پدیدار سینمای دولتی

اشاره:

این مطلب را اولین بار سال 91 به دوستان اشراق دادم. چون خودم تایپ نکرده بودم، متنی را پر از اغلاط در نشریه آن زمان منتشر کردند. امسال هم همان گروه البته با نامی دیگر، بخشی از این مطلب را در سایت و نشریه خود منتشر کرد. مطلب در جاهای مختلف با نامهای مختلف بازنشر شد. سرانجام یکی از دوستان قدیمی من که مسؤولیتی آنجا دارد، نسخه کامل را دست من رساند. ترجیح دادم این یادداشت را با یادداشت دیگری برای نشریه سوره اندیشه تحت عنوان «قصه دولت و سینما» (مندرج در شماره 70 و 71) ضمیمه و با اندکی تغییرات، تبدیل به یک متن واحد کنم. چون تقریباً هر دو مطلب در پی همدیگر و مکمل یک پرسش هستند.

 

باسمه تعالی

معمولاً از سینمای دولتی، فیلم‌هایی مُراد می‌شود که با حمایت یا دخالت بخش دولتی ساخته می‌شود. در گفتار یا نوشتار پیش‌رو با چنین فیلم‌هایی کاری نیست، بلکه مراد سینمایی است که با سیاست‌های دولت تغییر و تحول می‌یابد. به عبارت بهتر، سینمای دولتی در شکل موسع کلمه، مد نظر نیست؛ که چنان معنایی حداقل در مقطع کنونی در سینمای ایران، گریزناپذیر است. البته منظور این هم نیست که سینما همچون مومی است که با سیاستگذاری و برنامه ریزی می توان آن را تغییر داد؛ منظور صرفاً این است که آن مقدار که دولت جمهوری اسلامی طی 8 سال گذشته (دولت آقای احمدی نژاد) تلاش کرده است سینما را تغییر دهد، چه به دست آورده است و اصلاً این تلاشها را چگونه می توان بهتر فهمید.

رویکرد کلی نگارنده در این مطلب، انتقادی است؛ اما قصد نقد به معنای مألوف را ندارد، بلکه صرفاً در پي آن است تا نشان دهد در چند سال اخیر، چه امکاناتی از سینما پوشانده شده است و چه امکاناتی نمايان شده است. دانستن این نکته، گام مهمی برای هر دولتي است که در آینده مي‌آيد تا بتواند قلمرویی را بشناسد که در آن تصمیم گیری میکند و با عبرت گرفتن از ماوقع، فکر خود را اصلاح کند. اصلاح فکر، مقدمة واجب اصلاح سیاستهاست.

– سینمای فقهی

فقه اصغر یا فقه مرسوم، تاکنون نتوانسته است با برنامه ریزیهای ایجابی دنیای مدرن، ارتباط زنده ای برقرار کند و همچنان در مسیر حرکت بر اساس خط قرمزها و چارچوبها بوده است. از نظر فقهی، دربارة سینمای خوب و بایسته های آن، سخن چندانی نمی توان گفت؛ بلکه فقط می توان گفت سینمای نامشروع چه سینمایی است. بایسته ها و حدود شرعی که در این رویکرد بر سینما حمل می شود، معمولاً شامل حدود پوشش و ارتباط بازیگران و نیز دیدگاههای سیاسی بیان شده در اثر، بوده است. این دایره در سینمای 8 سالة دولت اصلاح طلبان بازتر بود و طبعاً قشر مذهبی به‌راحتی احساس می کردند که حدود و ضوابط مرسوم شرعی، چندان در این سینما جدی گرفته نمی شود. اولین تغییری که به مرور، در نگاه فقهی به سینما رخ داد، جدی تر گرفتن این حدود بود. طوری که بسیار کمتر از گذشته، نقض حدودی مانند پوشش بازیگران و اشارات جنسی در آن دیده می شد. این البته شامل فیلمهای سینمای خانگی نمی شد یا کمتر شامل می شد. اشارات جنسی در این فیلمها، یا حتی شوخی با مذهب و اعتقادات مذهبی، بر مدار سابق بود و بعضاً بیشتر هم شد. نباید فراموش کرد که این نوع سینمای (خاموش) دارای گسترة بزرگی از مخاطبان است که از طریق رایانه های شخصی یا در اماکنی مثل اتوبوس و قطار، خواه ناخواه، مخاطب آن بوده‌اند.

سینمای فقهی یا به عبارت بهتر، کسانی که گمان می کنند با ضوابط مرسوم فقهی، می توانند سینمای مجاز را مدیریت و سازماندهی کنند، در این دوره، بسط سیاسی بیشتری پیدا کرد. بسیاری از فیلمهایی که سنتاً فیلم غیرمجاز شمرده نمی شدند، به مرور، فیلم غیرمجاز قلمداد می شدند و این باعث شد که از همان آغاز تا به امروز، بسیاری از فیلمهای سینمایی از اکران محروم شدند یا با محدودیتهایی مواجه گشتند. درواقع، سینمای فقهی به مرور، با سینمای دیگری آمیزش پیدا کرد که نام آن را سینمای ایدئولوژیک(2) می گذاریم.

