پاکسازی های دوره ای در طب سنتی، قطع کننده راه بیماری های مزمن

پاکسازی های دوره ای در طب سنتی، قطع کننده راه بیماری های مزمن

پاکسازی بدن بر اساس رژیم غذایی و منضج های (داروهای سنتی) مختلفی در طب سنتی انجام می شود. این برنامه ها، بسته به احوال و مناطق مختلف، بسیار متنوع هستند. بهترین وقت برای این پاکسازی های سالانه یا شش ماه یکبار، اواخر تابستان یا اوایل پاییز و نیز اواخر زمستان یا اوایل بهار است. هدف از این پاکسازی که از ساده ترین کارهای طب سنتی است، پیشگیری از ابتلا به بیماری های مختلف در افراد سالم و نیز بهبود نسبی یا ایجاد آمادگی اولیه برای درمان در مبتلایان به بیماری های مختلف است. بنابراین اگر به طبیب سنتی مراجعه کردید و قبل از داروهای متداول به شما برنامه پاکسازی نداد، باید در اعتبار او شک کنید. مدت برنامه پیشنهادی ما 15 روزه است و از ساده ترین و مطبوع ترین روشها استفاده شده است. اما انواع مختلف دیگری هم دارد. برای برنامه های مشابه دیگر می توانید به اطبای سنتی معتبر مراجعه کنید.

1- هر روز صبح زود و ناشتا این منضج ساده را مصرف کنید: سه قاشق غذاخوری خاکشیر تمیز شده را یک و نیم لیوان آب خنک بریزید و با سکنجبین که قبلاٌ طرز تهیه آن گفته شده است، (می توان با شکر هم درست کرد) مخلوط کنید.شربت به دست آمده را میل کنید و تا دو ساعت چیزی نخورید.

2- بهتر است یک ساعت و نیم بعد از صبحانه هم یک قاشق غذاخوری بارهنگ را در یک لیوان آب جوش مخلوط کنید و بعد از کمی شیرین کردن میل کنید.

3- هر روز حتی الامکان عصر یک جوشوندنی مسهل معمولی یا ملین میل کنید. قبلاً نسخه یک نمونه مسهل عام داده شده است. اگر کسی در روز سه بار برای قضای حاجت مراجعه می کند و شکم روانی هم دارد نیاز به مسهل ندارد.

4- در این پانزده روز، ناهار را یک روز به میل خود بخورید و روز دوم آش یا سوپ گشنیز میل کنید. طرز تهیه: گشنیز، اسفناج یا برگ چغندر، عدس، حداکثر دو قاشق برنج، ماهیچه گوسفند یا خروس غیر صنعتی، در صورت تمایل مقدار کمی نمک، آلوی بخارا یا آلوی فصل، پیاز و زردچوبه هم اضافه کنید.

5- در این مدت برای شام از کته گشنیز یا شوید با کمی گوشت بی چربی آبپز گوسفند استفاده کنید. یا می توانید از سیراب و شیردان تمیز شده ولی پرزدار گوسفند استفاده کنید. در هر صورت بعد از شام، کاهو و شربت سنکجبین میل کنید.

6- در ایامی که این رژیم را دارید از مصرف غذاهای چرب، لبنیات و غذاهای کارخانه ای(مصنوعی) خودداری کنید. کلیه چاشنی های مصرف شده برای رژیم مانند آبلیمو یا آبغوره هم باید طبیعی باشند.

مطابق معمول بیماران دیابتی از شیرین کردن داروها خودداری کنید.

پس از پایان این رژیم، انجام حجامت زیر نظر پزشک سنتی معتبر توصیه می شود.

Advertisements
شهریار شعر ایران

شهریار شعر ایران

اشاره:

مدتها بود که قصد داشتم متنی که در خور شهریار باشد بنویسم، اما ضیق وقت و بی بضاعتی نگارنده در ادبیات، مانع از انجام این کار می شود. با این همه تصمیم گرفتم به مناسبت امشب، 27 شهریور 1393، یادداشتی کوتاه و غیر فنی درباره فهم خودم از او بنویسم. به این امید که روزی مجالی به دست آید تا متنی فنی هم در این باره به رشته تحریر در آید. نسخه پیراسته تری از آن در سایت سوره اندیشه منتشر شد که شما را دعوت می کنم آن نسخه را بخوانید. (از اینجا)

اعتراف می کنم تجربه شهریار در من خیلی دیر انجام شد. در واقع چند سالی بیشتر از آن نمی گذرد. آشنایی زمانی بود که شبی در ماشین یکی از اقوام نشسته بودیم و در حال گذار از جاده های زیبا و وحشتناک کردستان بودیم، در این حال بود که حیدربابا را با صدای خود شهریار شنیدم. هرچند ترکی من ضعیف است ولی سخت به شعف آمدم! اگر قرار باشد مقصری برای آن ببافم، ترجیح می دهم انگشت اتهام را به سمت پان ترکها و همه قومیت گراهای افراطی بگیرم که زمینه ای از مفروضات روانی برای آدمی فراهم می سازند. با این ایراد اتهام احتمالاً بخش مهمی و شاید تنها بخش مهم این یادداشت را لو داده باشم! من با شهریار ترک زبان در این یادداشت بیشتر کار دارم تا شهریار فارس زبان. شهریار که به مقام فاخر و عالی زبان فارسی واقف بود، شعر را با زبان فارسی تجربه کرد. شعر فارسی شهریار، چیزی از علو و فخر کم ندارد و اینقدر هست که می دانیم او با شاعران بزرگ معاصر دمخور بوده است و برخی از ایشان او را در همان آغاز جوانی توثیق و تایید کرده اند و حداقل این است که علی ای همای رحمت او را بسیاری از مردم کوچه و بازار از بر هستند و این امتیاز، یعنی ارتباط مردم عادی با شعر، موهبتی است که نصیب هر شاعری نمی شود. اقبال اهل ادب به شاعر فقط زمانی مهم است که شعر آن شاعر در قلوب مردمان هم نافذ باشد.

