تحلیل عملکرد عینی یا مدعیات کلان ذهنی؟

باسمه تعالی

 

این مطلب قبلاً در سایت نیمروز نیوز(ره) با عنوان «چرا جناح مقابل را بی دین فرض میکنیم؟» منتشر شده بود. علت بازنشر آن، این است که تا اولاً دوستان با یکی از التزامات فکر سیاسی حقیر آشنا شوند و ثانیاً مطلب مذکور بطور کلی مفقود نشود. گذشت زمان به بنده نشان می دهد که متاسفانه هنوز کسی مایل نیست در نقد سیاسی، از راه درست و منصفانه وارد شود. مطالب سیاسی دیگری برای روشن کردن موضع و دیدگاه خود در سیاسیت خواهم نوشت. این لینک مطلب قبلی است که طبعاً اکنون کار نمی کند:

  http://www.nimrooznews.com/28467

و این هم خود مطلب:

عکس

چرا برخی گرایش‌های سیاسی فکر می‌کنند هر عملکردی که از آن‌ها سر بزند، کلیت آن‌ها را زیر سؤال نمی برد و همواره مثلاً در جبهه حق باقی می مانند؟ چرا علی رغم وجود بسیاری از ارزشها و قواعد مشترک بین شخصیتها و گروههای مختلف سیاسی، امکان گفتگوی مناسب در بین آن‌ها این قدر ضعیف است و حتی برخی اوقات همچنان که در ایام انتخابات ریاست جمهوری اخیر دیدیم- به راحتی به تخطئه همدیگر می‌پردازند و رقیبان را از دایره ارزشی خود بیرون می‌دانند؟

پاسخ‌های متعددی به این پرسش داده شده است. اغلب این پاسخ‌ها از زوایه نگاه جناح رقیب است و بسیاری اوقات ناظر به مسائل اخلاقی. اما یادداشت کوتاه کنونی سعی دارد از بعد نظری و در چند سطر به این طرز تلقی رایج که به ویژه در چند ساله اخیر بین برخی از اهالی سیاست بسط یافته است، اشاره کند. این معضل، پیش از این در شماره 66 سوره اندیشه، صفحه بازتاب بیان شده بود. آنجا گفته شد که ما به دلایل مختلف تاریخی و نظری، در وضعی هستیم که نمی‌توانیم بین اعتقادات پایه‌ای و غیرقابل خدشه خود (مانند اصول دین، فروع دین و…) با عرصه عملی زندگی یعنی این که اکنون من باید به حج بروم یا نه، (که معمولاً موضوع علومی مانند فقه و اخلاق هستند) خط مستقیم و فرمولیزه قاطعی بکشیم. مثلاً نمی‌توانیم از این که خداوند هست، خداوند عالم است، نبی(ص) از علم الهی بهره دارد و… به این نتیجه برسیم که باید من اکنون از فلان قول یا فعل خاص یک روحانی تقلید کنم یا نه. صد البته که واضح است همه اعمال و تصمیم گیری‌های فردی و اجتماعی ما به هر حال ربطی به اعتقادات ضروری ما دارد. همچنین نمی‌توان انکار کرد که گاهی تفسیر ما از این اعتقادات تغییر می‌کند. مثلاً ممکن است دلایلی آورده شود که پس از امام خمینی(ره) دیدگاه بسیاری از ما درباره حکومت تغییراتی کرده است. اما به هر حال، این جزو مسلمات دینی ما در عصر غیبت است که بایسته‌های ما در چارچوب علم فقه معین می‌شوند و دیدگاه‌های ما در چارچوب مباحث اعتقادی اصلاح می‌گردند. امری که ما با استعاره‌های فقه اصغر و فقه اکبر از آن یاد می‌کنیم.

تمام مشکل آن جاست که فردی یا گروهی، گمان کنند به دلیل اعتقادات مهم و درستی که در حوزه فقه اکبر دارا هستند، در حیطه فقه اصغر هم می‌توانند فارغ البال عمل کنند. ما به دلیل احکام فقه اصغر، حق نداریم به کسی توهین و ناسزا نثار کنیم، حق نداریم بین برادران دینی تفرقه بیندازیم، حق نداریم غیبت کنیم تا چه رسد به اتهامات اثبات نشده، حق نداریم تجسس کنیم؛ حق ارتکاب این اعمال را طبق فتاوای فقها نداریم، حتی اگر طرف مقابل مرتکب آن‌ها شد.