اما پیش از آنکه به آن بخش بپردازیم، باید دقت کنیم که اساساً سینمای فقهی، به اینکه چگونه فیلم خوب باید ساخت، هیچ توجهی ندارد و صرفاً نظارتی انفعالی در برابر سینما دارد. این نظارت از آنجایی انفعالی است که نمی تواند ضوابط عینی و مشخصی برای فیلم ساختن (پیش از تولید) بیان کند و بر اجرای آن نظارت کند؛ از این رو، همواره با اختلاف سلیقه ها و اختلاف نظرها دست و پنجه نرم می کند و بسیاری از مواقع ناچار است که «ضوابط خود» را پس از تولید، مجدداً بر فیلم حمل کند. این خود باعث تبعات فقهی دیگری میشود و آن، از بین رفتن حق الناس، یعنی سرمایة سرمایه گذاران است. درواقع، سینمای فقهی گردش سرمایة سینما را در بین الهلالین قرار داده است و آن را چندان در معادله نمی‌گنجاند.

در مقابل، می توان رویکردی را فرض کرد که سینما را بالذات دارای چرخة اقتصادی بداند و بر این اساس، یکی از نخستین معیارها در نظارت بر فعالیت سینمایی را مشخص کردن حقوق اقتصادی اطراف عامل در فرایند کار سینمایی بداند و براین اساس، تلاش کند تا این عامل را در کنار عوامل دیگر، عینی و مشخص بسازد.

نگاهی انتقادی به آنچه دربارة سینمای فقهی گفتیم، این اشکال را می تواند طرح کند که: «آنچه شما گفتید، سینمای فقهی واقعی نیست؛ بلکه بد عمل کردن افرادی است که در این رویکرد مشارکت دارند.» این اشکال در صورتی درست بود که منظور ما این باشد که سینمای فقهی، بابی از ابواب فقه سنتی است و ما قصد نقد آن را داریم یا قصد ما این بود که منکر توانایی فقه در نظارت باشیم؛ اما هیچکدام نیست. منظور راقم این سطور، صرفاً توجه به طرز تلقی عام حداقل با قدمت انقلاب اسلامی است که بر آن اساس، رسانه به‌طورکلی و سینما به‌طورخاص، در چارچوب بایسته‌های محتوایی محدود می شود که از فقه استخراج شده است. به فرض صحت عمدة این بایسته ها، وقتی عواملی اساسی از این بایسته ها غایب باشند، مثلاً حقوق اقتصادی اهالی سینما و سایر اطراف سینما؛ همچنین وقتی که مشخص نباشد ضابطه گذار، ضابطه‌ها و مجری ضوابط، چه کسانی هستند و چگونه تشخّص فراجناحی و فرادولتی می‌یابند، آن وقت عملاً از فعالیت فقهی ما برای فهم سینما، فقط شبحی می ماند؛ مانند آن کسی که هم پیاز را و هم تازیانه را خورد و هم پول را داد، از استفاده از ظرفیتهای فقه ناتوان می شویم و از ملامت و مذمت دیگران بهره مند.

آنچه دربارة رویکرد ناصوابی که نام آن را سینمای فقهی گذاشتم گفته شد، با بسط بیشتر در این دوره که به افزایش محدودیتها از سویی و حذف برخی محدودیتهای قدیمی از سوی دیگر منجر شد، ابعادی را از فرایند دخالت دولت در سینما آشکار می کند که دیگر نمی توان آن را سینمای فقهی نام نهاد. نام جدیدی که برای آن انتخاب کردیم، سینمای ایدئولوژیک، نام بهتری است؛ چون بهتر نشان می دهد که چرا فعالیت فقهی ما نیمه کاره است و نارسا. در واقع، با توجه به مفاد سینمای ایدئولوژیک است که می فهمیم همان سینمای فقهی هم در اصل، فقهی نبوده است.