با این همه باید پذیرفت که شهریار در شعر فارسی بی رقیب نیست. شاعرانی متعدد می توان نام برد که شاید هر یک از جهتی بر شهریار برتری داشته باشند. برای راقم این سطور، آنچه که مسأله است، نه یک شاعر بزرگ است، چرا که امکان تولد یک شاعر بزرگ را برای ایران امروز تقریباً منتفی می دانم، نه یک شاعر ناظر به ایدئولوژی ها و اهداف مشخص. البته نباید گمان کرد که شاعر می تواند بی توجه به اجتماع و فرهنگ زمانه خود باشد. شاعر قوی و برجسته، بی هیچ شک و تردید از میانه فرهنگ خود برخاسته است و چنین فردی درد و دغدغه همان مردمی را دارد که از دل آنان به پا خاسته است و شهریار نیز از این امر مستثنی نیست.

اما چیزی که درباره شعر ترکی شهریار خواهم گفت، همان چیزی است که در شعر فارسی او هم وجود دارد. تنها تفاوت این است که شهریار این توفیق را یافت که در شعر ترکی چیزی را برجسته کند که در شعر فارسی چندان برایش فراهم نشد. شعر فارسی شهریار هم شعری است سنتی و برای ما تذکر دهنده. فرم شعر سنتی ما، اگر صرف بازی با الفاظ و اوزان نباشد، تذکر است. با فرم شعر سنتی این احساس در ما برانگیخته می شود که شاید قرار است سری به حافظ و سعدی و نظامی زده شود. با این وصف، شهریار شعر فارسی را کمتر برای اغراض سیاسی و نیز برای مدح های فاخر بکار گرفت و بلکه بسیاری از اشعار فارسی او نیز اشعاری هستند متوجه حال و هوای عمومی مردم. نباید گمان کرد این حال و هوای عمومی، یعنی هزل و سطحی سرودن؛ شعر شهریار در همان فارسی هم روان و است و زلال. آزار نمی دهد، پناه می دهد. متذکر می کند، ولی آشفته نمی کند. شهریار شاعری است که مادرانه مراقب ماست و نه مردانه معاقب ما.

همه آنچه که در این یادداشت گفته می شود، تقریباً در همان دو سطر اخیر گفته شد. تفاوت اینجاست که شهریار تا جایی که می دانیم برای اولین بار، چنین کاری را با شعر ترکی انجام می دهد. شهریار این توفیق یافتن در ترکی و تفاوت شعر فارسی و ترکی خود را امری می داند نه ارادی بلکه مربوط به تفاوت دو زبان ترکی و فارسی یا به عبارت رساتر، تفاوت دو سنت شاعرانه ترکی و فارسی.شعر فارسی، سنتی را محقق کرده است که در این سنت جز به سختی می توان شعر فاخرانه نگفت و اگر شعر فاخرانه نگوییم، به سختی می توانیم از شعر بودن اثر خود دفاع کنیم. همین فاخر بودن است که شعر فارسی را محکوم به پرمغزی کرده است تا جایی که حتی امروز همه شاعران عادی و تمرین کنندگان شعر فارسی هم برخود واجب می دانند که شعر پرمغز بگویند و حال آن که لب و اساس شعر از جان، مایه می گیرد و اگر ما بیش از آنچه هست، بنمایانیم، شعر پر مغزی نگفته ایم بلکه به دامان شعرنمایی سقوط می کنیم.

شعر ترکی شهریار و به ویژه شاهکار بی نظیر او، حیدربابا، همه آنچه را که یک شعر بزرگ باید داشته باشد داراست. این چند ویژگی را با هم مرور می کنیم.

1- منظومه حیدر بابا، بر عوام و خواص تاثیر گذار است. شهریار خود خاطرات متعددی دارد از این که چگونه عامی ترین انسانها با یک بار شنیدن این منظومه به گریه می افتاده اند. گذشت سالیان سال از روی این منظومه باعث نشده است گرد کهنگی به دامان آن بیفتد.هنوز گویی برای امروز ما سروده شده است. رواج و تاثیرگذاری که شعر ترکی شهریار بر آذری ها گذارده است بعید می دانم «شعر» هیچ شاعر پارسی در صد ساله اخیر بر فارس زبانهای ایران گذاشته باشد. چنان که گفتیم، ویژگی شعر شهریار، همراهی با مردم است. این از عهده بسیاری از بزرگان شعر امروز برنیامده است. شهریار از ابتدا تا انتها با مردم بود و از نزدیک مردم را تجربه می کرد.

2- شهریار اعتراف دارد که او این شعر را نسروده است، بلکه خود این شعر، بر او آمده است. تلاش خود شهریار برای سرودن منظومه دومی مشابه آن هیچگاه موفقیت آمیز نشد. شهریار جوان در معرض این شعر قرار گرفت و خود نیز نتوانست در موج آن مقاومت کند و با وجود تواضع و ادب فراوان نمی توانست از مدح این شعر خودداری کند. حیدربابا یک رخداد است و نمی توان این رخداد را به بند هیچ قاعده ای درآورد. جز این که می دانیم زبان ترکی در گذار سالهای سال آمیختگی با زبانهای فلات ایران، زبانی شده بود سخت عامیانه.

3- نقل شده است که جمالزاده برای فهم این منظومه شروع به یادگیری ترکی کرده است. شاید البته نبوغ حیرت آور جمالزاده به کمک او می آمد و با شعر هم تجربه می شد. حیدربابا نه تنها به نظر قریب به اجماع صاحب نظران از جمله خود مرحوم شهریار، غیر قابل ترجمه است، بلکه به اعتقاد نگارنده اگر کسی تجربه زندگی در آذربایجان را نداشته باشد، به سختی می تواند حیدربابا را درک کند. چیزی که حیدربابا را بزرگ می کند، امکانات زبان ترکی است و تجربه آذریها از سرنوشتی که در صد یا شاید دویست ساله اخیر بر آنها رفته است. درباره این تجربه، در ادامه خواهم گفت.

