پدیدارشناسی و سینما (1): نخستین بارقه های ورود پدیدارشناسی به سینما

اشاره: این نخستین قسمت از سلسله مطالبی است که قصد دارم در فیس بوک درباره فلسفه سینما و بطور خاص پدیدارشناسی سینما منتشر کنم. این مطالب را به صورت همزمان در وبلاگ نیز قرار خواهم داد. برخی از این متنها هنوز در هیچ نشریه یا کتابی منتشر نشده است و بنابراین از خوانندگان محترم درخواست دارم با بخاطر سپردن حقوق مؤلفین، اخلاق علمی را رعایت کنند. متشکرم.

 

نظریه فیلم بطور سنتی از دل خود فعالیتهای فیلم سازان و اهل سینما درآمد. محل مباحث سینمایی روزنامه ها بود. شاید نخستین و جدی ترین نظریه پردازان آغازین سینما اصحاب مکتب مونتاژ هستند. کسانی که خود فیلم ساز هم بودند. دومین گرایش مهم چنان که می دانید، فرمالیستها (مونستربرگ) و رئالیستهای اولیه اند(آرنهایم و کراکاور). از مهمترین ویژگی های نظریه پردازان سنتی سینما، تفکیک فرم از محتوا و اولویت دادن به فرم یا تکنیک بود. باید در فرصت دیگری عرض کنیم که نظریه پردازان سنتی سینما به هیچ وجه فارغ از فلسفه نبودند و بلکه همه به فلسفه هایی (مثلاً روسها به مارکس یا فرمالیستها به کانت) وابستگی دارند.
تاریخ حضور پدیدارشناسی در سینما چندان واضح نیست، چرا که قبل از حضور علنی نظریه‌پردازان پدیدارشناس در سینما، روش پدیدارشناسی در نقدها استفاده می شده است. با این حال ما بنا را بر بررسی نظریه‌پردازان برجسته می‌گذاریم و گمان می رود اگر پدیدارشناسان برجسته فهمیده شوند، یافته‌های مهم پدیدارشناسی در پرسش از چیستی سینما نیز فهمیده می‌شود.
در واقع باید دقت داشت که هرچند خواستگاه پدیدارشناسی آلمان است، اما مهد پدیدارشناسیِ سینما، فرانسه است. برگسون هرچند نمی‌توان او را پدیدارشناس انگاشت، اما از نخستین فیلسوفان و شاید اولین فیلسوفی است که به سینما اشاره دارد. مرلوپونتی نیز خود به سینما اشاراتی دارد و پس از او نیز بسیاری از پدیدارشناسان برجسته سینما، فرانسوی هستند و به عبارتی می‌توان گفت وابسته به پدیدارشناسی فرانسوی، (مرلوپونتی، سارتر، و…) هستند. چنان که خواهیم دید بازن، کازه بیه، دوفرن و… وابسته به همین گرایش هستند. امده آیفر شاگرد مرلوپونتی از نخستین پدیدارشناسان سینماست که تلاش کرد سینما را مستقل از علل علمی و روانی و ماورای تفکیک به فرم و محتوا بشناسد. بعدها دلوز، دیگر فیلسوف فرانسوی در پی برگسون اثر مهم خود را به نگارش در می‌آورد.
در تاریخچه مختصری که ویویان سوبچاک ، که خود از پدیدارشناسان مهم فیلم است، به ما می‌دهد، درمی‌یابیم فرانسه طی سال‌های 40 تا 60 میلادی و حول نشریه Internationale de Filmologie Revue یکی از کانون‌های پدیدارشناختی ابعاد مختلف سینما و فعالیت‌های سینمایی بوده است. چنان که گفتیم یکی از مهم‌ترین فیلسوفان نقش‌آفرین در این جنبش، موریس مرلوپونتی، پدیدارشناس برجسته فرانسوی است که بی‌شک بسیاری از پدیدارشناسان سینما مدیون دیدگاه‌های او هستند.
در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 دیدگاه‌های جدی تری در پدیدارشناسی هنر طرح می‌گردد. رومن اینگاردن و مایکل دوفرن از مشهورترین آن‌ها هستند. به مرور از دهه 60 پدیدارشناسی خود را در کنار سایر جریان‌های هنری غیرعلمی یافت و از سویی رونق خود را از دست داد و از سوی دیگر، امکان امتزاج با دیدگاه‌های نزدیک به خود را نیز پیدا کرد. در این شرایط است که می‌توان از حضور پدیدارشناسی در فلسفه‌های دیگر نیز سخن راند. پدیدارشناسی در ادامه حیات خود در دهه‌های 70 تا 90 مرزهای اروپا را درنوردید و با بسیاری از گرایش‌های فلسفه تحلیلی در انگلستان و آمریکا تلفیق شد. مشهورترین این دسته از فلاسفه فیلم شاید استنلی کاول و استفان میولهال باشند. وجه مشترک بسیاری از این نظریه‌های تلفیقی توجه به تجربه مستقیم سینما، مستقل از نظام‌های مفهومی متافیزیکی یا علمی است. با این حال، همچنان پدیدارشناسی در نظریه‌پردازی سینمایی حاضر و زنده است. در دهه نود با ظهور آلن کازه بیه و ویویان سوبچاک، پدیدارشناسی سینما قدرت و غنای جدیدی را تجربه کرد. هر چند گرایش فکری این دو نیز کمابیش در حیطه فکری هوسرل و مرلوپونتی قرار داشت. بازخوانی و تفاسیر مجدد از ادبیات پدیدارشناسان در فهم فلسفی از سینما به هیچ عنوان متوقف نشده است و بسیاری از محققان کمابیش در حال بسط پدیدارشناسی در فهم سینما هستند.
چنان که مشاهده می‌شود اغلب پدیدارشناسان مشهور سینما با استفاده از آرای مرلوپونتی، هوسرل و افراد نزدیک به آنان، سینما را بررسی کرده‌اند. پدیدارشناسی هرمنوتیک و استفاده از آرای هیدگر، به تازگی در فلسفه سینما واردشده است. این دیدگاه‌ها نیز بیش از آن که به پرسش از چیستی سینما بپردازند به بررسی ورود دیدگاه‌های فلسفی در سینما پرداخته‌اند. مشهورترین این شخصیتها، ورزر، سینربریک و دریفوس هستند. (البته دریفوس از مرلوپونتی نیز متأثر است)
با همه این توصیفات، اگر چه که نتوان نظریه پردازان کلاسیک فیلم را پدیدارشناس خواند، ما مایل هستیم این بحث را با آندره بازن آغاز کنیم. چنان که ان شاءالله در اولین بحث آتی خواهم گفت، بازن هرچند فیلسوف نیست و به سهولت نمی توان او را پدیدارشناس خطاب کرد، اما از رهیافتی پدیدارشناختی بهره می برد. اتفاقاً چنان در این رهیافت به شکل و شمایلی مخصوص به خود خبره است که سخنان او را تا به امروز زنده نگه داشته است و قابل درس آموزی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s