سینمای ایدئولوژیک

دولتها به مرور دریافتند که می توانند از ابزارهای دست خود، برای دخالت در سینما استفاده کنند، طوری که سینما به یاری سیاستهای آنها بشتابد. این امری متداول در دنیا بوده است و در کشور ما نیز از دورة اصلاحات، باب شد. فیلمهایی ساخته می شد که صراحتاً به سنت و مذهب حمله می کرد و مدعی رویکردی جدید در مردم و جوانان بود، رویکردی یکسره مدرن و سنت ستیز. پس از دورة اصلاحات، این فعل در دورۀ جدید (دولت احمدی نژاد) هم ادامه یافت؛ اما این فعل دو تفاوت عمده پیدا کرد. تفاوتی در نحوۀ اجرا و تفاوتی در مفاد سیاست‌ها. تفاوت در مفاد سیاستها به دیدگاهی بازمی گشت که طبق آن به دسته بندی کلان مردم مجاز هستیم. این دسته بندی ذاتاً سیاسی است و البته روکش فریبنده ای از فرهنگ دارد. در دورة اصلاحات، یک نوع سینما داشتیم و در آن سینما، تلاش می شد قشرهای سنتی به عنوان افرادی دارای تضاد هویتی، سرگردان، دورو و محکوم به شکست روانی (به‌رغم پیروزیهای ظاهری) نشان داده شوند. اما این اتفاق در دورة جدید به این شکل رخ می دهد که دولت بدون دخالت درخور توجه در محتوای آثار یا ایجاد امکانی برای بسط دیدگاههای مدنظر خود در سینما، صرفاً با صف بندی، هویت خود را نشان بدهد. بر این اساس، تلاش صورت می گیرد که دو نوع سینما در برابر یکدیگر معرفی شوند یا با همدیگر هماورد شوند. این اقدام دولت، البته از نطفه نارسا انجام می شود (و این ایراد بعدی است که اشاره خواهد شد). با این‌حال، دولت در حالی که از سویی خود را مدعی باز بودن سیاست‌ها نشان می‌دهد و سعی دارد نشان دهد که مثلاً سینمای کیارستمی درون ایران جا دارد و فیلم حاتمی کیا می تواند از توقیف خارج شود و «جدایی نادر از سیمین»، فیلمی است مورد حمایت دولت و ملت؛ از سویی دیگر با بسیج امکانات خود، به تلاش همه‌جانبه‌ای دست می زند تا رقیب فیلم‌هایی مانند «جدایی نادر از سیمین» یا «دربارة الی» پیروز از میدان بیرون آید. این نوع اقدامات در آغاز علنی نبود؛ اما سرانجام خود را در شکل جبهه بندی کنونی سینما نشان داد.

درواقع، بر خلاف آنچه اغلب فرهیختگان مذهبی فعال در عرصة سینما و هنر می پندارند، روایت رایج در دولت دربارة سینما، (جز بخش اندکی که به سیاستهای باز قائل است) همان روایت رایج در محافل مذهبی است. با این تفاوت که دولت، شکل دست و پاشکسته و ناقصی از این روایت را حمایت می کند و در محافل فرهنگی مذهبی، شکل منسجمی از همان دیدگاه، بیان و ترویج می شود. این دیدگاه به طور خلاصه، به دو جبهة صریح با مرزهای مشخص در سینما قائل است: سینمای خوب، سینمای بد؛ تماشاگر خوب، تماشاگر بد؛ سینماگرخوب، سینماگر بد و… . طبق این دیدگاه، انقلاب اسلامی دارای سینما و نیروهایی بالفعل قلمداد می شود که در برابر جبهة مشخصی از نیروهای مقابل قرار می گیرد. اگر در این محافل، وظیفة نیروهای انقلابی، نوشتن نقدهای انقلابی، خرید بلیط فیلمهای انقلابی، کمک به ساخت فیلمهای انقلابی و در یک کلام، ساماندهی جبهة فرهنگی انقلاب اسلامی در مصداق سینماست، در سوی دیگر، دولت هم شکل کائوس واری از همین دیدگاه را دارد و این را با دخالت در اکران و حمایتهای ریالی از پروژههایی مانند «ملک سلیمان» و… نشان می دهد. اوج این منازعه، در ماجرای تقابل «اخراجیها» با «جدایی…» رخ داد. نیروهای فرهنگی که ابتدا موضعی در برایر «جدایی» نداشتند، به مرور و به تبع نقدهای شجاعانة نوادری، دریافتند که «جدایی» در تضاد جدی با فرهنگ بومی قرار دارد و به مرور، پس از ماجرای اسکار، مطمئن شدند که اساساً فرهادی را باید جزو خیمة مقابل دید؛ خیمهای که به سرعت در حال رشد است و از این به بعد، باید در هر جشنواره ای، مثالی از آن را مشاهده کنیم. این تقابل، اشکال مختلف رسانه ای یافت. بخشهایی از دولت، تاحدی، متوجه این مسئله شدند و در اکران، به حمایت از «اخراجیها» پرداختند.

بنابراین، اتفاق جدیدی که در سینمای دولتی کنونی رخ داده است، این است که قشرهایی از مردم، به تبع صفبندیهای سیاسی، به صفبندی سینمایی اقدام میکنند. در این راستا، همة اقدامات سینما درون این جبههبندی ذاتاً سیاسی تعریف می شود، به‌رغم آنکه ظاهری فرهنگی هنری نیز در کنار این تعریف سیاسی موجود باشد. دیدگاههای برخی بزرگان مانند شهید آوینی، در همین راستا سوء تفسیر می شود. اردوگاه مقابل نیز برای عقب نماندن از این معارضه، از نقدهای روانکاوانه و ایدئولوژیک و… بهره می برد. بدینسان، سینما که قبلاً دارای بدنه ای کمابیش واحد قلمداد می شد و بیشتر در معرض انتقادات فقهی قرار داشت؛ اکنون در تداوم امکانی که از دورة اصلاحات به آرامی ایجاد شد، به مقوله ای دوقطبی و ایدئولوژیک تبدیل می شود. پیش از اینکه جدیتر با ریشه های این دیدگاه روبه‌رو شویم، مایلم سومین ویژگی سینمای دولتی دورۀ کنونی را عرض کنم تا پپیشاپیش یکی از نتایج سینمای ایدئولوژیک روشن شود.