4- آیا شعر شهریار یک فولکور عامیانه است؟ آیا شعر شهریار، اندرزنامه است؟ آیا به دنبال برانگیختن اغراض سیاسی است؟ تمام ظرافت شگفت آور اشعار ترکی شهریار این است که همزمان هم بیان کننده درد مردمان است و هم در این بیان درد نه محصور در سیاست است و نه خود را در منبر وعظ قرار می دهد. شهریار بسیار ساده و روان می گوید، اما نه قبل از او و نه بعد از او کسی نتوانسته است چنین چیزی بگوید. شهریار روان می گوید اما آنچه که روان می گوید، امری ساده و سطحی نیست. گاهی البته به بیان خاطرات و دردهای شخصی و کوچک هم اکتفا می کند، اما آیا می توان حیدربابا را هم امری سطحی یا یک گزارش فولکوریک دانست؟ چه چیزی باعث نفوذ حیدربابا در قلب مردمان است؟ آیا داستانی عاشقانه بیان شده است؟ آیا می توان گفت منظومه ای که نه روایتی حماسی است و نه عاشقانه، نه ایدئولوژیک است و نه سیاسی، صرفاً با یک گزارش ساده آن هم در زبانی که سابقه چنین اشعاری را نداشته اند، بخاطر وزن و قافیه آن نافذ است؟ وزن و قافیه و آرایه های ادبی می تواند برای اهل ادب و شعر جذاب باشد، اما آن چیست که حیدربابا را با گذشت سالها همچنان در قلوب مردمان عمیق و پایدار کرده است؟

حیدربابا، ماندگار و عمیق است چون بیان کننده سخنی است که در روح مردم ایران و اینجا آذری های ایران، نقش بسته است. سخنی که زبانی برای بیان آن یافت نمی شد ولی با حیدربابا گویی زبان جدیدی یافت شد تا ناخودآگاه جمعی آذری ها بیان گردد.آن امرِ بیان نشده، همان است که می توان آن را تهی شدن، بن بست، تخریب شدن داشته ها یا تعابیری از این دست نامید. حیدربابا چنانچه احوال خود شهریار هم بعداً شاهد این مدعاست، حکایتِ از دست دادن است. حکایت به تاراج رفتن خود. خودی که شهریار توصیف می کند با کلماتی سرتاپا تمثیلی بیان نمی شود و مثلاً مانند اخوان ثالث، بیانی صرف از آشفتگی نیست. اخوان شاید بیشتر درگیر تفکر ایران است و زبان بهتری برای نخبگانی دارد که در جستجوی فهم وضع فکر در ایران اند باشد. اما شهریار، بیانی است از همان تجربه، با این تفاوت که او نه مدعی راه نشان دادن است و نه درگیر صرف گذشته. شعر شهریار مادرانه است چون بحران را تحمل پذیر می کند. شهریار راهی برای بیرون رفت ندارد و اگر سخنی هم در این باره می گوید، تکرار سنت است، اما این تکرار هم تکرار مکررات نیست، بلکه تکراری است که در زبان او تازگی یافته است و ما در حد و اندازه خود و سخن شاعر می توانیم با آن انس بگیریم. این انفعال مادرانه شهریار به ویژه در شعر ترکی او بهتر یافت می شود. آنجا که شهریار از این منظور دور می شود جایی است که به سراغ زبان فارسی رفته است.

حیدربابا برای ما که در روستا زندگی نکرده ایم و نه چشمه ای دیده ایم و نه کوهی و نه باغی و … باز هم قابل تجربه است. چرا که زبان شاعرانه شهریار ما را برمی انگیزاند تا سنت از دست رفته خود را از دل خود سنت حس کنیم. سنتی که اینقدر زود تخریب شد که اصلاً نفهمیدیم چگونه تخریب شد. روستای حیدربابا، همان عالم معصومانه سنتی ماست. ما اگر هزاران بار از این روستا رد می شدیم، شاید چیزی جز زشتی و سختی و سرما و … نمی دیدیم. شهریار اما، چنان در دل این عالم از دست رفته رسوخ دارد که وقتی به زبان در می آید آینه ای می شود از کم و کیف آنچه ما ایرانی ها از دست داده ایم و دیگر هیچگاه به دست نخواهیم آورد. این مرثیه ای سنگین می طلبد. مرثیه ای که اگر با آن انس بگیریم می تواند مقدمه ای باشد برای تفکر و راهگشایی آینده ما. شهریار اما چندان اهل راهگشایی نیست چون شاعر آینده نیست. البته نه این که شهریار ضعف داشته باشد، بلکه سخن اینجاست که شهریار آن چنان صاف بود که از آنچه بود تخطی نمی کرد و کمتر به دنبال بیان تصنعی می رفت. شاید دلبستگی او به شعر ترکی هم از این رو بود که می دید زبان ترکی بسیط تر از آن است که ما را درگیر تصنع و تکلف کند و شهریار بهتر می تواند در آن، آنچه که هست باشد، نه آنچه که از او می خواهند. شهریار در این شاعرانگی صادقانه خود، پناهگاهی فراهم کرد تا انسان ایرانی در نهیلیستی ترین آنات خود، فرصتی بیابد برای تحمل بار سنگین زندگی امروزی. او همچنین در زبان ترکی امکاناتی فراهم کرد تا فراتر از یک گویش باشد و ترک زبانان راهی داشته باشند برای زبان آوری و اگر قومی زبان آوری نداشته باشد، بالندگی فرهنگی نخواهد داشت.