فقه اصغر، حوزه‌ای است که در واقع معرفت‌های مختلفی را که ممکن است به هر نحوی دخیل در زندگی ما باشند، قابل ارزیابی می‌داند اما صرفاً زمانی به «حکم» می‌رسد که این معرفت‌ها و گمانه زنی‌ها، از طریق سازوکار فقهی گذر کنند و بتوانند به حجت برسد. البته این بدان معنا نیست که احکام فقهی معادل وحی منزل باشند، سخن اینجاست که ما برای زندگی فردی و اجتماعی خود، چه حجتی غیر از این داریم؟ آیا گرایش‌های مختلف فلسفی و کلامی ما می‌تواند حجیتی برای اعمال ما به مثابه یک مسلمان باشد یا باید ناگزیر تمسک به یک دستگیره قابل‌اعتماد تر داشته باشیم؟ در غرب نیز با وجود همه قرابت فلسفه‌ها به زندگی انسان مدرن، موتور محرک زندگی و حجت بین انسان‌ها، نه فلسفه که ایدئولوژی حاکم و ارزش‌های به اصطلاح «مورد اتفاق» عالم مدرن است.

سطح این بحث فقط مربوط به اخلاق سیاسی نیست، بلکه سخن اصلاً در تحلیل اعمال سیاسی است. وقتی که انتخابات به اتمام می‌رسد و طیف‌هایی که قدرت را از دست داده‌اند به دنبال ارزیابی و موشکافی قدرت حاکم هستند، متوجه می‌شویم که در این ارزیابی نه تنها بایسته‌های اخلاقی زیر پا گذاشته می‌شود، بلکه حتی منطق و روش تحلیل اعمال نیز ناگهان متفاوت می‌گردد. اساساً در برخی از گرایش‌های سیاسی، چیزی به نام ارزیابی عینی ادله یا مسائل وجود ندارد. پرسش این جریان‌ها این نیست که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است، پرسش این است که چه کسی این سخن را طرح کرده است و این سخن یا اتفاق سیاسی منجر به چه معادله ای در سهم قدرت می‌شود. اگر به قدرت  یافتن طیف مقابل کمک کرد یک حکم و اگر منجر به قدرت یافتن ما شد، حکم دیگری دارد؛ چرا که حق همیشه با ماست. بنابراین با حذف این نگاه فقهی که مبتنی بر معقولیت عرفی و غیر فلسفی انسانهاست، اصلاً امکان ارزیابی توفیق ها و شکستها منتفی و هر امر مثبت و منفی زیر سایه سنگین پروپاگاندای جناحها محو می‌گردد و سرنوشت سیاسی کشور بازیچه مطلق بینی گرایش‌های سیاسی می‌شود.

باید دقت داشت که مطلق بودن اعتقادات اصولی و پایه‌ای، اعم از اعتقادات مذهبی تا اعتقادات مخصوص به انقلاب اسلامی و نیز اصرار ما بر صحت تفسیر این یا آن گرایش یا حزب از این اعتقادات، هیچ‌گاه سبب نمی‌شود که اجازه داشته باشیم اعمال و اتفاقاتی را که در عرصه عمومی جامعه رخ می‌دهد  مستقیم به این اعتقادات منتسب کنیم. در واقع ارزیابی کارشناسی یک فعل یا اتفاق، باید در درجه اول با معیارها و شاخص‌های بین الاذهانی و متفق علیه صورت گیرد. نفی این حوزه، یعنی حوزه فقه اصغر در عرصه سیاسی، نه تنها باعث تضییع حق الناس و فاجعه‌آفرینی در عرصه سیاسی می‌گردد، بلکه حتی در عرصه فکری هم به دلیل گره خوردن حوائج روزمره و اقتضائات پر تلاطم زندگی عملی، نمی‌توان توفیق زیادی کسب کرد. در واقع این چنین اشتباهی -آن چنان که عملاً نیز می‌بینیم- درست بر خلاف تمایل مرتکبان نتیجه میدهد. آن‌ها دوست دارند با غفلت یا تغافل از واقعیت‌های زندگی، غنا و قدرت گرایش فکری یا سیاسی خود را نشان دهند و حال آن که با این کار، نه تنها مشکلات حوزه سیاسی و اجتماعی حذف نمی‌شود و گسترش می‌یابد، بلکه روز به روز از رغبت به سوی این گرایش و پر رونق شدن آن کاسته می‌شود.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s