ویژگی یا همان تفاوت پایانی همان است که در نحوة اجرای سیاستها خود را نشان می دهد. البته اجرای سیاستها از نوعی که در دولت کنونی اجرا شد، نتیجة منطقی و محتوم نگاه ایدئولوژیک نیست؛ اما نتیجة ممکن آن است و امروز این نتیجه محقق شده است. اجرای دولت در هر دورة کاری خود طی 8 سال گذشته را با هیچ واژه ای بهتر از آنارشیسم نمی توان توصیف کرد. مطلقاً هیچ نوع عقلانیت، نظم، قاعده مندی و روند ثابتی در اجرای سیاستهای سینمایی دیده نمی شود. نمی توان گفت دولت تا چه حد و به کجا می رود، نظر دولت دربارة سینمای روشنفکری چیست، دربارة فیلمفارسی (که رشد فراوانی در این دوره داشت) چیست، حتی با توجه به فاصلة یک قدمی تا تعطیلی سینما طی روزهای اخیر، نمی توان مطمئن بود که اساساً دولت علاقه ای به وجود سینما دارد یا نه. این بی برنامگی و آنارشیسم بی سابقه، با نکاتی که قبلاً گفتیم، در تضاد نیست. درواقع، یکی از نتایج سطحی انگاری در سینمای فقهی و فرورفتن در سینمای ایدئولوژیک، این است که به دام سطحی نگری در برنامه ریزی و طبعاً فاجعه آمیز شدن اجرا، می افتیم. وجه التزام اینجاست که وقتی نخواهیم حقیقت اقتصادی سینما را درک کنیم و آن را مقوله ای صرفاً دولتی بشماریم و دولت را دارای ولایت کامل برای تصرف در سینما ببینیم، خودبه‌خود تمایل پیدا می کنیم تا هرآنچه و هرآنکه را که مطابق تصور ما حرکت نکرده است، به صورت مکانیکی تغییر دهیم. حال اگر در رابطه با آنچه باید تغییر یابد و نحوه و میزان این تغییرات به نظر محکم و مشخصی دست نیافته باشیم، باید منتظر رفتن به سمت فیلمهای سفارشی (برای برآورده کردن خواستهای دولتی)، ورشکستگی بیسابقة سینماگران، افت سلیقة مخاطبان و… باشیم که هر کدام از آنها، انبوهی از مشکلات خرد و کلان دیگر ایجاد می کنند که باید در جایی دیگر بدان پرداخت.

بنابراین، با در نظر گرفتن یکی از عواقب نگاه ایدئولوژیک به سینما، خودبه‌خود یکی از دلایل مطرود بودن این نوع سینما را مشاهده کردیم. دولتی که نمی داند از کدام فیلم باید حمایت کند، حمایت چقدر علنی باشد، با چه سیاستی، با کدام ضابطه و… . برای مشاهدة یکی از نمونه های این مواجهه و دیدن جایگاه ایدئولوژی در آن، به گفت‌وگویی دقت کنید که در زمان آغاز قانون حذف یارانه ها بین کارشناسان برنامة هفت و برخی مسئولان سینمایی انجام شد. همان مسئولان چند ماه بعد برای معضل ورشکستگی بی سابقة سینما مجدداً در برنامة هفت مورد سؤال قرارگرفتند و صدالبته که پاسخ خاصی نداشتند. اما مشاهدة این دو قسمت از برنامة هفت، مخاطبان این نوشتار را از جست‌وجوی هر شاهد دیگری بر مدعای ایدئولوژی زدگی دولت در امر سینما از سویی و فقدان هر نوع معقولیت و قاعده مندی در این امر از سوی دیگر، بی نیاز می کند. تلاش حیرت آور مسئولی که با تلفن صحبت می کرد، برای تغییر موضوع گفت‌وگو و ایجاد دعوای زرگری سیاسی بین مهمانان، باعث خندة حضار در جلسه شده بود.

وقایع تلخ سینما طی 8 سال گذشته و نارضایتی فرهیختگان مذهبی که به هیچ عنوان نتوانستند بدیل درخور توجهی برای سینمای زمان اصلاحات بیابند، حجابی است که مانع فهم ایدئولوژیک بودن دیدگاه برخی از همین فرهیختگان می شود. درواقع، اگر هنوز مخاطب این سطور، به این باور نرسیده است که بین دعوای زرگری و جناحی دولت با نگاه جبهه بندی نیروهای انقلاب در امر سینما، سنخیت وجود دارد، لازم است آخرین نکتة این نوشتار را هم مطالعه کند، هر چند همچون بخشهای پیشین به اختصار بیان خواهد شد.