آیت الله بهجت، احیای حوزه سنتی

آیت الله بهجت، احیای حوزه سنتی

دوستان مجازی من از لحاظ دیدگاههای مذهبی تقریباً به سه دسته تقسیم می شوند: دسته اول، کسانی که دیدگاه دینی خاصی ندارند یا اگر دارند اسلامی نیست، دسته دوم کسانی که گرایش اسلامی دارند، اما مسلمان سکولار هستند یا مسلمانهای سنتی و غیر حکومتی، دسته سوم هم مسلمانهایی هستند که نگاه حکومتی هم دارند.
سخن گفتن درباره آقای بهجت علی القاعده برای دسته اول لطفی ندارد. شاید اصلاً تعجب کنند من درباره آقای بهجت چه حرفی برای گفتن دارم؟ در دسته دوم و سوم هم، تعداد قابل توجهی به آقای بهجت ارادت دارند. من با ارادتمندان به آن مرحوم هم کاری ندارم. اما در هر دو دسته دوم و سوم، یعنی هم مسلمانهای سنتی و هم انقلابی، آقای بهجت مخالفان تندی هم دارد. این مسأله برای من خیلی مهم نبود. اما هرچقدر از زمان فوت او که فکر کنم سال 88 بود، می گذرد، می بینم مخالفان او آتششان تندتر می شود. بنابراین تصمیم گرفتم من هم نظر خودم را در این باره بگویم. به ویژه این که قبلاً هم به برخی قول داده بودم نظرم را بدهم.
1- ابتدا از مخالفان انقلابی(حزب اللهی) ایشان شروع می کنم. عمده مخالفت ایشان به آقای بهجت را می توان اینگونه جمع بندی کرد که: ایشان از مسائل سیاسی خود را کنار کشیده بود، از جمهوری اسلامی آنچنان که باید و شاید دفاع نمی کرد و در مسائل سیاسی دخالت صریح نمی کرد.
2- اما طیف مقابل بیشتر از دو زاویه ایشان را نقد می کند. یکی همان نقطه معکوس طیف قبلی است. می گویند چرا از جمهوری اسلامی اعلام برائت نکرد؟ چرا با آقای خامنه ای دیدار می کرد؟ چرا علیه کارهای جمهوری اسلامی موضع صریح نداشت؟ دوم این که می گویند چرا دکان عرفان باز کرده بود؟ چرا مرید داشت؟ چرا اینقدر کرامت از او نقل می شد؟ چرا به سنت خود فقهای شیعه بی توجه بود؟
پاسخ من:
ابتدا یک پاسخ مشترک به هر دو طیف؛ دقت کنید که وقتی می گوییم: «چرا فلان فرد، فلان نقاش، فلان فیلم ساز، فلان موسیقی دان، فلان فیلسوف، فلان دانشمند، فلان استاد دانشگاه یا حوزه و… تابع نظر سیاسی من نبود و نیامد طبق نظر سیاسی من از نفوذ خوداستفاده کند،» یک پیش فرض بزرگ داریم. آن پیش فرض این است که بزرگترین انسانهای روی زمین هم هر چقدر هم که سلوک شخصی مستقلی داشته باشند، دو حالت دارند، یا تابع نظر سیاسی من هستند یا نه. اگر نیستند باید معدوم شوند و اگر هستند که آفرین. اگر تابع نظر سیاسی من نیستند من براحتی همه شوون بزرگی آنها را انکار می کنم. مشابه این را من در ماجرای فلسفه بسیار دیده ام. هر فیلسوفی که تابع ایدئولوژی رایج نباشد، همواره باید محکوم اصحاب ایدئولوژی باشد. آقای بهجت به وضوح تابع هیچ یک از ایدئولوژی ها و جریانهای سیاسی موجود نبود. پیشنهاد من به همه دوستان این است که بزرگان را فارغ از تعصبات سیاسی خود ببینیم و اگر چه که در چارچوب مفروضات سیاسی ما قرار نگیرند، به آنها بی احترامی نکنیم. شاید چیزهای آموختنی داشته باشند که ما از آنها غافلیم. پس:
اولاً، دوستان مخالف جمهوری اسلامی دقت کنند که او تابع محض جمهوری اسلامی نبود، چون علی رغم درخواستهای فراوان، حتی جایی که برای گلایه پیش او می رفتند، جمله ای خطاب به حضار نمی گفت که باعث تشفی خاطر آنها بشود. آقای عباس نعمتی عباس نعمتی می گفت که در ماجرای دستگیری او، دفتر آقای بهجت بود که برای آزادی او اقدام کرده بود. تلاش رئیس جمهور سابق هم برای دریافت تاییدی از ایشان ناکام ماند. دیدار مراجع تقلید با رهبر هم یک امر معمول است و اکثر آنها چنین می کنند. اگر آقای سیستانی هم در ایران زندگی می کرد، با آقای خامنه ای ملاقات می کرد.
