس ساده احیا شدنی است، کاریکاتورهای خطرناکی می شوند. من طلبه های جوانی را دیده ام که در نوستالوژی یک آخوند سنتی قدیمی به سر می برند. با این کاریکاتورها نمی توان زیاد راه آمد چرا که تا حد قابل توجهی از خودشان می ترسند. داعش (اعضای واقعی گروه) نمونه بدتر است. گروهی که نوستالوژی عهد رسول الله(ص) را دارد.
ما امروز تکرار می کنیم و تکرار می شویم. در صنف خود، دانشجویان و اساتید جوان و خوش آتیه ای را می بینم که سخت گرفتار تیپ یک استاد کلاسیک اند. حال آن که تا دیروز آدمی آنارشیست بودند.
نوستالوژی ها ما را رها نمی کنند. انسان لاجرم باید انس داشته باشد و نوستالوژی جای این انس را پر می کند. بدانیم با نوستالوژی ها می توان سرگرم شد اما نمی توان زندگی را باز کرد و به حیات نو رسید. نوستالوژی معنایی به ما نمی دهد. نوستالوژی یعنی درجازدن، یعنی فقدان، یعنی مصیبت.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”عصر نوستالوژی

  1. دو کامنت ذکر شده از من درذیل این پست در فیس بوک:
    «داعش در شکل نظری خود که شاخه ای از سلفی های جهادی هستند، تمنای این را دارند که چیزی شبیه به آن زمان را تجربه کنند و یا دوباره ایجاد کنند. البته الان که دارم فکر می کنم می بینم واقعا بین این مثالها با مثال زدن از قنددون و استکان و فیلم تفاوتهایی هست، چون اینها دم دست اند و تاریخ دم دست نیست. ولی در اصل این که هر دو آرزوپروری می کنندو گمان می کنند «گذشته باز می گردد بدون آن که به شرابط بغرنج تاریخی فکر کنند»، مشترک اند. اما مسلما حقیقت داعش فقط همین یک جمله نیست»
    «اصل این که ما تاریخ داریم، گریزناپذیر است. ما همیشه به گذشته مراجعه می کنیم و یک سری از حرفهای امروز خود را از دل تفسیر حرفهای دیروز می زنیم. اما در نوستالوژی ما حرفی برای امروز نداریم! باستان گراها را نگاه کنید! از کوروش و داریوش افسانه می بافند تا پیش پاافتاده ترین سخنان جهان مدرن را بازگو کنند و دل خوش کنند که چیزی از گذشته هم دارند. در واقع نوستالوژی محتوایی راهگشایانه ندارد. نه در تفسیر گذشته سخنی دارد و نه برای آینده راهی باز می کند. شما منفعل باقی می مانید.
    پس علت شیوع آن همین است که ما امروز سخنان چندانی نداریم. البته هیچگاه در طی تاریخ به اندازه امروز سخنرانی و تظاهر به فلسفه و شعر و خلاقیت نبوده است، اما در پس این تظاهر هیچ فرم جدید معنابخشی که به کار ما آید وجود ندارد.»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s