تفکر در سینما

نظر شهید آوینی، به عنوان بزرگترین نظریه پرداز سینما در انقلاب اسلامی و یکی از مستندسازان مطرح تاریخ کشور، هیچگاه تشکیل دو جبهة متقابل سینمایی نبود. شهید آوینی به درستی معتقد بود که فعالیت فرهنگی و هنری امری نیست که با برنامه ریزی و سیاستگذاری حکومتی، متحول شود. انتقادات شهید آوینی به سینمای اسلامی، انتقاداتی است که می توان آن را دقیقاً بر چیزی وارد دانست که سینمای انقلاب اسلامی نامیده می شود.

شهید آوینی تحول سینما به سمت غایات دینی و انقلابی را در اصل، تحولی فکری میدانست که باید در درجة اول، در نفوس مؤمنان اهل سینما و هنر رخ دهد و تا چنین نشود، هزار برنامه و سیاست نقش بر آب می زند و فقط به میزانی که این نفوس تغییر یابند، ممکن است، فقط (ممکن است) که سیاستها هم به کمک آیند.

علت اینکه شهید آوینی و برخی دیگر، از هر نوع نگاه ابزارگرایانه، سمبولیک و سیاسی به سینما اجتناب می کردند، در این نبود که او و همفکران او به سینمای مشروع، سینمای معنوی و سینمای انقلابی بی علاقه بودند؛ بلکه در این بود که ذات سینما را می شناختند. سینما ذاتاً امری مبهم و دیریاب است و به چنگ آوردن آن برای غایات و آمال انسان مؤمن، سخت و دشوار می شود. سینما تکنولوژیک است؛ اما تکنولوژی سینما، دکور یا ابزار بیان آن نیست. چنین نیست که لباسی باشد که هم بتوان با دست آن را شست و هم با ماشین لباسشویی؛ بلکه تکنولوژیک بودن سینما، حقیقت آن را ساخته است و این حقیقت به ادله ای که به بازگویی مجدد آن نمی پردازیم، تاکنون به سرگرمی و توهم سازی بصری گرایش داشته است و جز اندک مواردی نتوانسته از سیطرة این تکنیک بصری فرار کند. اندک سینماگرانی که موفق شده اند سینمایی عمیق بسازند، جز با تفکر و ممارست بسیار در (سینما) به این توفیق دست پیدا نکرده اند. سایر موارد، اتفاقی بوده است؛ مانند اتفاقاتی که در آغاز انقلاب برای چند سینماگر رخ داد، ولی رویه و قاعده ای از آن به دست سینمای کشور نیامد.

پیگیری سینمای انقلاب اسلامی، جز از طریق تفکر ممکن نمی شود. چنین فرایندی، امری است شدیداً غیرمادی و نیازمند ممارست فراوان با سینما، تکنیک سینما، نظریة فیلم، نقد فیلم؛ با همة آنچه به سینما ربط دارد، باید محرم و نزدیک شد تا به مرور بتوان به شکفتگی سینمای مطلوب رسید. سینما هیچگاه با تشرع و حدود شرعی مهربان نبوده است که ما امروز برای آنچه تصور می کنیم، زیرپاگذاشتن حدود شرعی در یک فیلم است، به کوچه و خیابان بریزیم و بدین وسیله، همة جریان منتقد سینمای موجود را به استهزا بکشیم.

سینما هیچگاه تابع انقلاب اسلامی نبوده است که ما در نقدهای خود به فیلمی کوچک و خوب بگوییم چرا طلبه، طلبه‌ای حزب اللهی نیست؟ پس آرمانها؟ پس ارزشها؟ ما باید از زیر پا له شدن آرمانها و ارزشها در نهادها و قالب هایی به خروش آییم که سنتاً به پاسداری آنها موظف بوده اند؛ مثلاً هیئتهای عزاداری. سینما از آغاز با دین و سنت و انقلاب نامهربان بوده و هست و ما باید از خود بپرسیم مگر چقدر به سینما ورود داشته ایم و با آن انس گرفتیم و در آن کار کردیم که امروزه انتظار نتیجه های عجیب از آن داریم؟

بخشی از فرهیختگان مذهبی ما، موفق شدند در برخی از برهه‌های 8 سال گذشته، اقداماتی عملی در سینما انجام دهند. اوج این اقدام را باید در فیلم «ملک سلیمان» دید. فیلم نه ضوابط شرعی را زیر پا گذاشته بود و نه از کارشناسان مذهبی ضعیف استفاده کرده بود و نه از تلاش وسرمایه گذاری فروگذاری کرده بود. اما چنین اقداماتی هر چند سر و صدا داشته باشند، کوچک‌اند. فیلم مذکور، چشم به همزدنی، از یاد رفت و کسی ندانست آن همه سرمایة دولتی که پای آن ریخته شد، چه دردی از سینمای ما را دوا کرد. برخی با قیاس سینمای آمریکا، گمان میکنند همانطور که آمریکاییها می توانند، از سینما برای مقاصد سیاسی خود بهره ببرند، پس لابد ما هم می توانیم و باید. غافل از آنکه فرم و تکنیک سینمای آمریکا، نسل در نسل با فرهنگ و سیاست آمریکا همسو شده است. در هالیوود، هر فیلمی که بسازید، کمابیش با فرهنگ و سیاست کلان آمریکا همسویی دارد و اصلاً در جریان اصلی هالیوود، غیر از این نمی توان کرد. اما در سینمای ایران، هنوز حتی به اندازة ژاپن و روسیه، به فرم سینمایی خاص دست پیدا نکرده ایم.