ثانیاً، دوستان حزب اللهی دقت کنند که آقای بهجت مرجع تقلید است و بنابراین خود نسبت به مکلفان دارای مسوولیت است. شما تکلیف او را تعیین نمی کنید، او تکلیف مکلفان را تعیین می کند. یک مرجع تقلید ضرورتاً و همواره سیاسی است و او هم گاهی اظهارنظر سیاسی می کرد، اما اظهار نظرهای او به شدت محتاطانه بود. این که شما این احتیاط را نمی پسندید به دیدگاه شما مربوط است، مراجع تقلید شیعه بطور سنتی اهل احتیاط هستند. ولایت فقیه طبق نظر شما هم نه جزو اصول دین است و نه فروع دین و هر مجتهدی ممکن است در این زمینه به نظر دیگری برسد. به یاد داشته باشید که اگر سنت فقهی شیعه نبود، نه امام خمینی بود و نه انقلابی و نه ولایت فقیهی. پس شاخه ای که روی آن نشسته اید را نبرید. همچنین بخاطر داشته باشید که آقای بهجت هیچگاه منزوی و گوشه گیر نبوده است و در مسائل مختلف سیاسی نظر می دهد، اما این که نظر او بغایت اجمالی است به این برمی گردد که وی هیچ یک از گروههای سیاسی را دارای امتیاز خاصی نمی داند. اما البته برای افعال سیاسی شما نصایح فراوانی کرده است که می توانید مراجعه کنید و بخوانید.
ثالثاً، همه دوستان از جمله دوستانی که گمان می کنند ایشان اهل عرفان دود کردن و اینها بوده است، دقت کنند که کمی احتیاط کردن در هنگام ایراد اتهام به «پیرمردی که به اندازه هیچ یک از آقایان دفتر و دستک نداشت و تا پایان عمر با ساده زیستی زندگی کرد و حاضر نشد مسجد و منزل خود را از آن محله فقیرنشین و از نظر بسیاری بی کلاس، تغییر دهد،» بد نیست. آقای بهجت تا جایی که می دانم از آخرین شاگردان آقای قاضی بود. 1) اختلاف نظر درباره عرفان و فلسفه، یک اختلاف نظری است و هیچکس حق ندارد به سبب این اختلاف نظر دیگری را تکفیر کند. سنی بودن ابن عربی، همه عارفان را سنی نمی کند. بخاطر خدا کمی هم منطق داشته باشید. 2) آقای بهجت کلمه ای سخن از عرفان نظری ندارد. او به صراحت با هر نوع تظاهر به عرفان و سلوک مخالفت می کرد. تا جایی که من تعجب می کردم و می گفتم چرا فردی با این همه محبوبیت و شهرت در این زمینه، هیچ سخن بوداری نمی زند؟ جز سخن از این که گناه نکن و استغفار کن، سخن دیگری از او می شنیدید؟ 3) آقای بهجت یک استاد عالی رتبه فقه بود و این را استادی که خود مسلط بر علوم نقلی و عقلی بود می گفت که اگر لهجه و بیان ضعیف ایشان نبود، شهرتش در فقه از این هم بالاتر بود. او همچنین حوزه ها را به صراحت برخاسته از مکتب فقهی شیعیان می دانست و نه از فلسفه و عرفان. دست بر قضا از مخالفان فلسفه صدرایی بود و کسی که با فلسفه ملاصدرا مخالف باشد با عرفان هم نمی تواند خیلی روی خوشی داشته باشد. کرامتهای ذکر شده از آقای بهجت را می توان باور نکرد. اما باید برای این کار همه علما و فقهایی که این چیزها را تعریف کرده اند و بعضاً بدون واسطه آن را تجربه کرده اند، (مثلاً آقای امجد از منتقدان جمهوری اسلامی و آقای فاطمی نیا از علاقه مندان به جمهوری اسلامی) از عدالت خارج دانست و شیاد خطاب کرد(!) یا هم باید به فکر دلایل محکم تری بود. 4) این ویژگی آخر، همان ویژگی است که باعث علاقه من به او شده است. آقای بهجت جزو احیاگران دوباره طرز تلقی سنتی به حوزه ها بود. این طرز تلقی، یک طرز تلقی محتاطانه است. منشاء این طرز تلقی محتاطانه که بیت الغزل همه نصیحتهای ایشان بود، پذیرش آخرالزمان و غیبت امام عصر(عج) به عنوان تقدیر ما شیعیان است. در عصر غیبت، برخلاف آنچه بسیاری از علمای امروزی قائلند، نمی توان زیاد سینه ستبر کرد و دم از جهانی بودن اسلام زد. خوشمان بیاید یا نیاید، اگر اهل احتیاط، محافظه کاری، مراقبت و تقوای سلبی نباشیم، دچار مهلکه ها می شویم. استادی می گفت وقتی عمامه سر من می گذاشت گفت (نقل به مضمون): «فلانی دقت کن که حرف هیچ کس را مطلق ندانی جز امام زمان و مرجعت.» فقط اضافه کنم که حرف مرجع هم صرفاً از لحاظ عملی مهم است و حجیت دارد و گرنه آن هم جنبه نظری ندارد. از نظر معرفتی و نظری همه انسانها بالسویه آزاد هستند و باید خود معارف و علوم را در حد توان بیاموزند. این روح حاکم بر مناسبات علمای شیعه بود که چند صباحی است تخریب شده و بسترساز توهین به دین شده است.