صاحبان دیدگاه پیش‌گفته، به حکم قاعدة اتحاد عقل و عاقل و معقول، آنچنان در فیلمهای هالیوودی غرق شده اند که خود نیز به آن تبدیل شده‌اند و بنابراین، گمان می برند که با تقلیدکردن از فیلمهای شبه دینی و در واقع، ضددینی هالیوود، می توانند از آن، آخرالزمان گرایی اسلامی و جن و دیو و پری دینی نشان دهند. نقد الهیاتی این دیدگاه را به فرصت دیگری باید موکول کرد؛ اما یادآور می‌شوم که این دیدگاه هم صورت دیگری از به اسارت تکنیک سینما درآمدن است. گاهی اسیر تکنیک تاراکوفسکی می شویم و گاهی تکنیک اسپیلبرگ. اما هیچ‌یک از این دو متعلق به ما و بومی ما نیست و از این رو است که ما در ساخت فیلم و سینما، از تولید تا توزیع، همچنان معلق باقی می مانیم.

نگاه ایدئولوژیک به سینما همان نگاه شبه فقهی به سینماست و هر دو بر دیدگاههایی به شدت انحرافی و ناصواب متکی هستند. در این دیدگاه، سینما مرکب راهوری آمادة خدمت است که منتظر ماست تا بر آن سوار شویم و بتازیم. ماحصل این دیدگاه در سطوح پایین تر، چنان که بارها متذکر شدم، این است که وقتی دیدیم سالها گذشت و ما هنوز نه سینماگر انقلابی داریم و نه سینمای انقلابی، به سراغ طیف بندی های کاذب در سینما برویم و سعی کنیم مشکلات عمیق نظری را به سمت این و آن فرافکنی کنیم. روزی علیه این شعار دهیم و روزی علیه آن. روزی این فیلم را از اکران بیرون کنیم و روزی آن فیلم را بایکوت… . چنین رویکردی اگرچه بتواند هزاران نفر را بسیج کند و به کوچه و خیابان بکشد یا دست به قلم کند، باز هم در ذات، رویکردی انفعالی، تدافعی بی بنیه و محکوم به شکست است.

رویکرد ایدئولوژیک امروزة ما، چه در سطوح عالی بین فرهیختگان و روزنامه نگاران مذهبی، چه در سطوح دانی بین دولتمردان و سیاست پیشگان، یک چیز است و آن نفهمیدن سینماست و اقتضائات آن. راه گذار از بن بستهای عملی و نظری کنونی هم یک چیز است و آن جدی گرفتن سینماست. اگر سینما جدی گرفته شود، در سطوح عالی، به جای سخن گفتن از سبک زندگی در فیلم یا نحوة حضور یا حضورنداشتن انقلاب اسلامی در بند فیلمها، به سراغ مباحث نظری دربارة سینما و فیلم می رویم و حداقل یک بار با تأنی و تأمل، آثار شهید آوینی را (به عنوان مقدمه و آغاز) می خوانیم. آنگاه در سطوح غیر عالی، یعنی اجرایی و سیاست گذاری، به انجام فعالیتهای ضابطه مند و قانونمند می پردازیم، به شکلی که ذات اقتصادمحور سینما محترم شمرده شود و حرکت طبیعی فعالیت فرهنگی لحاظ گردد. در حرکت طبیعی است که خودبه‌خود، سینمای منطقه ای و ملی، چیرگی می یابد و کسانی که با متاع ریاکاری و دورویی برای بیت المال کیسه دوخته اند، کنار می روند تا جا برای استعدادهایی که خود آنان، مهمترین دلیل بر مؤثر بودنشان‌اند، باز شود.

دولت با سینما چه می تواند بکند؟

پرسش در واقع این است که دولت‌ها با سینما چه نمی‌توانند بکنند و چه می‌توانند بکنند. این پرسش در هر دو سویه خود، چندان کاری با توانایی‌های دولت‌ها ندارد بلکه بیشتر به دنبال ظرفیت سینما برای تجربه تحول از بالا به پایین است. این بدان معنا نیست که توانایی دولت‌ها و سیاست‌ها و برنامه‌های آن‌ها مهم نیست، بلکه بدان معناست که نمی‌توان برای فهم پاسخ این پرسش، اولویت را به توانایی‌های دولت داد. در واقع پرسش اصلی این است: صرف‌نظر از این که کدام دولت توانایی‌های بیشتر یا کمتری داشته باشد، سینما چقدر این امکان را داراست که به واسطه سیاست و مدیران حکومت، پذیرای تغییرات شود.

مخاطب لازم است پیشاپیش از شکست واضح سیاست‌های سینمایی دولت‌ها و به ویژه دولت نهم و دهم آگاه باشد و کسی که در این عرصه هم‌زبانی نداشته باشد بعید است بتواند با موضع این پرسش یعنی امکانات سینما برای مدیریت شدن، همراهی کند. چرا که در این صورت می‌تواند به زعم خود نقیضی برای نادرست بودن تحلیل پیش رو دست و پا کند. پس هر چند موضع این پرسش سیاسی نیست، اما اگر کسی با مفروض سیاسی آن همدلی نداشته باشد، امکان پیشرفت در آن اندک خواهد بود.

می‌توان برای کاستن مقدمات و تحدید بحث، از امکان تولید فیلم‌های مطلوب با صرف دستور یا برنامه‌ریزی مستقیم حکومت، که مدعی کمتری دارد، صرف‌نظر کرد و بحث را به امکان فراهم آوردن تمهیدات و بستر چنین تولیدی منتقل نمود. در واقع ادعای اول بر آن است که با سفارش فیلم‌هایی که برآورنده اهداف و سیاست‌های ما خواهند بود، چنین فیلم‌هایی محقق می شوند و اگر تا کنون کمتر چنین شده است، به این دلیل است که سفارش دهنده پیگیر و معتقدی وجود نداشته یا سفارش پذیر متعهدی موجود نبوده است. ادعای دوم این است که می‌توان با فراهم آوردن تمهیدات مختلف فعالیت سینمایی، این اهداف را به شکل یک فرآیند و به صورت غیرمستقیم محقق کرد. برخی از این تمهیدات عبارت‌اند از حمایت از آثار فاخر، سفارش طراحی و تولید فیلم‌نامه‌هایی بر اساس اهداف فرهنگی ما، پی ریزی نظریه‌ها یا «استراتژی»هایی که بتواند نیل به چنین اهدافی را تسهیل کند و… .

اما بر خلاف آنچه در بدو امر از قول بغایت بدیهی فوق‌الذکر به نظر می‌رسد، این سخن، تنها کمی پخته‌تر از قول قبلی است و در واقع اگر محتاطانه دیده نشود، همان مسیر ابتر قبلی را طی خواهد کرد. دقت کنیم که سخن بر سر این نیست که دولت باید با توجه به توانایی‌ها و اختیارات خویش، در سینما هم فعال باشد. هیچ کشوری از دنیای سرمایه‌داری نمی‌توان یافت که دولت کم یا زیاد در آن نقش نداشته باشد. ضمن این که وضع کنونی کشورهای غربی نمی‌تواند راهنمای مطلقی برای ما باشد. بنابراین باید دید میزان دخالت در سینما چه چیزی را پی می‌گیرد. مسلماً کسی انکار نمی‌کند که تعداد سالن سینما، تعداد فیلم‌های تولیدشده، اولویت حمایت از مستند یا کوتاه، شبکه خانگی و … مسائلی هستند که دولت می‌تواند در آن‌ها دخالت کند. پس پرسش دقیق تر این است که سینما تا چه حدی ظرفیت پذیرش تغییرات در راستای آن دسته از اهداف سیاسی و فرهنگی را داراست که جنبه محتوایی دارند. هر چند بحث بی‌نیاز از مثال است ولی فرض کنیم دولت بودجه‌ای دارد که می‌تواند آن را صرف افزایش تولیدات سینمای مستند کند و می‌تواند آن را صرف تقویت سینمای دفاع مقدس سازد. البته که دولت‌ها هر دوی این سیاست‌ها را پی می‌گیرند و البته که گاهی سخت است تفکیک بین این دو دسته سیاست ولی می‌دانیم که تفاوت وجود دارد بین سیاست‌هایی که اولویت آن ارزش‌های محتوایی ابلاغ شده است و مثلاً سیاست‌هایی که به دنبال «توسعه» سینما هستند.

نیازی هم به یادآوری نیست که بررسی ظرفیت سینما برای سیاست گذاری، اولاً نه ربطی به علوم سیاست گذاری دارد و نه به دلبستگی افراد به این ارزشها و اهداف. پس بحثی که رها شده بود را پی می گیریم: چه تفاوتی وجود دارد بین سیاست گذاری برای توسعه متعارف سینما و سیاست گذاری برای منقلب کردن سینما برای اهداف و ارزش‌های مطلوب ما؟ پرسش قبلی هم چنین بود: چه تفاوتی وجود دارد بین تلاش برای منقلب کردن سینما با دستورالعمل و منقلب کردن سینما با تهیه بسترها و تمهیدات لازم و ظرفیت‌های بالفعل نشده.