عصر نوستالوژی

عصر نوستالوژی

شهر موشها، کلاه قرمزی، مسابقه محله… . اینها نمونه های درست تر خارجی هم دارد. اغلب فیلمها و داستانهای مشهوری که بازسازی می شوند، یادآور آن شاهکارهایی هستند که زمانی دیده بودیم: کینگ کنگ، بدمن، فرانکشتاین، تقریباً همه ژانرهای قدیمی و ترکیبی… تمامی ندارند. هر نوع افسانه باستانی و داستان کلاسیکی که بخواهید امروز بازسازی و بازتولید می شود. هیجان آمیزترین لحظات زندگی را این فضای نوستالوژیک برای ما می سازد. گویی از یاد برده ایم که این نمونه های کلاسیک، زمانی نبوده اند، سپس بود شده اند و آنجا برای ما زندگی آفرینی و معنابخشی کرده بودند.
نگران از بین رفتن بقایای زاینده رود و دریاچه ارومیه هستیم. من که هم ارومیه ای هستم و هم اصفهانی، وقتی صحبت می کنم با عامه مردم، می بینم بخش قابل توجهی از آنها نگران نوستالوژی های قدیمی خود هستند. خود من هم هر چه به یاد می آورم، خاطرات شاد و البته گریه آور قدیمی است از این دو. وقتی زاینده رود چند صباحی آب داشت، در پل خواجو چنین زمزمه می کردم که آیا دوباره آن رود پرآبِ وحشیِ زیبا، بازخواهد گشت؟
واقعیت این است که ما به شدت در حال تکرار هستیم. مدل گوشی همراه و مدل ماشینهای کلاسیک برای بسیاری جذاب است. صدالبته که این مدلها، بدلی صرف اند. ما را یاد گذشته خود(این بار نه صد سال پیش که مثلاً 15 سال پیش) می اندازند و ما از طریق نگاهی موزه ای به گذشته، در لذتی موهوم به سر می بریم تا فراموش کنیم که در امروز خود، چیزی نداریم.
کسانی که این سخن را جدی نمی گیرند و گمان می کنند گذشته با یک حال و هوس ساده احیا شدنی است، کاریکاتورهای خطرناکی می شوند. من طلبه های جوانی را دیده ام که در نوستالوژی یک آخوند سنتی قدیمی به سر می برند. با این کاریکاتورها نمی توان زیاد راه آمد چرا که تا حد قابل توجهی از خودشان می ترسند. داعش (اعضای واقعی گروه) نمونه بدتر است. گروهی که نوستالوژی عهد رسول الله(ص) را دارد.
ما امروز تکرار می کنیم و تکرار می شویم. در صنف خود، دانشجویان و اساتید جوان و خوش آتیه ای را می بینم که سخت گرفتار تیپ یک استاد کلاسیک اند. حال آن که تا دیروز آدمی آنارشیست بودند.
نوستالوژی ها ما را رها نمی کنند. انسان لاجرم باید انس داشته باشد و نوستالوژی جای این انس را پر می کند. بدانیم با نوستالوژی ها می توان سرگرم شد اما نمی توان زندگی را باز کرد و به حیات نو رسید. نوستالوژی معنایی به ما نمی دهد. نوستالوژی یعنی درجازدن، یعنی فقدان، یعنی مصیبت.

پدیدارشناسی و سینما (1): نخستین بارقه های ورود پدیدارشناسی به سینما

پدیدارشناسی و سینما (1): نخستین بارقه های ورود پدیدارشناسی به سینما

اشاره: این نخستین قسمت از سلسله مطالبی است که قصد دارم در فیس بوک درباره فلسفه سینما و بطور خاص پدیدارشناسی سینما منتشر کنم. این مطالب را به صورت همزمان در وبلاگ نیز قرار خواهم داد. برخی از این متنها هنوز در هیچ نشریه یا کتابی منتشر نشده است و بنابراین از خوانندگان محترم درخواست دارم با بخاطر سپردن حقوق مؤلفین، اخلاق علمی را رعایت کنند. متشکرم.

 