امیدوارم به این نتیجه رسیده باشیم که مثلاً بین سیاست پنتاگون برای تولید فیلم‌هایی در راستای توجیه اهداف میلیتاریستی آمریکا و سیاست‌های سینمایی این کشور مثلاً برای بسط سینماهای کوچک تفاوت قابل ملاحظه‌ای وجود دارد، هرچند نتوانیم مرز دقیق آن را تعیین کنیم. پس به پرسش اصلی می‌پردازیم. تهیه مقدمات، بسترها و تمهیدات پیدایش سینمای مطلوب ما، آیا از طریق اهداف و برنامه‌ریزی برای محتوای آن اهداف ایجاد می‌شود یا از طریق برنامه‌ریزی سخت‌افزاری برای توسعه سینما؟ واضح است که البته هیچ مجری سینمایی نمی‌تواند در مقام عمل این دو را کاملاً از هم تفکیک کند، اما به هر حال می‌دانیم که بودجه مدنظر شما، می‌تواند صرف یکی از این دو دسته کار شود:

یک؛ حمایت از فیلم‌سازانی که با موضوعات مورد نظر ما فیلم ساخته‌اند، مثلاً درباره عدالت، نماز، معنویت و… . دعوت از «منتقدین» برای نقد فیلم‌هایی که بر خلاف اهداف ما کار می‌کنند و تشویق فیلم‌هایی که بر وفق اهداف ما ساخته شده‌اند. برگزاری کلاس‌هایی برای تربیت فیلم‌سازانی متناسب با اهداف ما. تلاش برای تهیه فیلم‌نامه‌هایی بر اساس داستان‌های مورد نظر ما، مثلاً از شهدا، قرآن، روایات تاریخی مقدس و… . بطور کلی اعمال حمایت همه‌جانبه برای تبلور سینمایی با موضوعیت اهداف ما. بدیهی است که در این میان می‌توان به کسانی که «کار» بهتری داده‌اند، جایزه بهتری داد. این یعنی آن که به هیچ‌وجه از امور فنی غفلت نمی‌شود.

دوم؛ حمایت از بالارفتن توان اقتصادی سینما. تلاش برای تقویت بنیه علمی و نظری منتقدان و اصحاب نظر در سینما. توسعه سینمای مستند و فیلم کوتاه. بسط سینما و فرهنگ سینمایی در کل کشور. بطور کلی، قوی و ریشه‌دار کردن سینما در کشور. واضح است که می‌توان در کنار این کار، اولویت حمایت را بر کارهایی قرار داد که احساس می‌کنیم به اهداف فرهنگی ما نزدیک تر هستند.   

تفاوت این دو مسیر، تفاوت در نگرشی به سینماست که یکی آن را امری قابل مهندسی بر اساس اهداف محتوایی و فرهنگی ما می‌داند، دیگری آن را امری قابل مدیریت بر اساس وجوه تا کنون بالفعل شده می‌خواند. بدین معنا که اگر پنتاگون این امکان را می‌یابد که بتواند هالیوود را برای اهداف خود مدیریت کند، مسبوق به این است که سینمای هالیوود برای این هدف قبلاً مهیا شده باشد. اگر مثلاً بجای سینمای کلاسیک هالیوود، سینمای روشنفکری فرانسه محقق شده بود، این ظرفیت در هالیوود برقرار نمی‌شد. (یا شکل دیگری می‌یافت) همچنین است وضع همه کسانی که از سینما برای اهدافی بهره بردند. هیچ یک اعم از کمونیست و فاشیست و لیبرال، سینمایی را محقق نکردند، بلکه از سینمای موجود بهره بردند. محقق شدن سینما، یعنی یک مکتب یا فرمی خاص که متناسب با فرهنگی خاص باشد، هیچ‌گاه با هیچ دستوری محقق نشده است. حد فعالیت مدیریتی چنان که در بند دو بیان شد، حمایت از ساختار سینماست و صرفاً بهره بردن از آنچه که بالفعل شده است. امور امکانی در دایره سیاست، زیاد جایی ندارد. غفلت یا تغافل از این راه، ما را به بند یک نمی‌رساند. بند یک توهمی است حاصل نشدنی که ما را از حداقل‌ها هم محروم می‌کند. سینما می‌تواند با وضع موجود هم در خدمت اهداف ما باشد (و گاهی هست) اما این کار، یک کار سینمایی نیست و برای ما سینمایی ایجاد نمی‌کند. کار سینمایی، کار ساختاری در سینماست و بر اساس سنت سینما. از دل همین سنت سینمایی است که تحولات سینمایی به وجود می‌آید.

 

(1)   این مطلب در زمان دولت آقای احمدی نژاد نوشته شده بود.

(2)   بجای کلمه ایدئولوژیک، شاید بهتر باشد از کلمه ایدئولوژی زده استفاده شود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پدیدار سینمای دولتی

  1. بازتاب: انحصارطلبی پسامدرن – وبلاگ سید مهدی ناظمی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s