نظریه فیلم بطور سنتی از دل خود فعالیتهای فیلم سازان و اهل سینما درآمد. محل مباحث سینمایی روزنامه ها بود. شاید نخستین و جدی ترین نظریه پردازان آغازین سینما اصحاب مکتب مونتاژ هستند. کسانی که خود فیلم ساز هم بودند. دومین گرایش مهم چنان که می دانید، فرمالیستها (مونستربرگ) و رئالیستهای اولیه اند(آرنهایم و کراکاور). از مهمترین ویژگی های نظریه پردازان سنتی سینما، تفکیک فرم از محتوا و اولویت دادن به فرم یا تکنیک بود. باید در فرصت دیگری عرض کنیم که نظریه پردازان سنتی سینما به هیچ وجه فارغ از فلسفه نبودند و بلکه همه به فلسفه هایی (مثلاً روسها به مارکس یا فرمالیستها به کانت) وابستگی دارند.
تاریخ حضور پدیدارشناسی در سینما چندان واضح نیست، چرا که قبل از حضور علنی نظریه‌پردازان پدیدارشناس در سینما، روش پدیدارشناسی در نقدها استفاده می شده است. با این حال ما بنا را بر بررسی نظریه‌پردازان برجسته می‌گذاریم و گمان می رود اگر پدیدارشناسان برجسته فهمیده شوند، یافته‌های مهم پدیدارشناسی در پرسش از چیستی سینما نیز فهمیده می‌شود.
در واقع باید دقت داشت که هرچند خواستگاه پدیدارشناسی آلمان است، اما مهد پدیدارشناسیِ سینما، فرانسه است. برگسون هرچند نمی‌توان او را پدیدارشناس انگاشت، اما از نخستین فیلسوفان و شاید اولین فیلسوفی است که به سینما اشاره دارد. مرلوپونتی نیز خود به سینما اشاراتی دارد و پس از او نیز بسیاری از پدیدارشناسان برجسته سینما، فرانسوی هستند و به عبارتی می‌توان گفت وابسته به پدیدارشناسی فرانسوی، (مرلوپونتی، سارتر، و…) هستند. چنان که خواهیم دید بازن، کازه بیه، دوفرن و… وابسته به همین گرایش هستند. امده آیفر شاگرد مرلوپونتی از نخستین پدیدارشناسان سینماست که تلاش کرد سینما را مستقل از علل علمی و روانی و ماورای تفکیک به فرم و محتوا بشناسد. بعدها دلوز، دیگر فیلسوف فرانسوی در پی برگسون اثر مهم خود را به نگارش در می‌آورد.
در تاریخچه مختصری که ویویان سوبچاک ، که خود از پدیدارشناسان مهم فیلم است، به ما می‌دهد، درمی‌یابیم فرانسه طی سال‌های 40 تا 60 میلادی و حول نشریه Internationale de Filmologie Revue یکی از کانون‌های پدیدارشناختی ابعاد مختلف سینما و فعالیت‌های سینمایی بوده است. چنان که گفتیم یکی از مهم‌ترین فیلسوفان نقش‌آفرین در این جنبش، موریس مرلوپونتی، پدیدارشناس برجسته فرانسوی است که بی‌شک بسیاری از پدیدارشناسان سینما مدیون دیدگاه‌های او هستند.
در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 دیدگاه‌های جدی تری در پدیدارشناسی هنر طرح می‌گردد. رومن اینگاردن و مایکل دوفرن از مشهورترین آن‌ها هستند. به مرور از دهه 60 پدیدارشناسی خود را در کنار سایر جریان‌های هنری غیرعلمی یافت و از سویی رونق خود را از دست داد و از سوی دیگر، امکان امتزاج با دیدگاه‌های نزدیک به خود را نیز پیدا کرد. در این شرایط است که می‌توان از حضور پدیدارشناسی در فلسفه‌های دیگر نیز سخن راند. پدیدارشناسی در ادامه حیات خود در دهه‌های 70 تا 90 مرزهای اروپا را درنوردید و با بسیاری از گرایش‌های فلسفه تحلیلی در انگلستان و آمریکا تلفیق شد. مشهورترین این دسته از فلاسفه فیلم شاید استنلی کاول و استفان میولهال باشند. وجه مشترک بسیاری از این نظریه‌های تلفیقی توجه به تجربه مستقیم سینما، مستقل از نظام‌های مفهومی متافیزیکی یا علمی است. با این حال، همچنان پدیدارشناسی در نظریه‌پردازی سینمایی حاضر و زنده است. در دهه نود با ظهور آلن کازه بیه و ویویان سوبچاک، پدیدارشناسی سینما قدرت و غنای جدیدی را تجربه کرد. هر چند گرایش فکری این دو نیز کمابیش در حیطه فکری هوسرل و مرلوپونتی قرار داشت. بازخوانی و تفاسیر مجدد از ادبیات پدیدارشناسان در فهم فلسفی از سینما به هیچ عنوان متوقف نشده است و بسیاری از محققان کمابیش در حال بسط پدیدارشناسی در فهم سینما هستند.
چنان که مشاهده می‌شود اغلب پدیدارشناسان مشهور سینما با استفاده از آرای مرلوپونتی، هوسرل و افراد نزدیک به آنان، سینما را بررسی کرده‌اند. پدیدارشناسی هرمنوتیک و استفاده از آرای هیدگر، به تازگی در فلسفه سینما واردشده است. این دیدگاه‌ها نیز بیش از آن که به پرسش از چیستی سینما بپردازند به بررسی ورود دیدگاه‌های فلسفی در سینما پرداخته‌اند. مشهورترین این شخصیتها، ورزر، سینربریک و دریفوس هستند. (البته دریفوس از مرلوپونتی نیز متأثر است)
با همه این توصیفات، اگر چه که نتوان نظریه پردازان کلاسیک فیلم را پدیدارشناس خواند، ما مایل هستیم این بحث را با آندره بازن آغاز کنیم. چنان که ان شاءالله در اولین بحث آتی خواهم گفت، بازن هرچند فیلسوف نیست و به سهولت نمی توان او را پدیدارشناس خطاب کرد، اما از رهیافتی پدیدارشناختی بهره می برد. اتفاقاً چنان در این رهیافت به شکل و شمایلی مخصوص به خود خبره است که سخنان او را تا به امروز زنده نگه داشته است و قابل درس آموزی.

پاکسازی و تقویت چشمان

پاکسازی و تقویت چشمان

چشمها، این اعضای رویایی و پر رمز و راز ما، امروز آماج حملات بیماریهای گوناگون شده اند. اغلب ما، به ویژه کسانی که با رایانه و کتاب و دفتر کار دارند، از ضعف چشم یا ناراحتی های مشابه رنج می برند. ما برای تقویت بیماری های مربوط به چشم توصیه می کنیم یکی از نسخه های زیر را عمل کنید. همچون قبل، برخی از این نسخه ها در پیک شفا قابل تهیه است. پیش از آن لازم است تا علل بیماری های بینایی را طبق نظر طب سنتی بیان کنیم:

علل رایج ابتلا به بیماری های بینایی:

مصرف زیاد نمک یا غذاهای شور، مشاهده مستقیم نور خورشید حتی در هنگام خورشید گرفتگی، پوشیدن کفش تنگ یا هر نوع فشار مشابه به پا، آسیبهایی کف پا مانند ترک پا یا آلودگی های سودایی، عفونت های سینوسی و نیز آلرژی های فصلی، استفاده زیاد از نور سفید به ویژه نور مهتابی، مطالعه با نور ناکافی، برخی انواع کم خونی، برخی بیماری های معده، زیاده روی در در جماع و خواب و نیز خواب روزانه، حضور زیاد در سرما یا گرما یا هوای آلوده، استفاده از برخی داروهای شیمیایی مانند آنتی بیوتیک ها، آسپرین ها، استامینوفن ها و… .

نسخه های تقویت و پاکسازی چشم:

1-نصف استکان گلاب و نصف استکان آب را با هم مخلوط می کنید. بعد دو گرم پودر رازیانه با دو گرم پودر انزروت را به آنها اضافه می کنید.روی شعله ملایم می جوشانید تا نصف آن بخار شود و نصفش باقی بماند. مایع به دست آمده را با صافی ریز تمیز کنید و به آن مقدار کمی عسل و زعفران اضافه کنید. دوباره بجوشانید تا یک چهارم آن بماند. وقتی سرد شد سه قطره آبِ لیموی ترش «واقعی» به آن اضافه کنید. هر 24 ساعت یک قطره در هر چشم بچکانید. حرارت قطره با حرارت بدن تنظیم باشد. قطره را در یخچال نگه داری کنید و بعد از یک هفته دیگر مصرف نکنید و قطره دیگری درست کنید.

2- آب رازیانه همواره برای تقویت نیروی بینایی مفید بوده است. چکاندن آب انارشیرین در چشم بسیار مفید است. انار شیرین را با انار ترش و پیه آن همراه با عسل در تنور می‏پزند بطوری که در پختن آرام‏ آرام نرم شود و مزاجش در هم شود از داروهای چکاندنی و مالیدنی بسیار مفید برای چشم است. شستشوی چشم با دمکرده آویشن و یا عرق آویشن که با آب جوشیده رقیق‏تر شود برای چشم مفید است.

3- استفاده از سورمه های واقعی. مانند سورمه چهارمغز که از پسته، بادام، فندق و مغز قلم گاو به دست می آید.

4- پاکسازی دستگاه گوارش با رژیم های طب سنتی مانند رژیم مشهور 15 روزه و سپس انجام حجامت یا زالودرمانی بر اساس تشخیص طبیب معتبر.

سایر بیماریها مانند گل مژه، جرب و… نیازمند نسخه های مستقل است که در صورت تمایل ارائه می گردد.

منبع: آثار استاد سید محمد موسوی

دهان و دندان، بهداشت و درمان

دهان و دندان، بهداشت و درمان

این که با این همه کلینیک دندان پزشکی، چرا من باید بیام درباره بهداشت دهان و دندان بر اساس طب سنتی نظر بدهم، به دو علت است:

نخست این که قبلاً افراد از سن میانسالی به بالا به دندان پزشکی می رفتند و اگر دندانی هم پر می کردند تا سالیان سال نیازی به پرکردن مجدد نداشتند. اما امروز حداقل در ایران چنین شده است که شما از میانسالی به بعد باید دنبال دندان مصنوعی باشید (البته اگر این دندانها با لثه شما هماهنگ بشود!) وگرنه پرکردن و عصب کشی که  از دوران کودکی شروع می شود. این همه پیشرفت دندان پزشکی برای ما این ثمره را داشته است که دندانهایمان از سن جوانی خراب و خراب تر شود. کسانی که دندانهای متعددی را ترمیم کنند، دیگه هیچگاه نمی توانند مانند سابق از لذت خوردن بهره ببرند. یکی از آسیبهای این امر این است که وقتی از کسی می خواهیم رژیم میوه بگیرد یا از غذاهای خاصی برای بهبود سایر بیماری ها استفاده کند، به دلیل مشکلات دهان و دندان و به ستوه آمدن از دردهای آن نمی تواند از این رژیم ها یا داروها استفاده کند.

دوم این که در قسمت های آتی، ان شاءالله درباره درمان ام اس نکاتی خواهیم گفت و احتمالاً با کمال تعجب عرض خواهیم کرد که بین ترمیم دندان و ابتلا به ام اس ارتباطی وجود دارد. اینها همه غیز از هزینه های اقتصادی مراجعه به دندان پزشکی است.

برای پیشگیری از بیماری های دندان و دهان (عفونت، پوسیدگی، از بین رفتن مینا و…) به دو مسأله باید توجه کنید:

1- ضمن این که مرتب مسواک می زنید، سعی کنید از مسواک نرم استفاده کنید و اگر فک شما کوچک است از مسواک کودک استفاده کنید. مسواک خود را شش ماه یکبار عوض کنید. بیشتر از دو دقیقه در هر نوبت مسواک نزنید. نخ دندان را فراموش نکنید. سعی کنید زیاد خمیردندان نزنید و بجای آن از ترکیبهای سنتی که در ادامه خواهیم گفت استفاده کنید. قرقره با نمک ارگانیک(مانند دریاچه ارومیه) را فراموش نکنید.

2- در برنامه غذایی خود بین یک تا سه لیوان شیر «غیر پاستوریزه» (حتی الامکان چرب) را قرار دهید (به ویژه خانم های باردار و شیرده) اگر استفاده از شیر مقدور نشد، مرتب از انجیر و گردو استفاده کنید. از خوردن نوشیدنی های گازدار و نیز غذا و نوشیدنی خیلی سرد و گرم به ویژه پشت سر هم جداً خودداری کنید.

برای درمان عفونتهای دهان و دندان و حتی گلو از نسخه های زیر می توانید استفاده کنید:

1- سماق نکوبیده 100 گرم، گلنار فارسی، مازو و پوست انار از هر کدام 25 گرم، میخک 10 گرم، نمک 75 گرم. مواد را با هم مخلوط و پودر کنید و با انگشت به لثه‌ها بمالید یا مانند خمیردندان روی مسواک بریزید و مسواک بزنید. اگر می‌خواهید دندان‌ها سفید هم بشود به جای گلنار فارسی از زاج سفید استفاده کنید؛ اگر بیشتر می‌خواهید سفید شود، به مجموع داروها 15گرم جوش شیرین بیافزایید. اگر پوست انار و میخک نبود می توان از آن صرف نظر کرد.

2- پودر مشابه دیگر: کندر خوراکی، کف دریا، زاج سفید، هر کدام 20 گرم، مازو و نمک هر کدام 30 گرم، میخک 10 گرم.

3- این نسخه ای است ویژه آفت و زخمهای دهان: تخم گشنیز 300 گرم، آویشن 50 گرم، گل ختمی 50 گرم. یک استکان دارو را در 4لیوان آب بجوشانید تا 2 لیوان بماند. آن را صاف و به دو قسمت تقسیم کنید. یک قسمت را با یک قاشق غذاخوری سماق نکوبیده جوش داده و روزی سه بار با آب آن قرقره کنید. قسمت دوم را با یک قاشق مرباخوری آبلیموی طبیعی و یک قاشق مرباخوری آبغوره و یک قاشق مرباخوری سرکه و یک قاشق چایخوری گلیسیرین خوراکی مخلوط کرده و هر روز سه بار قرقره کنید.

نگران تهیه داروها نباشید برخی از آنها در مؤسسه پیک شفا موجود است و به صورت تلفنی هم ارسال می کنند.

منبع: آثار استاد سید محمد موسوی